تبليغاتX
اهل سنت و جماعت تالش

چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

چرا دعا’ های ما قبول نمی شوند

چرا دعاء های ما قبول نميگردد

وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ( سورة غافر: ۶۰ )
پروردگار شما می فرمايد: مرا بخوانيد، تا دعای شما را اجابت نمايم همانا کسانيکه از عبادت من تکبر می ورزند بزودی با خواری وارد دوزخ خواهند شد.

از ابراهیم ابن عجم (رح) یک عالم صده سوم ، معلم و دوست صفیان الثوری در مورد اين آيت قران مجید پرسیدند « که ما دعا‌ء میکنیم ولی مستجاب نميگردد » وی در پاسخ ایشان گفت:

   خداوند را ميشناسید ولی از او فرمان برداری نميکنيد.
   قران را تلاوت ميکنيد ولی به آن عمل نميکنيد.
   شيطان را ميشناسيد اما با او سازگار استيد.
   اظهار ميکنيد که محمد صلی الله و علیه و سلم را دوست داريد، اما سنت او را رها کرده ايد.
   ميگويد که بهشت را دوست داريد، اما برای بدست آوردن آن عمل نميکنيد.
   از آتش دورخ ميهراسيد ، اما از گناه اجتناب نمی ورزيد.
   ميگويد مرگ حق است اما برای آن آماده گی نميگيريد.
   از ديگران عيبجوی ميکنيد، اما تقصير خود را ناديده ميگيريد.
   از رزق که خداوند برايتان ارزاني داشته صرف ميکنيد، اما او را شکر گزاری نميکنيد.
   اجساد را در دفن ميکنيد ، ولی از آن عبرت نميگيريد.

نوشته شده توسط محمد در 15:53 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

اعمالی که از مناظر دردناک قیامت نجات می دهند

اعمالی که از مناظر دردناک قیامت نجات
نوشته :علامه قرطبي                     ترجمه : عبدالواحد قلندرزهي
علامه شمس الدين قرطبي ، محدث و مفسر قرآن كريم و محقق قرن هشتم در كتاب « التذكرة باحوال الموتي و امور الآخرة» در سر فصلي بنام « ماينجي من اهوال يوم القيامة ومن كربها» از سند حكيم ترمذي از عبدالرحمن بن سمره يك حديث عجيب و غريبي را نقل كرده اند . عبدالرحمن بن سمره  ميفرمايد يك روز ما در مسجد مدينه نشسته بوديم كه آنحضرت صلي الله عليه وسلم تشريف آوردند و فرمودند...

كه ديشب خوابِ عجيبي ديده ام :

1. شخصي از امت را ديدم كه ملك الموت براي قبض روحش آمده است اما خدمت وصله رحمي با مادر و پدرش اين فرشته را بر گرداند .

2.  شخصي از امتم را ديدم كه عذاب قبر وَي را تهديد مي كند همزمان وضوي اين فرد آمد و او را از عذاب قبر نجات داد.

3. شخصي را ديدم كه در محاصره شيطان‌ها است  عمل “ ذكر الله ” وي آمد و او را رها كرد.

4. مردي را ديدم كه از تشنگي مي لرزيد و به‌هر حوضي كه مي رفت به او آب نمي دادند ، روزه اين آقا آمد و او را سيراب كرد .

5. يكي از امتم را ديدم سر گردان بسوي دسته‌هائي از پيامبران كه نشسته بودند مي رفت امّا از آنجا او را طرد مي كردند پس غسل جنابتش او را در دست گرفته نزد من آورد .

6. ديگري از امتم را يافتم كه رو بروي تاريكي ها قرار گرفته از راست وچپ ، بالاو پائين ، و هر طرف در تاريكي ها است حج وعمره اش آمد او را از تاريكي‌ها در آورده و در نور داخل كردند .

7. من از امت خودم يكي را ديدم كه مي خواهد با جماعت مومنين سخن بگويد، اما كسي با او صحبت نمي كند ، صله رحميش آمد و به مومنين گفت با ايشان كلام كنيد . آنها با او به سخن پرداختند .

8. يكي از امت خود را ديدم كه شعله‌هاي آتش را با دست از چهره اش دفع مي‌كرد ، در همين حين صدقه‌اش پرده‌اي بين شخص و شعله‌ها و سايه‌اي بالاي سرش قرار گرفت .

9. از امتم ديگري را ديدم كه فرشته‌هاي عذاب  دَور بر او را گرفته اند در همين مدت  “ امر به معروف و نهي از منكر ” او را از فرشتگان عذاب گرفته به ملائكه رحمت تحويل دادند .

10. فردي را ديدم كه دو زانو نشسته و بين او و پرورگار پرده‌اي حايل است، پس حسن اخلاقش آمد و او را به پيشگاه الله تعالي برد.

11. يكي را ديدم داشت كه نامه اعمالش بدست چپ داده  مي‌شد “ ترس خداي” او نامه‌ي اعمالش را به دست راست عنايت كرد.

12. شخصي را يافتم كه كفّه ترازوي نيكي‌هايش پائين مي رفت ، در اين اثنا حسن معامله ( در معامله مشتري را مقداري  از وزن و يامترويا ليتربيش مي داد ) آمد و كفه نيكها را بالازد.

13. ديگري از امت را ديدم كه بر كناره جهنم است ناگاه “ ترس خدايش ” او را از جهنم در آورد ورفت .
14. شخصي از امتم را ديدم كه در جهنم مي رفت “ اشكهايش كه در دنيا از خوف خدا مي ريخت” او را از گودال جهنم نجات داد.

15. فردي را ديدم كه بر پل صراط همانند شاخه‌ي درخت خرما مي لرزيد ، اميدش به خدا آمد و آرام گرفت .
16. شخصي را ديدم كه تا در هاي بهشت آمده است اما اين در ها براي او بسته اند ، گواهي “ لا اِلهَ الا الله ” آمد درها گشوده شدند.

علامه قرطبي بعد از نقل حديث ميفرمايد :

قلتُ هذا حديثٌ ذُكِرَا فِيه اَعمالا خاصًا تُنْجِي مِنْ اَهْوالٍ خاصَّة

اگر مي خواهي كه عمر طولاني داشته باشي خدمت مادر و پدر كن ، اگر از عذاب قبر نجات مي خواهي هميشه باوضو باش ،اگر مي خواهي كه از شر شيطان در امان باشي ،ذكر الله را بكن،اگر مي خواهي كه از گرفتاري فرشتگان عذاب رهائي يابي ، نماز را اقامه كن ،اگر مي خواهي كه  روز قيامت تشنه نشوي روزه بگير،اگر مي خواهي كه با پيامبر اعظم صلي الله عليه وسلم نزديك باشي از جنابت طهارت كن و از پليدي دوري گزين ، اگر مي خواهي كه از تاريكي قيامت رهائي يابي به حج و عمره برو ! ، اگر مي خواهي كه روز رستاخيز با مومنين نشست داشته باشي ، صله‌رحمي را توسعه بده !.. اگر از دوزخ نجات مي خواهي صدقه كن ، اگر مي خواهي كه از بازجوئي ماموران جهنم در امان باشي ، امر به معروف ونهي از منكَر كن ، اگر با خدا ملاقات مي خواهي با مردم  معامله‌ي عادلانه بكن ،اگر مي خواهي كه نامه اعمالت بدست راست برسد ، خدا ترسي گزين ،اگر مي خواهي كه پل صراط را به‌راحتي عبور كني از الله تعالي اميد رحمت داشته باش،اگر برايت گشايش درهاي بهشت  مي خواهي بكثرت “ لا اِلهَ الا الله ” بخوان .

میدهند
نوشته شده توسط محمد در 15:49 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

اخرین لحظات زندگی

اخرین لحظات زندگی((وجائت سکره الم

 آخرين لحظات زندگي

 

 

 

 

 

و جاء‌ت سكرة الموت بالحق

الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي اشرف الانبياء و المرسلين نبينا محمد و علي آله و صحبه اجمعين. اما بعد:

در زندگي سلف صالح، لحظه احتضار همان لحظه‌ايست كه ما داريم آنرا سپري مي‌كنيم. (يعني هميشه به فكر مرگ بودند و فكر مي‌كردند كه اين لحظه‌شان، آخرين لحظه زندگي‌شان است). همه ما خواهيم مرد و همه ما لحظه احتضار را خواهيم ديد و همه ما در آن مرحله قرار خواهيم گرفت. قسم به خداوند كه آنرا خواهيم چشيد. و الله كه آنرا خواهيم نوشيد. .. يقينا كه پادشاهان و بردگان و رؤسا و زيردستان و ثروتمندان و فقرا،‌ آنرا چشيده‌اند و بنيادشان با مرگ برانداخته شده است. ]هل تحس منهم من احد او تسمع لهم ركزا[؟؟؟ آيا كسي از آنان را مي‌بيني يا كوچكترين صدايي از آنان مي‌شنوي؟؟؟

حافظ حكمي رحمه الله در شعري مي‌گويد:

و الموت فاذكــره و مـا وراءه                 فـمـنـه مـا لأحــد بــراءه

و انـه للفـيـصـل الــذي بـه                 ينكشف الحـال فـلا يشتبـه

و القـبــر روضـة من الجنان                 او حفـرة مـن حفـر النيـران

ان يك خيرا فالذي من بعده                  افـضـل عـنـد ربـنا لـعبـده

و إن يكن شرا فما بعد اشـد               ويل لعبد عـن سبيل الله صدّ

تالله لـو عـلمـت مـا وراءك                لما ضحكت و لأكثرت البكاء

يعني:

مرگ و بعد از آن را ذكر كن كه هيچ كس از آن در امان نيست. مرگ جدا كننده‌ايست كه همه حالات را آشكار مي‌كند، بدون اينكه اشتباهي صورت پذيرد. قبر يا باغي از باغهاي بهشت و يا حفره‌اي از حفره‌هاي جهنم است. اگر خير باشد، پس چه چيز بعد از آن در نزد پروردگار، براي بنده بهتر است؟ و اگر شر باشد، پس چه چيز از آن شديدتر است؟ واي بر كسي كه از راه خدا بازدارد. بخدا اگر مي‌دانستي كه چه چيز در انتظار توست، كم مي‌خنديدي و زياد گريه مي‌كردي.

اي بندگان خدا،... انسان در قافله مرگ حركت مي‌كند... واين جايگاه قطعي را يادآور مي‌شود... و اين لحظه‌ايست كه از طرف خدا بر ابن آدم مقرر شده است... لحظه مرگ كه در آن لحظه، انسان جبار، خوار و ذليل مي‌شود... و شخص عاصي در آن لحظه خاشع و فروتن مي‌شود... و شخص متمرد، از تمرد خود باز مي‌گردد... و گناهكار در آن موقع توبه مي‌كند.

لحظه مرگ، لحظه دردناكي است كه پادشاه و برده در آن قرار مي‌گيرند... و رئيس و زيردست و غني و فقير.

زيبا و بجاست كه ما در اينجا قصه عده‌اي از محتضرين و اخبار آنها را بياوريم، شايد كه بيان كردن اين قصه‌ها، ما را به چيزي يادآوري كند كه هرگز از آن در امان نيستيم و بالاخره به ما هم خواهد رسيد، اگر چه كه عمر ما طولاني باشد و از جواني و سلامتي هم لذتي برده باشيم و ... اگر چه صاحب ماشين‌هاي آخرين مدل و ساختمان‌هاي مجلل باشيم... اگر چه كه در باغ‌هاي سرسبز و خرم زندگي مي‌كنيم... اگر چه لباس‌هاي نرم زيبا بپوشيم... گرچه از انواع خوردني‌ها لذت ببريم و بر سر انواع سفره‌ها بنشينيم... و شب نشيني كنيم و زياد هم خنده كنيم.

آن لحظه بر ما هم خواهد گذشت. ساعتي كه در آن، هر عملي كه ماقبل انجام گرفته، فراموش مي‌شود و در آن لحظه حسابها با خدا را بياد آورده مي‌شود كه چه كاري انجام داده و چه چيزي را بعنوان توشه براي خود از جلو فرستاده است؟؟؟ از آن ساعاتي كه در قيل و قال و لهو و لعب و نشستن با دوستان ناباب فنا كرده، چه عائدش شد؟

اگر بايد كسي از سكرات موت نجات مي‌يافت، آن شخص مي‌بايست محمدr مي‌بود... لكن بخدا قسم كه او هم از آن سكرات نجات نيافت. لحظه مرگ بر او هم گذشت، همانطور كه بر يك انسان عادي مي‌گذرد... در حاليكه او اشرف مخلوقات نزد خداوند تبارك و تعالي بود... لكن او مرگ را به وسعت صدر ملاقات كرد، به اين خاطر كه معامله‌اش با خدا نيكوترين معامله بود.

بخاري و مسلم روايت مي‌كنند كه: (هنگامي كه رسول اللهr در احتضار قرار گرفت،‌ بخاطر شدت سختي، قطعه پارچه‌اي بر صورت مباركش گذاشته شد در حاليكه او مي‌گفت: «لا اله الا الله... لا اله الا الله... لا اله الا الله إن للموت سكرات... اللهم أعني علي سكرات الموت... اللهم خفف عليّ سكرات الموت» يعني: لا اله الا الله ... يقينا كه مرگ را سختي‌هايي است. پروردگارا!‌ مرا بر سختي‌هاي مرگ كمك كن. بارخدايا! سختي‌هاي مرگ را بر من آسان بگردان.

ام المومنين عائشه رضي الله عنها مي‌گويد: پدر و مادرم فدايش باد، بخدا كه او پارچه را در آب مي‌گذاشت و سپس بر صورتش مي‌گذاشت و مي‌گفت: «اللهم أعني علي سكرات الموت»‌ بارخدايا! مرا بر سختي‌هاي مرگ يار كن. سپس مي‌گفت: «بل الرفيق الاعلي... بل الرفيق الاعلي... بل الرفيق الاعلي»  بلكه رفيق اعلي.

صحابه گفته‌اند كه رسول‌الله به اين خاطر اين حرف را مي‌زد چون مختار شده بود بين اينكه به عمرش اضافه شود و اجلش به تاخير بيفتند يا اينكه به ملاقات پروردگارش بشتابد.

اهل سيره روايت كرده‌اند كه ابوبكر هنگامي كه در احتضار قرار گرفت، دخترش عائشه بر او وارد شد، بر او سلام كرد و شروع به گريه كرد و بسوي پدرش نگاه كرد و گفت:

اي پدر! شاعر راست گفته آن موقع كه گفت:

لعمرك ما يغني الثراء عن الفتي

اذا حشر يوما و ضاق بها الصدر

يعني:

قسم به دين و آيين تو كه خاك از بلعيدن جوانان سير نمي‌شود هنگامي كه در هنگام مرگ خرخر كرد و سينه‌اش تنگ شد و نفسش به سختي بالا آمد (‌و از دنيا رفت).

پس ابوبكر به دخترش نگاه كرد و گفت: شاعر دروغ گفت و خداوند راست، آنگاه كه فرمود:

]و جاءت سكرة الموت بالحق ذلك ما كنت منه تحيد[ يعني: سكرات مرگ به حق فرا مي‌رسد. اين همان چيزي است كه از آن مي‌گريختي.

مردم در دمشق بر معاويهt وارد شدند در حاليكه او در سكرات موت بود و بر تخت شاهي خوابيده بود. آن هنگام كه مرگش نزديك شد گفت: مرا پايين بياوريد بر خاك بگذاريد.گفتند: اي خليفه مسلمين، تخت براي شما راحت‌تر است. گفت: واي برشما،‌ مرا پايين بياوريد. هنگامي كه او را برخاك خوابانيدند، چانه خود را گرفت و مدتي طولاني رخ بر روي خاك گريه كرد و گفت: راست فرمود الله سبحانه و تعالي كه فرمود: ]من كان يريد الدنيا و زينتها نوف اليهم اعمالهم فیها و هم فيها لا يبخسون. اولئك الذين ليس لهم في الآخرة الا النار و حبط ما صنعوا فيها و باطل ما كانوا يعملون [يعني: كساني كه تنها خواستار زندگي دنيا و زينت آن باشند، اعمالشان را در اين دنيا بدون هيچ‌گونه كم و كاستي به تمام و كمال مي‌دهيم و حقي از آنان در آن ضايع نمي‌گردد. آنان كسانيند كه در آخرت جز آتش دوزخ بهره و سهمي ندارند و آنچه در دنيا انجام مي‌دهند، ضايع و هدر مي‌رود و كارهايشان پوچ و بي‌سود مي‌گردد.

عبدالملك بن مروان هنگامي كه وقت مرگش فرا رسيد، گريه‌اي طولاني سر داد و گفت:  واي بر من ]فما أغني عنهم ما كانوا يكسبون[ يعني: آن چيزهايي كه بدست آوردند برايشان سودي نبخشيد.

بعد گفت: اي كاش مرده‌شوري بودم. وقتي كه اين حرف را زد، كسان اطرافش شروع به گريه كردند. وقتي اين حرف عبدالملك به سعيد بن مسيب رحمه الله رسيد گفت: سپاس خدايي راست كه اينها را كساني قرار داد كه وقت مرگشان آرزو مي‌كنند كه كاش مثل ما بودند و ما را از جمله آنها قرار نداد.

به اين خاطر است كه اينان هيچ وقت از خواب غفلت بيدار نمي‌شوند مگر در هنگام مرگ و نمي‌فهمند و آگاه نمي‌شوند مگر در اين هنگام.

پس زيرك كسي است كه خود را براي لحظه مرگ آماده كند و به جواني وسلامت خود مغرور نشود.

 

عمر بن خطابt روز جمعه بر مسلمين خارج شد تا با آنها نماز بخواند. پس در خطبه، گريه طولاني و سختي كرد وگفت: اي مردم، من در خواب ديدم كه مرغي سه بار بر من نوك زد. من اين خواب را بر اسماء بنت عميس خثعمي عرضه كردم. به من گفت: مردي از بردگان تو را سه ضربه مي‌زند. پس اگر من ضربه خوردم، خداوند خليفه من در ميان شماست. شما را وصيت به تقواي خدا مي‌كن م و... سپس پايين آمد.

فجر روز شنبه براي خواندن نماز صبح با مردم آمد. روش او اين بود كه سوره يوسف را مي‌خواند. آن روز هم همين كار را كرد تا اينكه رسيد به اين قول خداوند كه حكايت از يعقوب مي‌كند:  (و ابيضت عيناه من الحزن وهو كظيم) چشمانش از اندوه، سفيد و نابينا گرديد و او اندوه وخود را در دل نهان مي‌داشت و خشم خود بر فرزندان را فرو مي‌خورد.

 پس صداي گريه‌اش بالا گرفت و صوتش در قرائت بخاطر گريه قطع شد و مردم هم پشت سرش شروع به گريه كردند. هنگامي كه ركوع كرد، آن مجوسي فاجر جلو آمد وبا خنجرش سه ضربه به او زد. هنگامي كه ضربه خورد سه بار الله اكبر گفت و سپس بي‌هوش در محراب رسول افتاد. عبدالرحمن بن عوفtآمد وركعت دوم نماز را كامل كرد در حاليكه صدايش از شدت گريه قطع مي‌شد، به اين خاطر كه مي‌دانست اميرالمومنين قطعا با دنيا خداحافظي كرده است. ابولؤلؤ مي‌خواست فرار كند و به همين خاطر به هر كسي كه راست و چپش بود، ضربه مي‌زد تا اينكه سيزده نفر را ضربه زد كه هفت نفر شهيد و بقيه مجروح ماندند.

ابن عباس به ملاقات عمر آمد در حاليكه او در بستر مرگ بود و گفت: السلام عليك يا أميرالمؤمنين. عمر با قطعيت جواب داد: من ديگر امير مومنين نيستم. من امروز اهل دارالآخرة شدم. ابن عباس مي‌گويد: سلام بر تو اي اباحفص. بخدا از هنگامي كه اسلام آوردي، اسلامت نصرتي براي خدا و رسولش و مؤمنين بود. هجرت كردي و هجرتت فتح بود. خليفه شدي و خلافتت عدل بود. عمر از اين صحبت‌ها گريه كرد و گفت: اي ابن عباس، دوست داشتم كه از دنيا خارج مي‌شدم در حاليكه نه من با دنيا و نه دنيا با من كاري داشت.

سپس علي بن ابي‌طالب بر عمر وارد شد. جلو آمد و گفت: سلام بر تو اي ابو‌حفص. بخدا كه من بارها از رسول‌اللهr شنيدم كه مي‌فرمود: آمديم من و ابوبكر و عمر و داخل شديم من و ابوبكر و عمر و رفتيم من و ابوبكر و عمر. از خدا مي‌خواهم كه تو را همراه دو يارت محشور كند. عمر گريه كرد. سپس به مردم گفت: اي مردم، شما را به خدا مي‌سپارم. شما را به تقواي خدا وصيت مي‌كنم. نماز را ترك نكنيد، نماز را ترك نكنيد. سپس براي او شير آورده شد. چون آن را نوشيد از دو پهلويش خارج شد.

جواني براي تسليت آمد در حاليكه لباسي پوشيده بود كه دراز بود و بر زمين كشيده مي‌شد. بر عمر سلام كرد و سرش را بوسيد و گفت: تو را به خدا مي‌سپارم. خداوند تسليتت را در نفست نيكو بگرداند. عمر گفت: اي پسر برادرم! لباست را بالا بياور.

او را در آن لحظه توصيه به بالا كشيدن لباس و كوتاه كردن آن مي‌كند.

لباست را بالا بكش چون به تقوا نزديكتر و براي تميزي لباست بهتر است. جوان گفت: خداوند تو را از اسلام و مسلمين جزاي خير دهد. عمر گفت: بلكه خداوند به اسلام از طرف من بهترين پاداش دهد و سپس روح از جسمش خارج شد، رضي الله عنه و ارضاه.

 

معاذ بن جبلt هنگامي كه سكرات موتش پيش آمد، موقع فجر بود. دستانش را بالا برد و گفت: بارخدايا! به تو پناه مي‌برم از صبحي كه منجر به آتش شود. بار خدايا تو مي‌داني كه من دنيا را دوست نداشتم كه درختاني بكارم و نهرهايي جاري كنم و خانه و قصر بسازم. بلكه به خداونديت قسم كه من دنيا را فقط به خاطر سه چيز دوست دارم: بخاطر روزهاي گرمي كه در آنها بخاطر رضاي تو روزه بگيرم و بخاطر نماز تهجد و بخاطر اينكه در حقله‌هاي ذكر با علما شركت كنم.

حال ما بياييم به خود نگاه كنيم. ما چه؟ هنگامي كه از ما سوال مي‌شود زندگي را براي چه دوست داريم و به چه خاطر زندگي مي‌كنيم، مي‌گوييم: ما زندگي را دوست داريم براي اينكه فلاني و بهماني را ملاقات كنيم و ماشين‌هاي لوكس سوار شويم و در باغ و بوستان زندگي كنيم و از خوردني‌ها و نوشيدني‌ها و پوشيدني‌ها لذت ببريم و به مناصب بالا برسيم و مال جمع آوري كنيم و فرزندان زياد بدنيا بياوريم.

اين چنين زندگاني ماست.

به همين خاطر بر ما واجب است كه به منهج سلف صالح برگرديم تا اينكه حقانيت مرگ و فلسفه آن را دريابيم، همانطور كه آنها دريافتند. چگونه براي مرگ آماده بودند و چگونه با مرگ زندگي مي‌كردند؟

نقل از كتاب: و جاءت سكرة الموت بالحق

وت))
نوشته شده توسط محمد در 15:46 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

برگزاری مراسم به مناسبت 637 سال رحلت حضرت خواجه بها’ الدین نقشبندی

برگزاری مراسم به مناسبت ۶۳۷سال رحلت حضرت


باسمه سبحانه
الحمدلله المتفرد بالبقاء ، والحاکم علی ما سواه بالفناء ، الذی هدی الناس للاسلام ، ومن علیهم بالایمان ، وحلاهم ورفع قدرهم بالاحسان والصلوه والسلام علی سیدنا محمد خیرالانام
به گزارش خبرنگار سایت دانشجویان ودانش آموختگان ترکمن روزپنجشنبه مورخه 2/1/86 به مناسبت ششصدوسی وهفتمین سال رحلت حضرت غوث اعظم خواجه بهاءالدین شاه نقشبند اویسی بخاری مراسم باشکوهی در حوزه علمیه اسلام دهنه روستای چارقلی از طرف استاد الحاج تاج محمد آخوند نصیری قرنجیک بیست ویکمین خلیفه خواجه بهاءالدین وتاج دوردی ایشان خادم خواجه بهاءالدین نقشبندی برگزار شد

در این مراسم روحانی جمع کثیری از روحانیون وطلاب ومردم متدین از سراسر ترکمنصحرا شرکت نمودند .مراسم با تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید آغاز شد سپس استاد حاج جلال الدین آخوند بهلکه از حوزه علمیه حنفیه حاج سلطان محمد آخوند گنبد کاوس در مورد خواجه بهاءالدین نقشبندی سخنان جامعی را ایراد نمودند ودر پایان پس از صرف ناهار جهت شادی روح خواجه قرآن ختم شد .


لازم به ذکر است که این مراسم برای اولین بار در ایران برگزار شد وامید می رود که در سالهای آتی نیز با شکوه بیشتر برگزار شود. مراسم با دعای خیر علمای معزز در ساعت 12 به اتمام رسید.
ای برادر در طــریقه نقشـــبند
نام حق را در دل خود نقش بند

خواجه بها الدین نقشبندی
نوشته شده توسط محمد در 15:32 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

ای تارک نماز

ای تارک نماز
اي تارك نماز !! چگونه سخنم را آغاز كنم در حالي كه تو همه پل هاي بين من و خود را خراب كرده اي؟! و چه دارم كه به تو بگويم؟! و چگونه بگويم؟ از راه تشويق وارد شوم؟... و يا تو را از عاقبت كارت بترسانم؟...
اي تارك نماز !! فكر مي كني كه هستي؟
آيا تا اين حد خود را از پروردگارت بي نياز مي داني كه از سجده براي او خودداري مي كني؟
آيا غرور و تكبر تو را به آنجا رسانده كه از ايستادن خاشعانه در برابر پرورگارت ابا مي كني؟ { اي انسان! چه چيز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است ... O پروردگاري كه تو را آفريده است و سپس سر و سامانت داده است و بعد معتدل و متناسب كرده است O و آنگاه به هر شكلي كه خواسته است تو را در آورده است و تركيب بسته است. } [انفطار: 8 ـ 6 ]
اي تارك نماز !! آيا نمي داني نماز آخرين چيزي است كه انسان مسلمان به آن پايبند خواهد ماند و اگر آن را ضايع كند تمام دين خود را زير پا نهاده است؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «گره هاي اسلام يكي پس از ديگري باز خواهند شد، پس هرآنگاه گرهي باز شد مردم به گره بعدي چنگ خواهند زد. اولين آنها حكم است و آخرين آنها نماز.» [ابن حبان در صحيح خود روايت نموده و آلباني آن را صحيح دانسته است]
اي تارك نماز !! مگر نمي داني هر كس عمدا نماز را ترك كند از حفظ و مراقبت الهي محروم خواهد شد؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: « به الله شرك مورز حتي اگر شكنجه شوي و سوزانده شوي، از پدر و مادرت اطاعت كن حتي اگر تو را از اموالت محروم سازند و از هر آنچه از آن توست، و نماز را عمدا ترك مكن كه هركس نماز را عمدا ترك گويد از حفظ و مراقبت الله محروم خواهد شد» [طبراني آن را روايت كرده و آلباني آن را حسن لغيره دانسته است]
اي تارك نماز !! اگر نماز را ترك كني چه چيز از اسلام برايت باقي خواهد ماند؟ آيا نمي داني نماز ستون اسلام و خيمه ايمان است؟
اي تارك نماز !! آيا نمي داني ترك نماز كفر و شرك و گمراهي است؟
رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: « فاصله ميان انسان و شرك و كفر، ترك نماز است» [روايت مسلم]
همچنين رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «پيمان بين ما و آنها نماز است، هر كه آن را ترك گويد كفر ورزيده است» [احمد و ترمذي روايت كرده اند و آلباني آن را صحيح دانسته است]
عمر بن الخطاب رضی الله عنه مي فرمايد: همانا هر آنكه نماز را ضايع كند سهمي از اسلام ندارد.
ابن مسعود رضی الله عنه مي فرمايد: هر آنكه نماز را ترك كند دين ندارد.
عبدالله بن شقيق رحمه الله مي گويد: اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم ترك هيچ عملي جز نماز را كفر نمي دانستند.
ابراهيم نخعي رحمه الله مي گويد: هر كس نماز را ترك كند كفر ورزيده است.
امام ذهبي رحمه الله مي گويد: آنكه نماز را از وقت آن به تاخير مي اندازد مرتكب گناه كبيره شده است و هركس آن را كاملا ترك گويد مانند آن است كه زنا و دزدي كند. و ترك هر نماز يا از دست دادن آن گناه كبيره است پس اگر اين كار را چند بار تكرار كند او از اهل كبائر است مگر اينكه توبه نمايد، اما اگر ترك نماز را ادامه دهد او از زيانكاران و اشقياء و مجرمان خواهد بود.
اي تارك نماز !! آيا نمي داني ترك نماز و سهل انگاري در آن «نفاق» است؟ { بيگمان منافقان خدا را گول مي زنند! در حالي كه خداوند ايشان را گول مي زند. منافقان هنگامي كه براي نماز بر مي خيزند، سست و بي حال به نماز مي ايستند و با مردم ريا مي كنند و خداي را كمتر ياد مي كنند و جز اندكي به عبادت او نمي پردازند }
[نساء : 142]
و رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «سنگين ترين نماز براي منافقان نماز عشاء و نماز صبح است و اگر آنها مي دانستند در اين نمازها چه چيزي است حتي سينه خيز براي اداي آنها [در مسجد] حاضر مي شدند» [متفق عليه]
دوست بي نماز من! مي بيني! حتي منافقان نماز مي خواندند... اما براي ريا... اما تو هرگز نماز نمي خواني!!...
اي تارك نماز !! تمام موجودات براي پروردگار خود سجده مي كنند به جز تو!! : { آيا نديده اي و ندانسته اي كه تمام كساني كه در آسمان ها بوده و همه كساني كه در زمين هستند، و خورشيد و ماه و ستاره ها و كوه ها و درختان و جانوران و بسياري از مردمان، براي الله سجده مي برند و بسياري از مردمان هم عذابشان حتمي است و الله هر كه را بي ارزش كند، هيچكسي نمي تواند او را گرامي دارد، الله است كه هر چيزي را كه بخواهد انجام مي دهد } [حج : 18]
و اگر تو نماز را بر پا نداري از آنهايي خواهي بود كه عذاب بر آنها حتمي شده است.
اي تارك نماز !! آيا راضي مي شوي كه جمادات و حيوانات و ديگر مخلوقات بهتر و عاقلتر از تو باشند؟
اي تارك نماز !! آيا نمي داني تارك نماز در روز قيامت دچار ذلت و ترس و خواري خواهد شد؟ الله سبحانه و تعالي مي فرمايد:
{ روزي، هول و هراس به اوج خود مي رسد و كار سخت و دشوار مي شود. در اين هنگام از كافران و مشركان خواسته مي شود كه سجده كنند اما آنها نمي توانند چنين كنند O اين در حالي است كه چشمانشان به زير افتاده است، و خواري و پستي وجود ايشان را فراگرفته است. پيش از اين نيز (در دنيا) بدانگاه كه سالم و تندرست بودند به سجده بردن خوانده مي شدند } [قلم : 43 ـ 42]
چه حسرت شديدي اگر در حالي كه تارك نماز هستي مرگت فرا رسد...
چه مصيبت عظيمي اگر در اين حال در روز قيامت برانگيخته شوي...
و تا چه اندازه ـ اي تارك نماز ـ با ترك نماز جرمت بزرگ خواهد بود...
اي تارك نماز !! آيا نمي داني ترك نماز باعث غفلت و قسوت قلب خواهد شد؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «حتما گروه هايي از ترك نمازهاي جمعه خودداري خواهند كرد و يا اينكه حتما الله بر دلهايشان مهر خواهد زد و سپس از جمله غافلان خواهند بود.» [روايت مسلم]
اي تارك نماز !! آيا نمي داني تارك نماز به همراه كافران و بدكاران در دوزخ عذاب داده خواهد شد؟ به پاسخ اهل آتش هنگامي كه از آنها سوال شد چرا به جهنم وارد شده اند توجه كن: { چه چيزهايي شما را به دوزخ كشانده و بدان انداخته است؟ O مي گويند: (در دنيا) از زمره نمازگزاران نبوده ايم. } [مدثر : 43 ـ 42]
و همچنين الله سبحانه و تعالي مي فرمايد: { بعد از آنان فرزندان ناخلفي جايگزين شدند كه نماز را هدر دادند و به دنبال شهوات راه افتادند و گمراهي خواهند ديد. } [مريم : 59]
اي تارك نماز !! آيا نمي داني ترك نماز موجب تاريكي و هلاكت و گمراهي در دنيا و آخرت خواهد بود؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد : «هر آنكه بر نماز محافظت كند، نماز در روز قيامت براي او نور و برهان و نجات خواهد بود، و هر آنكه بر آن محافظت ننمايد نماز براي او نور و برهان و باعث نجات نخواهد شد و در روز قيامت به همراه قارون و فرعون و ابي بن خلف خواهد بود.» [احمد آن را با سند خوب (جيد) روايت نموده است و همچنين منذري]
پس ـ اي بي نماز ـ آيا دوست داري به همراه رهبران كفر و سران ظلم و گمراهي محشور شوي؟
اي تارك نماز !! آيا مي داني ترك نماز از بزرگترين مصيبتها و بلاهايي است كه بر سر تو آمده است؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «كسي كه نماز عصر را از دست بدهد مانند اين است كه خانواده و اموالش را از دست داده باشد» [روايت بخاري]
يعني تمام خانواده و خويشاوندان و مال و ثروتش از دستش برود... اين فقط در مورد نماز عصر است... حال در مورد كسي كه تمام نمازهايش را از دست بدهد چگونه خواهد بود؟!
اي تارك نماز !! آيا مي داني ترك نماز يعني نگراني و اضطراب؟ يعني افسردگي؟ يعني تنگي در زندگي؟ الله جل جلاله مي فرمايد: { و هركه از ياد من روي بگرداند زندگي تنگ خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا گرد مي آوريمO خواهد گفت: پروردگارا چرا مرا نابينا جمع آورده اي؟ من كه قبلا بينا بودمO مي گويد: همين است، آيات من به تو رسيد و تو آنها را ناديده گرفتي همانگونه هم تو امروز ناديده گرفته مي شوي } [طه : 126 ـ 124]
پس تاسف و حسرت براي تو اي بي نماز! چگونه زمان مي گذرد و عمر به پايان مي رسد در حالي كه قلب تو از پروردگارت غافل است؟
چگونه از دنيا خواهي رفت در حالي كه از بهترين آنچه در آن است بي بهره مانده اي؟ و بهترين نعمت دنيا عبادت الله و ذكر و شكر و نماز براي اوست...
اي تارك نماز !! چه چيز دينت براي تو با ارزش خواهد بود اگر نماز برايت بي اهميت باشد؟ آيا نمي داني هر كه نماز را بي ارزش بدارد امور ديگر برايش بي ارزشتر خواهد بود؟ حسن رضی الله عنه مي فرمايد: اي فرزند آدم! اگر نمازت براي تو بي ارزش شد پس ديگر چه چيز برايت ارزش خواهد داشت؟!
بسوي پروردگارت برگرد قبل از آنكه مرگ در اين حالت به سراغت بيايد..
بسوي پروردگارت توبه كن قبل از آنكه بگويي { ... پروردگارا مرا به دنيا بازگردانيد O تا اينكه كار شايسته اي بكنم و فرصتهايي را كه از دست داده ام جبران نمايم } و در جواب به تو گفته شود: { نه } [مؤمنون : 100 ـ 99]
بسوي پروردگارت بازگرد قبل از آنكه بگويي: { كاش براي زندگي خود پيشاپيش (خيرات و حسناتي) مي فرستادم } [الفجر : 24]
بسوي پروردگارت برگرد قبل از آنكه بگويي: { پروردگارا !! بيرونمان بياور تا كارهاي شايسته اي انجام دهيم كه جداي از كارهايي باشد كه قبلا مي كرديم } [فاطر : 37]
و بسوي پروردگار توبه كن پيش از آنكه بگويي: { كاش من خاك مي بودم } [النبأ : 40]
نوشته شده توسط محمد در 16:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

نشانه های مریضی قلب

نشانه هاي مريضي قلب

 

از نشانه هاي مريضي قلب اين است كه بنده براي آنچه خلق شده است از معرفت خداوند، محبتش، مشتاق بودن به ديدارش، توبه به سويش و دوري از تمام شهوات عذر و بهانه مي آورد و آرزو و شهوتش را بر طاعت و بندگي و محبت خداوند جلو مي اندازد همانگونه كه الله عزوجل مي فرمايد:﴿أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلاً[1] «آيا آن كس را  كه هواي نفسش را خداي خود گرفته بود، نديده اي، آيا تو نگهبان او هستي؟» بعضي از سلف گفته اند: او كسي است كه هواي نفسش سوارش شده است. زندگي او در اين دنيا زندگي چهارپايان است كه در آن پروردگارش را نمي شناسد و از اوامر و نواهي خداوند دور مي باشد. همانگونه كه خداوند مي فرمايد:﴿يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ﴾[2] «بهره بر مي گيرند و همانگونه كه چهارپايان مي خورند، مي خورند و آتش جايگاه ايشان است.»

جزاء از جنس عمل است پس اين زندگي با قلب مريض، زندگي اي نيست كه خداوند آن را دوست داشته باشد و به آن راضي باشد همچنين آن مانند زندگي جامدات نيست كه احساس نداشته باشند بلكه زندگي اي است كه با نعمتهاي خداوند در حال انجام معاصي مي باشند در نتيجه او در آخرت زندگي اي نمي يابد كه در آن راحت باشد و نمي ميرد كه درد و الم از او روي برتابد پس نه مي ميرد و نه زنده مي شود بلكه درد و نارحتي او ابدي است:﴿يَتَجَرَّعُهُ وَلا يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ[3] «كه آن را جرعه جرعه بنوشد و نتواند فرو برد، و مرگ از هر سو به سراغ او آيد و او مردني نيست، و عذابي سخت و سنگين در پيشاپيش خود دارد.»

و از نشانه هاي مريضي قلب اين است كه صاحب آن از جراحات گناه احساس درد نمي كند كما اينكه گفته شده:[وما لجرح بميت إيلام](و براي زخمي كه همراه با مردن است دردي نيست.) پس قلب سالم با انجام گناه دردمند مي گردد و به سوي خداوند توبه مي نمايد و به سويش باز مي گردد همانگونه كه خداوند متعال مي فرمايد:﴿إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ[4] «پرهيزگاران هرگاه خيالي شيطاني عارضشان شود، ياد [خدا] كنند، و بناگاه بينا شوند» و در وصف متقين مي فرمايد:﴿وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ[5] «و كساني كه چون كار ناشايستي كردند يا بر خويشتن ستم روا داشتند خداي را ياد كنند و براي گناهانشان آمرزش خواهند» يعني اينكه آنان عظمت الله عزوجل، وعده و عقابش را بياد مي آورند و براي ايشان آن استغفار است. كسي كه قلبش مريض است هنگامي كه مرتكب گناه مي شود به دنبال آن گناه ديگري مرتكب مي شود همانگونه كه حسن بصری در تفسير اين سخن الله تعالي مي فرمايد:﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ[6] «چنين نيست، بلكه آنچه كرده اند بر دلهايشان زنگار نهاده است» يعني پشت سرهم گناه انجام مي دهند تا آنجا كه ديگر قلبشان كور مي گردد اما قلب سليم هرگاه گناهي انجام دهد به دنبال آن كار نيكي انجام مي دهد و براي گناه توبه مي نمايد.

از نشانه هاي مريضي قلب اين است كه جهلش در مقابل حق دردمند نمي گردد در حاليكه قلب سليم با ورود شبهات بر او دردمند مي گردد و جهلش در مقابل حق و به وسيله عقائد باطل به درد مي آيد. جهل از بزرگترين مصيبتهايي است كه قلبي كه در آن حيات وجود دارد را به درد مي آورد. بعضي از علما گفته اند:[ما عصى الله بذنب أقبح من الجهل ؟](آيا گناهي قبيحتر از جهل نسبت به خداوند وجود دارد؟) و به امام سهل گفته شد:[يا أبا محمد أي شيء أقبح من الجهل؟ قال " الجهل بالجهل " ،قيل : صدق لأنه يسد باب العلم بالكلية](اي ابا محمد آيا چيزي قبيحتر از جهل وجود دارد؟ گفت: جهل نسبت به جهل. گفته شد: راست گفتي زيرا درِ علم را بكلي مي بيندد.) گوينده مي گويد:

وفي الجهل قبل الموت موت لأهله        وأجسامهم قبل القبور قبور
وأرواحهم في وحشةٍ من جسومهم         وليس لهم حتى النشور نشور

[و جهل قبل از مردن براي اهلش مرگ است و جسمهايشان قبل از اينكه به خاك سپرده شود مرده اند و روحهايشان در وحشتي از جسمهايشان هستند كه برايشان در زندگي حياتي نيست.]

و از نشانه هاي مريضي قلب اين است كه صاحب آن از غذاهاي نافع دوري مي كند و به سوي سمهاي خطرناك مي رود كما اينكه بيشتر مردم از شنيدن قرآن كه الله عزوجل از آن خبر داده است اعراض مي كنند. خداوند مي فرمايد:﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآَنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾[7] «و از قرآن آنچه براي مومنان شفابخش و رحمت است نازل مي كنيم» و به موسيقي گوش مي دهند كه دانه نفاق را در قلب مي روياند و شهوات را تحريك مي كند و در آن از آنچه كفر به الله عزوجل است وجود دارد. پس بنده به سوي گناهي كه دوست دارد و غضب الله عزوجل و رسول الله – صلي الله عليه و سلم- را به همراه دارد گام برمي دارد. پس گام برداشتن براي گناه باعث مريضي قلب و زيادشدن اين مريضي مي شود همانگونه كه قلب سالم و سليم دوست دارد آنچه كه خدا و رسولش – صلي الله عليه وسلم- دوست دارند. الله تعالي مي فرمايد:﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْأِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ[8] «ولي خداوند ايمان را خوشايند شما قرار داد و آن را در دلهايتان آراست، و كفر و فسق و عصيان را براي شما ناخوشايند ساخت، اينانند كه ره يافتگانند» و رسول الله - صلي الله عليه و سلم- مي فرمايد: ٭٭ذَاقَ طَعْمَ الْإِيمَانِ مَنْ رَضِيَ بِاللَّهِ رَبًّا وَبِالْإِسْلَامِ دِينًا وَبِمُحَمَّدٍ نَبِيًّا٭٭[9] (كسي حلاوت و شيريني ايمان را چشيده كه راضي باشد به اينكه الله پروردگار، اسلام دينش و محمد صلی الله علیه وسلم  پيامبرش باشد.) و مي فرمايد:٭٭لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ من نفسه وَ وَلَدِهِ و الناس أجمعين٭٭[10] (ايمان هيچكدام از شما كامل نيست تا اينكه مرا از خودتان، فرزندانتان و تمام مردم بيشتر دوست داشته باشيد.)

و از نشانه هاي مريضي قلب اين است كه شخص دنيا را وطن خود بداند و به آن راضي باشد و در آن احساس امنيت نمايد و احساس غريبي نكند و به آخرت اميدوار نباشد و براي آن سعي و تلاش ننمايد اما قلب سالم بر خلاف قلب مريض به آخرت كوچ مي كند پس ظاهرش را به مردم مي بخشد و با باطنش با آنها مخالفت مي نمايد آنچه آنها در آن هستند را مي بيند و آنها آنچه او در آن است را نمي بينند حالتش در دنيا همانگونه است كه رسول الله – صلي الله عليه و سلم- مي فرمايد:٭٭ كُنْ فِي الدُّنْيَا كَأَنَّكَ غَرِيبٌ أَوْ عَابِرُ سَبِيلٍ٭٭[11] (در دنيا آنگونه باش گويي كه غريب يا مسافر هستي.)

 

و صلي الله علي نبينا محمد و علي آله و صحبه و سلم

منابع:

 [1] فرقان 43

[2] محمد 12

[3] ابراهيم 17

[4] اعراف 201

[5] آل عمران 135

[6] مطففين 14

[7] اسراء 82

[8] حجرات 7

[9] مسلم و غيره

[10] بخاري و مسلم

[11] بخاري و غيره

 

(منبع:اعجاز علمی)

نوشته شده توسط محمد در 15:53 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

بشارت داده شدگان به بهشت

بشارت داده شدگان به بهشت

خداوند سبحان به سبب صداقت و اخلاص ياران رسول اکرم صلى الله عليه وسلم ، در همين دنيا به آنان وعده و مژدة بهشت را داده است. هر چند اين مژده ها عمومي و شامل تمامي اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم است، اما در جاهايي براي تأکيد و اطمينان بيشتر و در مقابل انجام اعمالي که سريعاً رحمت الهي را به دنبال داشته است، نسبت به بعضي ها به طور خصوصي نيز اين وعده و مژده تکرار شده است.

يکي از آنها مژدة رسول الله صلى الله عليه وسلم به ده تن از يارانش مي باشد که به ((عشرة مبشرة)) مشهور هستند. ده يار بهشتي که خداوند، بهشتي بودن آنان را به پيامبرش صلى الله عليه وسلم وعده داده است.

پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند:

ابوبکر في الجنه و عمر في الجنه و عثمان في الجنه و علي في الجنه و طلحه في الجنه و زبير في الجنه و عبدالرحمن بن عوف في الجنه و سعد بن ابي وقاص في الجنه و سعيد بن زيد في الجنه و ابوعبيده بن الجراح في الجنه)).[1]

پيامبر صلى الله عليه وسلم با صراحت فرمودابوبکر،عمر،عثمان،علي،طلحه،زبير،سعد،سعيد،عبدالرحمن بن عوف و ابوعبيده بن جراح در بهشت خواهند بود)).

ابن عساکر و ابن اثير در کتابهايشان حديث ديگري را از حضرت سعيد بن زيد رضي الله عنه  نقل مي کنند:

سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم (يقول) :

النبي في الجنه و ابوبکر في الجنه و عمر في الجنه و عثمان في الجنه و طلحه في الجنه و زبير في الجنه)).[2]

پيامبر در بهشت است و ابوبکر و عمر و عثمان و علي و طلحه و زبير نيز در بهشت هستند.
_____________
[1] - مشکاه المصابيح تبريزي ، ج 2 ، کتاب فضائل اصحاب

[2] - اسد الغابه ، ج 2 و ابن عساکر، ج 2 ، ص 5

نوشته شده توسط محمد در 15:44 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

طلحه و زبیر همسایگان رسول الله(ص) در بهشت

بشارت داده شدگان به بهشت

خداوند سبحان به سبب صداقت و اخلاص ياران رسول اکرم صلى الله عليه وسلم ، در همين دنيا به آنان وعده و مژدة بهشت را داده است. هر چند اين مژده ها عمومي و شامل تمامي اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم است، اما در جاهايي براي تأکيد و اطمينان بيشتر و در مقابل انجام اعمالي که سريعاً رحمت الهي را به دنبال داشته است، نسبت به بعضي ها به طور خصوصي نيز اين وعده و مژده تکرار شده است.

يکي از آنها مژدة رسول الله صلى الله عليه وسلم به ده تن از يارانش مي باشد که به ((عشرة مبشرة)) مشهور هستند. ده يار بهشتي که خداوند، بهشتي بودن آنان را به پيامبرش صلى الله عليه وسلم وعده داده است.

پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند:

ابوبکر في الجنه و عمر في الجنه و عثمان في الجنه و علي في الجنه و طلحه في الجنه و زبير في الجنه و عبدالرحمن بن عوف في الجنه و سعد بن ابي وقاص في الجنه و سعيد بن زيد في الجنه و ابوعبيده بن الجراح في الجنه)).[1]

پيامبر صلى الله عليه وسلم با صراحت فرمودابوبکر،عمر،عثمان،علي،طلحه،زبير،سعد،سعيد،عبدالرحمن بن عوف و ابوعبيده بن جراح در بهشت خواهند بود)).

ابن عساکر و ابن اثير در کتابهايشان حديث ديگري را از حضرت سعيد بن زيد رضي الله عنه  نقل مي کنند:

سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم (يقول) :

النبي في الجنه و ابوبکر في الجنه و عمر في الجنه و عثمان في الجنه و طلحه في الجنه و زبير في الجنه)).[2]

پيامبر در بهشت است و ابوبکر و عمر و عثمان و علي و طلحه و زبير نيز در بهشت هستند.
_____________
[1] - مشکاه المصابيح تبريزي ، ج 2 ، کتاب فضائل اصحاب

[2] - اسد الغابه ، ج 2 و ابن عساکر، ج 2 ، ص 5

نوشته شده توسط محمد در 15:39 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

پیدایش جهان

پیدایش جهان

خدا وند مي فرمايد: {ثم استوي إلي السماء وهي دخان فقال لها وللأرض ائتيا طوعا أو كرها قالتا أتينا طآئعين } [ فصلت:11]

پس اراده آفرينش فرمود در حالی که به صورت دود بود به آن و به زمين دستور داد به وجود آئيد و شکل گيريد، خواه از روی اطاعت و خواه از روی اکراه آنها گفتند ما از روی اطاعت می آئيم ( به وجود مي آييم وشكل مي گيريم )

در جاي ديگرمي فرمايد : {أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ} [الأنبياء : 30] آيا كافران نديدند ( نمي دانند ) كه آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يكديگر باز كرديم و هر موجود زنده اي را از آب قرار داديم ، آيا ايمان نمي آورند . در اين آيه صراحتاً منشاءآفرينش را آب معرفي مي‌نمايد و به پيوستگي آسمان و زمين در پيش از پيدايش آب اشاره دارد. مسلماً آنچه كه پيوستگي آسمان و زمين را موجب مي‌شود عدم وجود اتمسفر در اطراف كره زمين بوده است. پس از تشكيل اتمسفر و تمركز گازهاي حياتي در بخش‌هاي پاييني جو، اتمسفر زمين شكل گرفته و با پيدايش آب و استقرار آن بر روي زمين و پس از تشكيل خاك اولين موجودات حياتي متابوليسم‌دار خلق شده‌اند.

در اين دو آيه به سه نكته مهم درباره آفرينش جهان و موجودات زنده اشاره شده است

جهان در آغاز به صورت گاز و دود بود

جهان درآغازبه هم پيوسته بود سپس كرات آسماني از هم جدا شدند . 

آغاز آفرينش موجودات زنده از آب است .

شرح : گرچه درباره كيفيت پيدايش جهان ونحوه آن فرضيات مختلفي وجود دارد كه از حدود فرضيه تجاوز نمي كند ،ولي با توجه به

مطالعاتي كه روي كهكشانها ومنظومه هايي كه در حال پيدايش وشكل گيري هستند به عمل آمده مسلم است كه جهان در آغاز به صورت توده گازي ابر مانند فشرده اي بود كه بر اثر گردش به دور خود ، قطعاتي از آن جدا شده وبه اطراف پراكنده گشته است واين قطعات تدريجاً سرد شده و به صورت مايع و در موارد زيادي به صورت جامد در آمده ، و تشكيل كرات مسكوني وغير مسكوني را داده است.

مشاهدات دانشمندان فلكي در مورد « سحابي ها » ، اين مسأله را كه  دنيادر آغاز به صورت توده گاز دود مانندي بوده ،به عنوان يك نظريه قطعي معرفي مي كند ، اين چيزي است كه محافل عملي جهان ،آن را پذيرفته اند !

درنخستين آيه فوق نيزمي خوانيم كه :« آسمانها ( كرات آسماني ) درآغاز ( مانند ) دود بودند»

هماهنگي اين آيه با اكتشافات دانشمندان كه چندان ازعمرآنها نمي گذرد نشانه اي ازاعجازعلمي قرآن مي باشد كه پرده ازروي مطلبي كه درعصرنزول قران كاملاً ناشناخته بوده است برمی دارد .

دومين آيه ، نيز سخن به هم پيوستگي جهان درآغاز امر وسپس جدا شدن اجزاي آن ازيكديگرمي گويد .پيدايش موجودات زنده – اعم از گياهي وحيواني – در نخستين بار از آب درياها نيز ، امروز يك نظريه معروف علمي است .

قرآن نيز در دومين آيه فوق ،پيدايش همه موجودات زنده را از آب بازگو مي كند .حتي آياتي كه آفرينش انسان را به خاك نسبت مي دهد ، تصريح دارد كه اين خاك با آب آميخته بود و به صورت طين ( گل ) بود. واينهاهمان چيزهايي است كه امروز به عنوان نظريات مسلم علمي شناخته مي شود.

(منبع:اعجاز علمی قران)

نوشته شده توسط محمد در 15:37 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

توبه در کاباره

توبه در كاباره!

داستان عجيبي است كه شيخ علي طنطاوي در يكي از كتابهاي خود آن را چنين نقل مي كند:

وقتي وارد يكي از مساجد شهر حلب شدم، جواني را ديدم كه با خشوع و خضوع تمام نماز مي خواند، قبلا او را مي شناختم، با خود گفتم سبحان الله چه شده كه فاسد ترين جوانان، كسي كه بد مستي مي كرد و مشغول فحشا و انواع فساد بود و به علت اينكه پدر و مادرش را اذيت مي كرد او را از خانه بيرون رانده بودند، اكنون به مسجد آمده و با خلوص و ايمان نماز مي خواند؟!
به او نزديك شدم گفتم: شما فلاني هستيد؟ گفت بلي، گفتم خدا را شكر گزارم كه به راه راست رهنمون شده اي بگو ببينم خداوند چگونه تو را هدايت فرمود؟
گفت: خداوند ما را به وسيله يك عالم ديني كه در محل تئاتر و رقص براي ما وعظ و سخنراني كرد، هدايت كرد. با تعجب گفتم: وعظ و سخنراني و هدايت در محل رقاصي؟! گفت: بلي... در محل رقاصي! ادامه داد: در محل ما مسجد كوچكي بود كه يك شيخ مسن امام جماعت آن بود، روزي اين شيخ رو به نمازگزاران مي كند و مي پرسد: مردم كجا هستند؟ چرا قشر جوان به مسجد نمي آيند و اصلا راه آن را نمي شناسند؟! نمازگزاران در جواب مي گويند كه آنان به محل هاي سرگرمي و رقاصي مي روند. شيخ مي گويد: محل سرگرمي و رقاصي يعني چه؟! يكي از نمازگزاران توضيح مي دهد، محل رقاصي سالن بزرگي است كه صحن بزرگي از چوب دارد و دخترهاي جوان نيمه عريان و يا كاملا لخت در آنجا مي رقصند و مردم هم روبروي صحن مي نشينند و رقاصه ها را تماشا مي كنند. شيخ مي پرسد: آيا كساني كه به تماشا مي نشينند مسلمان هستند؟ مي گويند بلي...

شيخ لا حول و لا قوة الا بالله گويان مردم را تشويق مي كند كه با او به سالن رقص بروند و آنهايي را كه آنجا هستند، ارشاد كنند. مردم اعتراض مي كنند: اي شيخ مي خواهي در محل رقص آنان را وعظ و اندرز دهي؟ و برايشان سخنراني كني؟! مي گويد: بلي... هرچه سعي مي كنند تا او را از تصميمش منصرف سازند و ياد آور مي شوند كه ممكن است با توهين و استهزا و ناراحتي روبرو شود، روحاني قبول نمي كند و مي گويد: مگر ما از محمد مصطفي ـ صلي الله عليه و سلم ـ بهتر و محترمتر هستيم كه براي دين با آن همه توهين و استهزاء و ناراحتي روبرو شد؟!

سرانجام شيخ بزرگوار از يكي از نمازگزاران مي خواهد محل رقص را به او نشان بدهد. وقتي به سالن رقص مي رسند، صاحب سالن از آنان مي پرسد كه چه مي خواهند!
شيخ مي گويد: مي خواهم كساني را كه در سالن رقص هستند نصيحت كنم، مدير سالن تعجب مي كند و با حالت تمسخر به آنان خيره مي شود و اجازه نمي دهد كه داخل سالن شوند، ولي اين مرد خدا دست بردار نمي شود، و با خواهش و تمنا معادل درآمد يك روز سالن را به صاحب آن مي دهد و او را راضي مي كند.
مدير سالن اجازه مي دهد روز بعد، بعد از تمام شدن رقص و نمايش بيايد و موعظه كند. آن جوان گفت: من آن روز به سالن رقص رفتم؛ يكي از دخترها به روي صحنه آمد، و شروع به رقصيدن كرد، وقتي رقصش تمام شد، پرده را كشيدند. پس از چند لحظه مجددا پرده ها از روي صحنه كنار كشيده شدند، ناگاه ديديم پيرمرد موقر و با شخصيتي بر صندلي نشسته و بر صحن نمايش ظاهر گرديد، اول بسم الله و الحمدالله و صلواة و سلام بر پيامبر ـ صلي الله عليه و سلم ـ خواند و سپس شروع به وعظ و نصيحت مردم كرد، مردم متحير و بهت زده بودند، ‌ابتدا خيال كردند كه آن هم يك نمايش فكاهي است اما وقتي فهميدند كه حقيقتا با يك عالم ديني كه آنان را نصيحت مي كند و از كارهاي ناپسند بر حذرشان مي دارد روبرو هستند، شروع به توهين و استهزا كردند؛ با صداي بلند مي خنديدند ولي او اصلا توجه نمي كرد و به نصيحت و موعظه خود ادامه مي داد تا اينكه يكي از حاضران در سالن بلند شد و مردم را به آرامش و سكوت دعوت كرد و گفت: چند لحظه ساكت باشيد، ببينيم چه مي گويد. مردم آرام گرفتند و سكوت بر سالن حكمفرما شد، تا جايي كه غير از صداي شيخ صداي ديگري نمي آمد؛ چيزهايي گفت كه ما قبلا آنها را نشنيده بوديم، چند آيه از قرآن و چند حديث پيامبر را بيان نمود و توبه چند نفر را كه قبلا در انحراف بوده و بعد از توبه به مقامهاي عالي تقوا رسيده بودند نقل كرد و گفت: اي مردم شما روزهاي زيادي را پشت سر گذاشته ايد در حالي كه دامن خود را به فساد و گناه آلوده كرده ايد. آيا مي دانيد. آيا مي دانيد كه لذت گناهان شما با شما باقي نمانده است، ولي يكايك آنها چون خال سياه و نقطه ننگ و بدبختي در نامه عمل و پيشاني شما باقي است و در روز قيامت در پيشگاه عدالت الهي محاكمه مي شويد؟! بدانيد آن روز فرا مي رسد كه به جز خدا همه چيز از بين مي رود. اي مردم! آيا مي دانيد كه اين اعمال و رفتار، شما را به بدبختي مي كشاند؟!

خوب مي دانيد كه در برابر آتش دنيا قدرت و تاب مقاومت نداريد در حالي كه آتش دنيا هفتاد برابر كم حرارت تر از آتش دوزخ است، پس چگونه مي توانيد در آتش دوزخ بمانيد و آن را تحمل كنيد؟! در رحمت خداوند به روي توبه كنندگان باز است. هرچه زودتر توبه كنيد و به سوي خدا بازگرديد، تا فرصتي باقي است خود را از عذاب جهنم نجات دهيد.

مردم به گريه افتادند؛ شيخ از سالن خارج شده و تمام حاضرين نيز با او بيرون رفتند و همه در حضور آن شيخ توبه كردند و به سوي خدا بازگشتند، حتي صاحب سالن نيز توبه كرد و از گذشته خود پشيمان گرديد.

به نقل از «بازگشتگان به راه خدا» تاليف: عبدالعزيز المسند ترجمه: ابوبكر حسن زاده

انتشارات افخم زاده 1378 با اندكي تغيير و تصرف
--------------------------------
1- اين داستان در مجله المسلمون شماره 202 منتشر شده است.

 

نوشته شده توسط محمد در 15:31 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

100وسیله برای نصرت ویاری حضرت رسول اکرم(ص)

۱۰۰وسیله برای نصرت و یاری حضرت رسول اکرم(ص)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على أشرف الأنبياء والمرسلين، نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين، وبعد:

نخستین رکن از ارکان بزرگ اسلام، همانا گفتن لا اله الا الله و محمد رسول الله می‌باشد و قسمت دوم این شهادت یعنی: محمد رسول الله در خلال اموری که ذکر می‌شود. تحقق پیدا می‌کند:

اولاً: تصدیق نمودن هر آنچه پیامبر ص فرموده و یا به هر نحوی تایید کرده است، و نخستین آنها این است که او فرستاده خدا است و او را برای هدایت همه انسان‌ها و اجنه فرستاده تا وحی خداوند را بوسیله قرآن و سنت که در بر گیرنده دین اسلام می‌باشند، تبلیغ کند، دینی که خداوند، بجز آن را نمی‌پذیرد.

ثانیاً: اطلاعات و فرمانبرداری از پیامبر ص و گردن نهادن در برابر هر حکمی که صادر می‌کند و کاملاً تسلیم او شدن و پیروی نمودن از سنت او و ترک کردن هر آنچه که با آن در تضاد می‌باشد.

ثالثاً: محبت ورزیدن به پیامبر ص بگونه‌ای که محبت او بالای محبت پدر و مادر، فرزند و حتی بیش از محبت نفس خویش قرار گیرد. آنگونه که باعث تعظیم، توقیر، نصرت و یاری او و دفاع از او گردد.

پس هر مسلمانی برای اینکه ایمانش صحیح باشد و شرط دوم توحید را تحقق بخشیده باشد، باید برای تحقق بخشیدن این امر مهم یعنی محبت و مهرورزیدن به پیامبر ص بکوشد. و نیز برای اینکه شهادتش پذیرفته شود که می‌گوید محمد رسول خدا است چون منافقین می‌گفتند: (إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ) [ سورة المنافقون من الآية :1 ]

یعنی: «ما گواهی می‌دهیم که تو حتماً فرستادة خدا هستی ـ خداوند می‌داند که تو فرستاده خدا هستی ـ ولی خدا گواهی می‌دهد که منافقان در گفته خود دروغگو هستند».

پس می‌بینیم که شهادت آنان هیچ نفعی برایشان در بر نداشت، چون معنای شهادت را در خود تحقق نبخشیده‌اند.

در اینجا برخی از اموری را که می‌توان بوسیله آنها به حقیقت محبت عمل نمود، می‌آوریم تا بتوان بدینوسیله در قبال این حق که برای پیامبر ص گذاشته شده است عمل نمود، و در برابر هجوم و حملات گمراه‌کننده‌ای که بر علیه پیامبر ص پیش گرفته شده است جلوگیری کرد، و در برابر آن جان و مال و پدر و مادر و هر آنچه که داریم فدا کنیم؛ بلکه هر کس هر آنچه در توان دارد و به قدر امکان و توانایی خویش به این امر مهم جامه عمل بپوشد:

1-   تفکر نمودن در دلایل نبوت پیامبر ص دلایلی که بطور قطع نبوت او را ثابت می‌کنند که اصل آن هم قرآن می‌باشد.

2-   یادگیری دلایلی که دلالت می‌کند بر وجوب اتباع و فرمانبرداری از پیامبر ص و اقتداء به او از جمله: دلایل قرآنی، سنت و اجماع.

3-   آشنایی و آگاهی یافتن بر حفظ خداوند در قلب‌ها بوسیله سنت پیامبر ص، و این امر هم در خلال زحمات بزرگی که اهل علم در طول تاریخ متحمل گشته‌اند شناخته می‌شود که آنان صحیح و غلط را از هم جدا کرده‌‌اند و به بهترین شیوه آن را جمع‌آوری نموده‌اند که امت پیامبر ص در میان تمام امت‌های پیشین به این ویژگی برتری یافته است.

4-   اظهار محبت نمودن به او در دل‌ها و آن هم با یادآوری صفات پسندیده و زیبای او و خواندن شمایل و سجایای برگزیده او، و او تنها کسی است که تمام کمالات بشری را دارا می‌باشد.

5-   یادآوری فضیلت و احسان او در حق تک تک ما، زیرا او بود که دین خدا را بسوی ما آورد و آن را تکمیل و تبلیغ نمود.

6-   به دنبال هر کار خیری، خواه دنیوی باشد و یا اخروی، بعد از فضل و سنت پروردگار، او است که ما را موفق گردانیده و بوسیله او است که متنعم گشته‌ایم، زیرا او راهنمای ما بوده، پس خداوند او را جزای خیر دهد آنگونه که شایسته پیامبری او است.

7-   یادآوری اینکه او مهربانترین، مهرورزترین و حریص‌ترین کسی است بر امتش آنگونه که خداوند می‌فرماید: (النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ). [الأحزاب من الآية :6 ]

یعنی: «پیغمبر از خود مومنان نسبت به آنان اولویت بیشتری دارد».

8-   آشنایی و آگاهی بر آیات و احادیثی که مشعر بر فضل و عظمت و بزرگواری او نزد خداوند است، و نیز دال بر محبت ورزیدن خداوند و احترام و اکرام پروردگار برای پیامبر ص می‌باشد.

9- ملتزم بودن به دستور خداوند که ما را امر می‌کند که به پیامبر ص محبت بورزیم، بلکه محبت پیامبر ص را بر نفس خویش مقدم بداریم. زیرا پیامبر ص می‌فرماید: «لن يؤمن أحدكم حتى أكون أحب إليه من نفسه وولده ووالده والناس أجمعين».

یعنی: «ایمان هیچ کدام از شماها تکمیل نمی‌گردد مگر اینکه من را از نفس خویش، فرزندان، پدر و مادر و از همه مردم بیشتر دوست بدارد».

10- ملتزم بودن به فرمان خداوند که ما را دستور می‌دهد که با پیامبر ص و سنت‌هایش مودبانه رفتار نماییم، خداوند می‌فرماید: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ).  [الحجرات الآية : 2].

یعنی: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صدای خود را از صدای پیغمبر بلندتر مکنید، و همچنان که با یکدیگر سخن می‌گویید، با او به آواز بلند سخن مگویید تا نادانسته اعمالتان بی اجر و ضایع نشود».

و باز می‌فرماید: (إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ). [الحجرات الآية : 3 ] 

یعنی: «آنان که صدای خود را نزد پیامبر خدا پایین نموده و آهسته بر می‌آورند. کسانی‌اند که خداوند دلهایشان را برای پرهیزگاری پاکیزه و ناب داشته است. ایشان آموزش سترگ و پاداش بزرگی دارند.»

همچنین می‌فرماید: (لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاء بَعْضِكُم بَعْضًا). [النور من الآية : 63 ].

یعنی: «(ای مومنان) دعوت پیغمبر را در میان خویش (برای اجتماع و شرکت در کارهای مهم) همسان دعوت برخی از خود بشمار نیاورید. (چرا که فرمانش فرمان خدا و دعوتش دعوت پروردگار است.»

فرمانبرداری و مطیع بودن برای فرمان خداوند که دستور می‌دهد باید از پیامبر ص دفاع نمود و او را در برابر هر گونه اذیت و آزاری یاری و حمایت نمود و از انتساب هر گونه نقصی به او امتناع و جلوگیری نمود؛ آنگونه که می‌فرماید: (لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا). [الفتح الآية : 9 ] 

یعنی: «(ما محمد را به سوی شما مردمان فرستاده‌ایم) تا به خدا و پیغمبرش ایمان بیاورید، و خدا را (با یاری دادن دینش) یاری کنید و او را بزرگ دارید و سحرگاهان و شامگاهان به تسبیح و تقدیسش بپردازید».

11-                      همیشه و مدام نیت صادقانه داشتن و همواره برای یاری دادن پیامبر ص و دور نمودن هر گونه گزندی از او آماده باشیم.

12-                      دادن بهترین پاداش در آخرت برای کسانی که محبت پیامبر را به بهترین وجه در عملکرد خویش نشان داده‌اند، بگونه‌ای که در بهشت رفیق پیامبر ص خواهد بود، بدلیل فرمایش خود حضرت در جواب کسی که گفت: من خدا و رسولش را دوست می‌دارم و او فرمود: «أنت مع من أحببت» یعنی: شما با کسی خواهی بود که دوستش داشته‌اید.

13-                      درود و صلوات فرستادن بر پیامبر ص خصوصاً وقتی که از وی نام برده شود، و بعد از اذان، و در روز جمعه و در هر وقتی که مجال داشته باشید، زیرا پاداش بزرگی خواهد داشت، و نیز پیامبر ص بر ما حق بزرگی دارد.

14-                      خواندن و مرور کردن سیره و زندگی‌نامه پیامبر ص و از احکام و دستوراتیکه در هر حادثه و واقعه‌ای که صادر فرموده بهترین استفاده را ببریم، و سعی کنیم آن را با زندگی خویش ربط داده و از آن الگو بگیریم.

15-                      یادگیری سنت پیامبر ص با خواندن احادیث صحیحی که اهل حدیث آن را تایید و صحیح دانسته‌اند، و تلاش و سعی‌نمودن در پی فهم صحیح این احادیث و حفظ تعالیم و دستورات آن و یاد گرفتن اخلاق پسندیده و بلندمرتبه از آن و عبادت کامل برای پروردگار و فرمانبرداری بدون چون و چرا از پروردگار.

16-                      تبعیت و پیروی نمودن از تمامی سنت‌های پیامبر ص به ترتیب اولویت.

17-                      در اقتداء نمودن به پیامبر ص در مستحبات پافشاری نماییم، اگر برای یک بار هم شده در زندگی خود آن را انجام دهیم.

18-                      از هر گونه استهزاء به سنت‌های پیامبر ص دوری جوییم.

19-                      خوشحال شدن به شایع گشتن سنت‌های پیامبر ص در میان مردم.

20-                      ناراحت شدن و محزون گشتن با نادیده گرفتن سنت‌های پیامبر ص در میان برخی از مردم.

21-                      کینه‌ورزی با هر منتقدی که بخواهد پیامبر ص و یا سنت‌هایش را نقد کند.

22-                      دوست داشتن اهل بیت پیامبر ص اعم از همسران او و اولاد و فرزندانش و تقرب جستن به خداوند بوسیله محبت ورزیدن به آنها، زیرا که با پیامبر ص قرابت فامیلی دارند، و نیز بخاطر اسلام آوردنشان، و برای افراد گناهکار آنان درخواست هدایت را از خداوند طلب کنیم چون که هدایت آنان از هدایت دیگران برای پیامبر ص خوشایندتر بوده است، همانگونه که عمر بن خطابt  به عباس عموی پیامبر ص می‌گوید: مهلاً يا عباس لإسلامك يوم أسلمت كان أحب لي من إسلام الخطاب، ومالي إلا أني قد عرفت أن إسلامك كان أحب إلى رسول الله ص من إسلام الخطاب ای عباس چه قدر خوشایند بود روزی که مسلمان شدی، حتی از ایمان آوردن پدرم خطاب برایم خوشایندتر بود، و این بدان علت بود که می‌دانستم پیامبر ص با مسلمان شدن شما خیلی خوشحالتر خواهد شد تا با ایمان آوردن خطاب.

23-                      عمل به وصیت پیامبر ص در مورد اهل بیتش که فرموده: « أذكركم الله في أهل بيتي». در مورد اهل بيتم شما را سفارش می‌كنم.

24-                      دوست داشتن اصحاب پیامبر ص و احترام گذاشتن به آنها و معتقد بودن به اینکه آنان بر تمام کسانی که بعد از آنها آمده‌اند برتری و فضل دارند چه از لحاظ علم و عمل، و چه از لحاظ مکانت جایگاه و مکانت نزد خداوند.

25-                      دوست داشتن علماء و احترام گذاشتن به آنها چون آنان ادامه دهندگان میراث پیامبرانند، زیرا که علما وارثان انبیاء هستند، پس شایسته است که آنها را دوست داشت و این حق پیامبر ص بر امتش می‌باشد.

در مستوای خانواده و جامعه

26-                      تربیت فرزندان بر محبت ورزیدن به پیامبر ص.

27-                      تربیت فرزندان براساس اقتداء نمودن به پیامبر ص در همه احوال زندگی.

28-                      داشتن کتاب درباره زندگی پیامبر ص.

29-                      داشتن نوارهای حاوی زندگینامه پیامبر ص.

30-                      پخش و ایجاد فیلم‌های کارتونی که دارای منهج تربیتی پیامبر ص باشد.

31-                      اختصاص دادن یک درس و یا بیشتر در هفته به سیره پیامبر ص که همه افراد خانواده از آن بهره ببرند.

32-                      اقتدا نمودن مرد به پیامبر ص در رفتارش با همسر و خانواده.

33-                      تشویق نمودن فرزندان به حفظ اذکار نبوی و تطبیق آن در زندگی.

34-                      تشویق کردن فرزندان به اختصاص دادن مقداری از مخارج روزانه برای تطبیق عملی برخی از احادیث نبوی مانند کفالت یتیم، اطعام مساکین و کمک نمودن نیازمندان.

35-                      عادت دادن فرزندان برای بکارگیری ضرب‌المثل‌های حدیثی مانند: المؤمن کیس فطن، لا یلدغ المومن من جحر مرتین، یسروا و لا تعسروا.

36-                      برگزاری مسابقات خانوادگی درباره زندگی و سیرة پیامبر ص.

37-                      تعریف خانواده مسلمان بوسیله زندگی پیامبر ص براساس تطبیق مشروع و درست که روزی در خانه پیامبر ص ... .

در مستوای آموزش و پرورش و كارمندان آن

38-                      کاشتن محبت پیامبر ص در دل و نفوس دانش‌آموزان و دانشجویان در خلال ابراز حق پیامبر ص بر امتش.

39-                      برگذاری سمینارها و کنفرانس‌ها در زمینه زندگی پیامبر ص.

40-                      تشویق و وادار کردن مسئولان تدوین کتاب‌های درسی برای گنجاندن درسی بنام سیره پیامبر ص در رشته‌های علوم انسانی.

41-                      تلاش و کوشش برای ایجاد شاخه‌ای در دانشگاه‌های غربی برای تحقیق و کنکاش درباره زندگی و سیره پیامبر ص.

42-                      تشویق کردن تحقیق‌های علمی دربارة سیرة پیامبر ص و وادار کردن محققین برای نوشتن کتاب‌های سنت در زمینه‌هایی همچون مغازی و شمائل.

43-                      بر پا كردن نمايشگاها و برنامه‌های مدرسه‌ای و دانشگاهی‌ای که معرّف شخصیت پیامبر ص با رعایت کردن نقشه جغرافیایی گسترش اسلام باشد.

44-                      اختصاص مکان خاصی از کتابخانه به کتاب‌های سیره و اهتمام ورزیدن به آن به خاطر محبت ورزیدن به پیامبر ص.

45-                      کوشش برای ایجاد و نوشتن موسوعه‌های دانشگاهی درباره سیره نبوی که بتوان بعنوان مرجع از آن استفاده نمود، و ترجمه آن به زبان‌های زنده دنیا.

46-                      برگزاری مسابقات سالانه برای دانشجویان در موضوعات مهم سیره نبوی و اختصاص جوایز گران‌بها برای آن.

47-                      برگذاری اردوهای جوانان که در بر گیرنده مضامین و برنامه‌هایی باشد که باعث ایجاد محبت پیامبر ص در دلها و تعلق خاطر به سنت پیامبر ص بشود.

48-                      برگذاری دوره‌های آموزشی تخصصی برای پرورده رهبرانی که به پیامبر ص اقتدا نمایند.

در حد و مستوای ائمه، دعات و طالبان علم.

49-                      بیان خصایص دعوت و رسالت پیامبر ص و اینکه او براساس دین حنیفی مبعوث گشته و اینکه اصل در دعوت او پافشاری بر هدایت همه مردم تا فقط پروردگار را پرستش نمایند.

50-                      کوشش و تلاش برای دعوت مردم و هدایت همه قبایل، اقوام و ملل مختلف به این دین.

51-                      بیان صفات و ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری چه قبل از رسالت و چه بعد از رسالت.

52-                      بیان فضایل پیامبر ص و اختصاص یافتن امتش به اسلوبی مناسب و خوب.

53-                      بیان موقف‌های پیامبر ص نسبت به خانواده و همسایه‌ها و اصحابش.

54-                      بیان چگونگی تعامل پیامبر ص با دشمنانش اعم از اهل کتاب، مشرکین و منافقین.

55-                      بیان منهج و روش‌هایش در زندگی روزمره خویش.

56-                      اختصاص دادن خطبه دوم برای یادآوری بعضی از وقایع سیره و زندگی پیامبر ص و نیز بعضی اوقات باید خطبه را بطور کامل به این موضوع اختصاص داد.

57-                      مکث کردن بر آیاتی که درباره پیامبر ص بحث می‌کند خصوصاً موقعی که در نماز خوانده می‌شوند و برای مدت چند دقیقه بر آنها توجه و تفکر نمودن.

58-                      برگذاری کلاس‌های حفظ احادیث نبوی همراه کلاسهای حفظ قرآن در مساجد.

59-                      تصحیح نظریات و مفاهیم اشتباه عامه مردم در ارتباط با سنت پیامبر ص و دعوت به تمسک به احادیث صحیح با اسلوبی صحیح و درست.

60-                      یادآوری فتاوای علما درباره آنانیکه تنقیص شخصیت پیامبر ص را می‌کنند و اعلام اینکه واجب است با آنان قطع رابطه نموده و باید بغض آنان را به دل گرفت.

61-                      تلاش و کوشش برای برگرداندن مردم بسوی دینشان و آن هم با بکار گرفتن روش‌های دعوی پیامبر ص میسر می‌شود.

62-                      هشدار دادن به مردم و آگاه کردن آنان از طریق وسایل ارتباط جمعی مانند تلویزیون، رادیو و روزنامه و مجلات به اینکه در شخصیت پیامبر ص غلو ننمایید و توضیح آیاتی که غلو و زیاده‌روی را نهی می‌کنند« مانند حديث: (لا تغلوا فی دینکم) و ذکر احادیثی که در این باره آمده‌اند مانند: «لا تطرونی کما أطرت النصاری ابن مریم» و توضیح اینکه محبت صادقانه عبارت است از تبعیت از پیامبر ص.

63-                      وادار کردن مردم بر مطالعه کردن سیره پیامبر ص از مصادر و منابع دسته اول و توضیح و تبیین آن.

64-                      برداشتن و نابود کردن شبهات و اباطیلی که درباره پیامبر ص و سیره او گفته می‌شود.

در حد و مستوای روشنفکران وخبرنگاران و روزنامه نگاران.

65-                      ابراز شخصیت پیامبر ص و ویژگی‌های امتش بوسیله انتشار و یا ذکر آن در مناسبت‌های اعلامی و فرهنگی.

66-                      انتشار ندادن هر گونه موضوعی که باعث تنقیص شخصیت پیامبر ص بشود.

67-                      مقابله و رد وسایل اعلامی غربی و یهودی که بر ضد دین و پیامبر اسلام ص گفته می‌شود.

68-                      برگزاری کنفرانس‌های اعلامی و روزنامه‌ای با افراد منصف غیر مسلمان درباره شخصیت پیامبر ص و رسالت او.

69-                      انتشار آنچه افراد منصف غیر مسلمان درباره پیامبر ص نوشته‌اند.

70-                      برگزاری اردوها و مناسبت‌های فرهنگی برای ابراز منهج و سیره پیامبر ص و بیان اینکه منهج پیامبر ص برای هر زمان و مکانی سازگاری دارد.

71-                      آماده کردن مسابقات اعلامی در زمینه سیره پیامبر ص و اختصاص دادن جوایز گرانبها برای آن.

72-                      نوشتن مقالات و داستان و جزوات درباره پیامبر ص

73-                      پیشنهاد دادن به مسئولین روزنامه‌ها و مجلات تا اینکه جایگاه ویژه‌ای در روزنامه و یا مجله خویش را به آیات و احادیثی اختصاص دهد که درباره شخصیت پیامبر ص بحث می‌کنند و بیان اینکه محبت پیامبر ص واجب است و باید آن را بر همه چیز مقدم شمرد حتی بر نفس خویش.

74-                      پیشنهاد دادن به مدیران کانال‌های ماهواره‌ای تا برنامه خاصی را به سیره پیامبر ص اختصاص دهند و در آن بیان شود که چگونه با همسران، فرزندان، اصحاب و حتی دشمنانش رفتار می‌کرد و نیز درباره صفات و ویژگی‌های رفتاری او بحث شود.

75-                      تشویق موسسه‌های تبلیغاتی برای ایجاد نوارهای تبلیغی از زندگی پیامبر ص به شیوه کاملاً حرفه‌ای و مناسب.

76-                      تشویق و وادار کردن شبکه‌های تلویزیونی برای ایجاد و پخش فیلم‌های کارتونی برای کودک و نوجوان که حاوی زندگی و سیره پیامبر ص و برخی از داستان‌های زندگی پیامبر ص می‌باشد.

در حد و مستوای موسسه‌های خیریه و تبلیغاتی.

77-                      ایجاد انجمن‌ها و گروه‌هایی برای حمل پرچم یاری و نصرت پیامبر ص.

78-                      اختصاص غرفه‌هایی در نمایشگاه‌ها و همایش‌های کشوری و یا بین‌المللی کتاب برای عرضه نوارهای ویدئویی و نوارهای کاست مربوط به شخصیت پیامبر ص.

79-                      اختصاص مکان‌هایی دائمی برای توزیع نوارهای گوناگون مربوط به پیامبر ص.

80-                      اختصاص جایزه گرانبها و قابل توجه به کسانی که بیشترین خدمت را در زمینه سنت و سیره نبوی انجام داده باشند، و مراسم بزرگداشت از شخصیت‌های بزرگ مرتبه در این زمینه‌ها.

81-                      ایجاد انتشاراتی کتاب‌های سیره به زبان‌های زنده دنیا و انتشار آن در تمام کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌های عمومی و دانشگاه‌ها.

82-                      انتشار مجله و یا گاهنامه‌ای که مربوط به سیره نبوی و تعالیم دین باشد و تمام صفات و ویژگی‌های امت اسلامی را بیان کند.

83-                      اختصاص صندوق‌هایی برای کمک در راه نصرت و یاری رسول الله ص از طریق تالیف و ترجمه و ایجاد کانال‌های ماهواره‌ای و ... .

84-                      ایجاد کانون‌ها و انجمن‌هایی که برای ابراز محاسن این دین و دیدگاه اسلام درباره انبیاء و محبت و احترامی که در دین اسلام نسبت به آنان وجود دارد فعالیت نمایند.

85-                      ایجاد مواقع و مکان‌هایی که به سیره پیامبر ص اهتمام بورزد.

86-                      مشارکت نمودن در گفتگوهای مسالمت‌آمیز با غیر مسلمانان و دعوت از آنان برای تحقیق و تفحص درباره شخصیت پیامبر ص و دین اسلام.

87-                      نامه‌های الکترونی را که به پایگاههای اینترنتی مخصوص فرستاده می‌شوند، بوسیله احادیث و مواعظ نبوی مزین نمائیم.

88-                      آماده کردن نشریه‌های الکترونی هر چند مدت درباره شخصیت پیامبر ص و دعوت او، خصوصاً در مناسبات و رویدادهای پیش آمده.

89-                      اعلان در سایت‌های مشهور و تحریک‌آمیزی از کتاب‌ها و یا کنفرانس‌ها درباره شخصیت پیامبر ص.

در مستوای ثروتمندان و دولت‌های اسلامی

90-                      کمک و پشتیبانی کردن تمام فعالیت‌های دعوی که مربوط به سیره نبوی می‌باشد.

91-                      چاپ پوسترهایی که در برگیرنده احادیث و مواعظ پیامبر ص می‌باشند.

92-                      مشارکت در راه‌اندازی شبکه‌های ماهواره‌ای و رادیو و مجلاتی که از اسلام و پیامبر ص بحث می‌کنند مخصوصاً با لغات زنده دنیا و بالاخص زبان انگلیسی.

93-                      اجاره کردن دقایقی از شبکه‌های بیگانه و غیر اسلامی برای تبلیغات اصول و مفاهیم ارزشمند اسلام و پیامبر ص.

94-                      ایجاد مراکز متخصص برای بحث و بررسی جنبه‌های مختلف سیره نبوی و ترجمه آن به زبان‌های زنده دنیا.

95-                      ایجاد موزه‌ها و کتابخانه‌های مخصوص به سیره نبوی و فرهنگ و تراث نبوی ص.

96-                      ایجاد سایت‌های انترنتی مخصوص به سیره وسنت نبوی ص.

97-                      چاپ و نشر کتاب‌ها و نوارهای مخصوص که در بر گیرنده محاسن دین اسلام و اخلاق و شمائل پیامبر ص باشد مخصوصاً با زبان‌های زنده مانند انگلیسی.

98-                      مشارکت و کمک کردن در مسابقات دعوی که به سیره نبوی اهتمام می‌ورزند.

99-                      شماره صد را به شما واگذار می‌کنیم تا آن را نوشته و برای ما به آدرس زیر ارسال فرمایید.

برادر و خواهر مسلمان بر همه ما واجب است به هر اندازه که در توان می‌باشد پیامبرمان پیشوا و حبیب خود را کمک و یاری نماییم و به همین خاطر این یادآوری را آماده و چاپ کردیم تا برای هیچ یک از ما عذر و بهانه‌ای وجود نداشته باشد.

پس باید همه ما برای نشر و توزیع آن بکوشیم، و خانواده و عموم مردم را به آن دعوت نمائیم خواه در مجالس و مراسمات خانوادگی باشد و یا تماس‌های تلفنی و یا نامه‌های الکترونی و غیره برای نصرت و یاری رسول الله ص.

تهيه و تنظيم: انجمن جهانی نصرت خاتم الانبیاء.

آدرس اینترنتی: http://www.Icsfp.com/

ترجمه: إسحاق بن عبدالله دبيري العوضي

الرياض: ص.پ 150103 الرمز: 11757

 

تاريخ 21 محرم 1427 هـجري قمري

سول اکرم(ص)
نوشته شده توسط محمد در 15:25 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

اختلاف و تفرقه در جامعه اسلامی مشکل بزرگی است

 

اختلاف و تفرقه در جامعه اسلامي مشكل بزرگي است

بيدار باشيد! شما اي محققان و پژوهشگران! شما اي نويسندگان و انديشمندان! شما اي تاريخسازان و تاريخ نويسان! شما اي داعيان وحدت و اتحاد! شما اي كساني كه از خطر «جهاني شدن» هشدار مي دهيد، و براي رويارويي با پيامدهاي احتمالي آن، از وحدت و اتحاد سخن ميرانيد! بلكه به شما اي مسلمانان آزاده! كه غيرت دين داريد، به همة شما مي گويم: چرا جريانات مردة تاريخي را زنده ميكنيد كه جز پيامد منفي و عميق كردن دشمني در ميان امت چيزي بدنبال ندارد، مقصود چيست؟ چه مي خواهيم، جهت ارضاي عوام؟! تقليد كوركورانه؟! منافع مادي؟!پس چي؟.
تعجب آور است كه عده اي وقت گران بهايشان را صرف كنكاش در مسائلي تاريخي مي نمايند، و يا انديشه هاي سست و بي پايه اي را بارور ميكنند كه اساس آنها بر روايات ضعيف و جعلي، و يا هوي و هوس نهاده شده است، و خنده آور است كه اينها واقعا معتقدند كار خوب انجام مي دهند!، و به حقايق علمي دست پيدا كرده اند!، اما اگر با چشم باز نگاه كنند به وضوح درك مي كنند كه جز گسترده كردن دامنة اختلاف وتفرقه و عميق كردن دشمني ميان مسلمانان، هنري به خرج نداده اند، و جز نيشتر زدن به زخم چركين امت و پرورش ميكرب اختلاف، حماسه اي نيافريده اند، و اگر از آنان بپرسيد كه از تلاش و زحمت شان چه نتيجه اي گرفته اند؟، جوابي نخواهند داشت. حداكثر اينكه خواهند گفت يك بحث علمي است! همين و بس!! راستي كجاست آن مبادي علمي اي كه ايشان بدانها اعتماد كرده و تحقيق نموده اند!؟.و كجاست رسالت مقدس وحدت؟!
در كتاب قبلي از تلازم بين رسول الله صلي الله عليه وسلم و صحابه جانبازش سخن گفتيم و اينكه از مسئوليت هاي رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم تزكية كساني است كه به ايشان ايمان آورده اند،كه در درجه اول عده اي اُمّي و ناخوان بودند كه خداوند آنان را با ايمان به پيامبرش صلي الله عليه واله وسلم و صحبت نوراني حضرتش افتخار بخشيد چنانكه مي فرمايد:
( هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ )
« او ذاتي است كه در ميان درس ناخواندگان رسولي از خود آنان برانگيخت كه آياتش را بر آنان مي خواند و آنان را پاك مي دارد. به آنــان كتــاب و حكمت مي آموزد و به راستي پيش از اين در گمراهي آشكار بودند».
همينها بودند كه رسول رحمت و هدايت صلي الله عليه وآله وسلم به تربيت (تزكيه) و تعليم آنان پرداخت.
از زندگي عجين شدة صحابة جانباز با آن رهبر دلباختة شان صلي الله عليه و آله وسلم سخن گفتيم، از رابطة شاگردان رشيد و فداكار، با آن معلم و الگوي كامل و پيشواي محبوب صلي الله عليه و آله وسلم با شيفتگان و جانبازان راه محبت او، كه علاوه بر رعيت بودن، اصحاب و ياران و فدائيان او بودند سخن رانديم، شمه اي از اين رابطه گرم و صميمي صحبت با نبوت، شاگرد با معلم، پيرو با رهبر، و مريد با مراد را در كتاب اول با نام ( صحبت با رسول صلي الله عليه و آله وسلم) بيان نموديم

(منبع:اهل سنت جنوب)

نوشته شده توسط محمد در 15:14 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

حکم سب ام المومنین عایشه-رضی الله تعالی عنه

حکم سب ام المومنین عائشه -رضی ا

حکم سب ام‌المؤمنين عايشه -رضي الله عنها-

 

اما کسی که ام‌المؤمنین عایشه -رضي الله عنها- را به چیزی سب نماید که خداوند در قرآن او را تبرئه و پاکی او را اعلام نموده است، بدون خلاف کافر می‌شود. و بر این حکم ائمه بطور اجماع حکم نموده‌اند بدون هرگونه اختلاف نظری!
از امام مالک روایت شده که فرمود: هر کس ابوبکر را دشنام دهد حد زده می‌شود و هر کس عایشه را سب نماید کشته خواهد شد، پرسیدند چرا؟ فرمود: هر کس او را متهم نماید با قرآن مخالفت ورزیده [1].
ابن شعبان در روایت خود از امام مالک می‌گوید که فرمود: چون خداوند می‌فرماید: ]يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ[. (النور:17).
«خداوند شما را اندرز مى‏دهد كه هرگز چنين كارى را تكرار نكنيد اگر ايمان داريد!».
در ادامه فرمود: هر کس به این گناه برگردد کافر می‌شود [2].
دلایلی که بر کفر بودن سب ام‌المؤمنین وجود دارند، صریح و ظاهر هستند از جمله:
اولاً: آنچه که امام مالک به آن استدلال می‌کند که می‌فرماید: این تکذیب قرآن است که بطور صریح و روشن برائت عایشه را اعلام کرده و تکذیب قرآن کفر است.
ابن کثیر می‌گوید: تمام علماء متفق‌القول هستند که هر کس عایشه را به چیزی که در قرآن برائتش آمده متهم نماید کافر است، چون چنین کسی مخالف قرآن است [3].
ابن حزم در توضیح و تعلیق بر قول امام مالک می‌نویسد: فرموده امام مالک صحیح است چون این دشنامها سبب مرتد گشتن او می‌شود، چون خداوند را تکذیب نموده است [4].
ثانیاً: این اتهام باعث تنقیص شخصیت پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- می‌شود که قرآن در چند مورد به آن اشاره فرموده، از جمله:
ابن عباس -رضي الله عنهما- میان این دو آیه تفاوت گذاشته که می‌گوید: ﴿وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء﴾. (النور: 4).
«و كسانى كه آنان پاكدامن را متهم مى‏كنند، سپس چهار شاهد (بر مدعاى خود) نمى‏آورند».
و این آیه که می‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلاَتِ الْمُؤْمِنَات﴾. (النور: 23).
«كسانى كه زنان پاكدامن و بى‏خبر (از هرگونه آلودگى) و مؤمن را متهم مى‏سازند».
ابن عباس به هنگام تفسیر آیه دوم می‌گوید: این در شأن عایشه و همسران پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- می‌باشد و این مبهم و قابل توبه نیست، ولی هر کس یک زن مؤمن را قذف نماید خداوند راه توبه را به او می‌دهد ... در ادامه می‌گوید که مردی در جلسه خواست بلند شود و برای تفسیر زیبایش صورت ابن عباس را ببوسد [5].
ابن عباس توضیح داده که این آیه در مورد کسانی نازل شده که عایشه و همسران پاک پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را قذف نمودند، چون قذف آنان طعن و دشنام به پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- می‌باشد، و هر کس زن کسی را متهم کند در واقع همسرش را مورد اذیت و آزار قرار داده است، همانگونه که باعث عار و ننگ است برای پسرش، چون نسبت ناپاکی را به همبسترش داده که این بزرگترین آزاری است که می‌توان به یک مرد رساند، حتی چنین تهمتی اگر به خودش نسبت داده می‌‌شد سبک‌تر و آسانتر بود [6].
و بطور اجماع علماء می‌گویند آزار رساندن به پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- کفر است.
قرطبی در تفسیر این آیه می‌گوید: ]يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ[. (النور:17).
«خداوند شما را اندرز مى‏دهد كه هرگز چنين كارى را تكرار نكنيد اگر ايمان داريد!».
یعنی اینکه به سب و دشنام دادن به عایشه برنگردید، و یا افراد همشأن او مانند بقیه همسران پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- که با او هم‌مرتبه می‌باشند، چون این تهمتها باعث آزار پیامبر می‌شود، زیرا به ناموس او اهانت شده است و چنین حرفهایی کفر است و گوینده آن کافر می‌شود [7].
و از جمله دلایلی که دلالت می‌کند بر اینکه قذف همسران پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- باعث اذیت و آزار پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- می‌شود روایتی است که مسلم و بخاری درباره حدیث افک آورده‌اند:
از عایشه -رضي الله عنها- نقل شده که: پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بر روی منبر رفت و از عبدالله بن أبی سلول انصاف خواست، عایشه -رضي الله عنها- می‌گوید: پیامبر در حالیکه بر روی منبر بود گفت ای مسلمانان چه کسی به من حق می‌دهد و انصاف به خرج می‌دهد درباره مردیکه آزارش به من رسیده و اهل و بیتم را اذیت می‌کند؟!
ثابت می‌شود که پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آنقدر ناراحت شده است که معذرت خواست و تقاضا نمود در حق او انصاف بخرج دهند.
و مؤمنانی که حمیه جاهلی، آنان را نگرفته بود گفتند: ای رسول خدا به ما دستور بفرما که گردن اینها را بزنیم، شما هر وقت چنین دستوری را دادید، آن وقت با شما منصفانه برخورد خواهیم کرد، و پیامبر-صلى الله عليه وآله وسلم- هم درخواست سعد برای زدن گردن آنها را انکار ننمود [8].
شیخ محمد بن عبدالوهاب : می‌گوید: هرکس اتهام ناپاکی را به امّ‌المؤمنین عایشه مطهره نسبت دهد، او از زمره عبدالله بن ابی سلول سردسته منافقین می‌باشد.
و زبان حال پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- می‌گوید: ای جامعه مسلمانان چه کسی عذر من را در مورد کسی که من را آزار داده است می‌پذیرد: ]وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً[. (الأحزاب: 57).
«آنها كه خدا و پيامبرش را آزار مى‏دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خواركننده‏اى آماده كرده است».
پس یاوران و پشتیبانان دین کجا هستند تا به پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بگویند که ما شما را می‌پذیریم و عذرت را ‌خواهانیم؟! [9].
همانطور که این تهمت از جانبی دیگر نیز باعث تنقیص شخصیت پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- می‌شود آنگونه که خداوند می‌فرماید: ]الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ[. (النور:26).
«زنان ناپاك از آن مردان ناپاكند».
ابن کثیر می‌گوید: معنی این آیه این است که خداوند عایشه را همسر پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- قرار نمی‌داد مگر اینکه او از جمله زنان طیبه و پاک دنیا است که شایستگی همسری با پیامبر را داشته، و اگر از پاکان نبود شرعاً شایستگی پیامبر را نداشت و چنین چیزی هم مقرر نمی‌گشت و بهمین خاطر خداوند می‌فرماید:
]أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ[.  (النور: 26).
«اينان از نسبتهاى ناروايى كه (ناپاكان) به آنان مى‏دهند مبرا هستند».
یعنی آنان از آنچه تهمت زنان و دشمنان دین می‌گویند مبرّا و دوراند [10].

 


-----------------------------------------------------
[2] (الشفا 2/1109).
[3] (تفسیر ابن کثیر: 3/276) نزد آيه 23سوره النور. و در البدايه والنهايه 8/95، دار الكتب العلميه اجماع علما بر آن است.
[4] (المحلی 11/415).
[5] (نگا: ابن جریر: 18/ 83 و ابن کثیر: 3/277).
[6] (الصارم المسلول ص 45، قرطبی:12/139 دار الكتب العلميه).
[7] (القرطبی: 12/136،137 از ابن عربی در احکام القرآن: 3/1355-1356 تحقيق البجاوي).
[8] (الصارم المسلول ص 47 ـ 49با اختصار).
[9] (الرد علی الرافضه 25 - 26).
[10] (ابن کثیر 3/278).
ديدگاه اهل سنت
در مورد اصحاب
تأليف:
دكتر محمد بن عبدالله الهيبي
ترجمه:
إإسحاق بن عبدالله دبيري العوضي
1426 / 1384هـ

(منبع اهل سنت جنوب)

لله عنها-
نوشته شده توسط محمد در 15:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

چرا اسلام را پذیرفتم

چرا اسلام را پذيرفتم ؟

 

{وَاللّهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ} [البقرة : 213]وخداوند هر کسی را که بخواهد به راه راست رهنمود ميناميد.

در ابتدا بگويم چيزی که من الآن به آن رسيده ام بر گرفته از يک حالت اهمال وبی مبالاتی است. داستان زندگی من از زمانی شروع می شود که هنوز به دنيا نيامده بودم ،پدر ومادرم هر دو در يکی از کشور های اروپايی دانشجو بودند . نقطه اشتراک آنها فقط در عربی بودن آنها بود ، به خاطر همين وقتی که در دوران تحصيل پدر مسلمانم از مادر مسيحيم خواستگاری می کند ،يکی از شروط او ترک دين سابق خويش وروی آوردن به اسلام بعد از ازدواج آنها در اروپا سر می گيرد. هنوز شش ماه از ازدواج نمی گذرد که مشکلات تازه شروع می شود .

مادرم اسلام را به عنوان دين جديد نمی پذيرد وپدرم تصميم می گيرد او را طلاق دهد ،چون يکی از شروط او از اول اسلام آوردن مادرم بوده است . در اين ايام که پدر ومادر از هم جدا شدند ،مادرم حامله بود ومجبور می شود به کشورش باز گردد. وقتی بدنيا آمدم پدرم خيلی اصرار می کند که حضانت مرا به عهده بگيرد ،اما عاطفه واحساس مادر رانه، مانع می شود که مرا به پدرم بسپارد وبعد از اصرار فروان،پدرم نيز موافقت می کند ومرا نزد مادر مسيحيم می گذارد. ارتباط من وپدرم در حد پولهايی که هر ماه برايم می فرستاد ويا تماسهايی که به خاطر مناسبتهای مختلف با من بر قرار می کرد،خلاصه می شود واحياناً هر دو سال يکبار نيز موفق به ديدنش می شدم . البته اسم اسلامی وحامل شناسنامه ای از کشور متبوع پدرم بودم ،اما هيچوقت نفهميدم که وطن پدرم کجا واقع شده ويا اسلام چگونه دين است وخيلی سؤالهای ديگر که سعی می کردم در کتابهای تاريخ يا جغرافيا جوابی برای سؤالهايم بيابم. نزد مادرم که بودم در يک مدرسه فرقه کاتوليک درس می خواندم وبهمراه مادرم به کليسا می رفتم. (18) سال به اين صورت گذشت، اسماً مسلمان بودم اما عبادتم بر اساس مبادی دين مسيحيت بود. درست است که در انجام فرائض درينيم اهمال به خرچ ميدادم واصلا دوست نداشتم به کليسا بروم،ولی هميشه خودم را بخاطر اين سستی ملامت می کردم. راستش را بخواهيد زندگی خسته کنند های داشتم . اکثر اوقات بيرون از خانه بودم ،اکثر اوقات در تفر يحات شبانه شرکت داشتم واز هر دو جنس دختر وپسر دارای دوستان متعدد بودم ، البته برای مادرم زياد مهم نبود ،فقط بعضی مواقع نصيحتم می کرد،بعد از انتهای دوره دبيرستان با رتبه ممتاز تصميم گرفتم به دانشگاه بروم،اما در دانشگاه شهری که من ومادرم زندگی می کرديم ،رشته مورد نظرم را نيافتم. بخاطر اين موضوع تصميم گرفتم برای ادامه تحصيل به کشور پدرم بروم . وقتی موضوع ادامه تحصيل را پدرم در ميان گذاشتم او زياد اهميت نداد،واز من خواست که فکری برای اسکان خودم بکنم. آنجا بود که فهميدم نمی خواهد با خودش زندگی کنم . بنا برين به پدرم پيشناهد کردم که مادرم هم با من سفر کند تا او به همرا برادر ناتنی ام که بعد از مرگ ناپدريم تنها شده اند،با من زندگی کنند . پدرم با پيشنهاد من موافقت کرد وچون از نظر مادی هيچ مشکلی نداشت،تصميم گرفت هزينه اسکان وخوراک وحتی خدمتکاری که بر ايمان استخدام کرده بود را به عهده بگيرد وحتی پول تو جيبی مرا نيزافزايش داد. سفر من به آنجا نقطه تحولی در زندگيم بود.

آنجا بود که با اسلام واقعی وبه طور عملی آشنا شدم وقتی دختران کوچکتر از خودم را می ديدم که حجاب پوشيده بودند از خودم خجالت می کشيدم. احساس می کردم که آنها مانند قطعه ای جواهر يا الماس هستند. اما من که تقريباً نيمه عريان بودم خودم را مانند آگهی تبليغاتی روز نامه ها می ديدم که فقط لحظه اول جزاب هستند ولی بعد يا در آشپز خانه مورد استفاده قرار می گيرند يا از سطل زباله سر در می آورد. من به مادرم خيلی علاقه داشتم يادم می آيد سال اول دانشگاه که بودم از او در مورد اسلام سؤالاتی کردم، جوابهايی که او به من داد هيچگاه فراموش نمی کنم . او به من گفت: من قبل از تو وقبل از اينکه با پدرت ازدواج کنم به دين اسلام علاقه پيدا کرده بودم در حالی که با پدرت ازدواج کردم که به اين دين اعتقاد داشتم ،ولی بعد از اينکه بيشتر با آن آشنا شدم برايم مؤکد شد که اسلام دين الهی نيست بلکه خرافاتی است که از جانب يک مرد عرب امی که نه می خواند ونه می نوشت ابداع شده است. آيا عاقلانه به نظر می رسد که يک فرد امی بيايد وبا عقل آدم عاقل وتحصيل کرده ای مثل تو بازی کند وبخواهد که زندگی تو را تنظيم کند؟ سپس ساکت شد. ( او با اين سخنان سعی می کرد مرا از دين اسلام منحرف کند ) من هم ظاهراً سخنانش را قبول می کردم و ... راستش را بخواهيد زياد خودم را با صحبتها مشغول نمی کردم چون همينکه می ديدم از هر قيد و بندی آزادی هستم برايم کافی بود. سه سال گذشت واين افکار همواره ذهن مرا به خود مشغول می کرد . نا گفته نماند که من عاشق انتر نت هستم وهميشه به اطاقهای گفتگوی همگانی يا پالتاک( Pal talk)وارد می شوم وتقريبا يک سال کامل کارم همين بود ولی يکبار اشتباهاً اتاقی را انتخاب کردم که از مبادی دين مسيحی انتقاد می کردند. نام آن اطاق را اظهار دين حق گذاشته بودند. البته بعد ها فهميدم که اتاقهای ديگری وجود دارد که از دين اسلام انتقاد می کردند. من واقعاً کيچ شده بودم ، با اينکه اسماً مسلمان بودم وپدرم نيز مسلمان بود ،اما مادرم مسيحی وبر اساس دين مسيحيت تربيت شده بودم واز آنجائيکه خودم را متعلق به هر دو دين ميدانستم ،تصميم گرفتم خود را هم را مشخص کنم . به مدت دو ماه کارم شده بود تردد در اتاقهای اسلامی ومسيحی وبرای هر کدام مدت دو ساعت را تعين کرده بودم وفقط به عنوان شنونده وارد می شدم وبعد از اينکه از هر دو دين اطلاع کامل پيدا کردم سؤالهايی برايم ايجاد شده بود که سعی می کردم جواب خودم را از آنها بگيرم . تقريباً يک ماهی کارم شدم بود سؤال کردن. نکته ای که برايم جالب بود اينکه مسلمانان بيشتر از مسيحی ها مرا تحويل می گرفتند . وهر وقت که سؤالهايم را از مسيحی ها می پرسيدم يا جوابی  نمی شنيدم يا شروع ميکردند به انتقاد از مسلمانان ويا  آنها را متهم به دروغگويی می کردند يا می گفتند که اين مسائل همگی مربوط به عهد قديم؟ چگونه کتاب مقدسم آسمانی است در حاليکه مدت استفاده معينی دارد وبعد از آن،آنرا بيرون می اندازند وکتاب جديدی که يک مخلوق عادی نوشته است را می آورند ومی گويند اين مال عهد جديد است . در حاليکه کتاب قرآن کريم از اول يکی بوده است . بين دو دين به مقايسه بر خاستم. دين اسلام را مطابق با عقل وفطرت آدمی يافتم. دين اسلام انسان را به حشمت وحجاب ونظافت دعوت می کند وبه انسان عدالت وکرامت می بخشد، بعد از سه ماه اسلام را به عنوان دين جديدم انتخاب کردم. بعد از آن به اتاق اظهار حق رفتم تا دينم را بهتر بشناسم وهمچنين خودم را به عنوان يک تازه مسلمان معرفی کنم. خوشبختانه استقبالی که از سوی برادران صورت نقش بيشتری در شناختن دين اسلام به من داشتند.

بعد از اينکه شهادتين را ادا کردم غسل کردم ونماز خواندم ،درست سه روز بعد بود که حجاب پوشيدم،آنجا بود که مادرم متوجه اسلام آوردن من شد. می توانم به شما بگويم که چه به من گفت وچگونه با من رفتار کرد. سعی می کنم به طور خلاصه بيان کنم او خيلی ناراحت شده بود . همواره مرا به لا مذهبی دعوت می کرد. می گفت: چرا من خود را به مسائلی مقيد کرده ام که برايم دست وپاگير است. می گفت: طوری زندگی کن که از قيد وبند هر مذهبی آزاد باشی.  حساب کنيد مادری به دخترش چنين حر فهايی بزند. يکبار هم می خواست که قرآن را پاره کند که خوشبختانه به موقع رسيدم،وخيلی کارهای ديگر که بحمد الله هيچ خللی در عقايدم ايجاد نکرد و او را از اين بابت مطمئن کرده ام که مسلمان شدن من بر زندگی اش هيچ اثری ندارد، با اين روش مرا آسوده گذاشته است وکاری به کار من ندارد بعد از سه ماه که از اسلام آوردنم می گذرد بيشتر از هر مسلمانی که با دين اسلام بزرگ شده است در مورد دين جديدم اطلاعات دارم، می دانيد چرا؟ برای اينکه من اسلام را با اختيار خودم انتخاب کرده ام وبيشتر از هر فرد ديگری به تحقيقات پرداته ام. بعد از مسلمان شدنم دور تما دوستانی که باآنها ارتباط داشتم وهمچنين آزاديی که غرب آن را تعريف کرده است خط کشيدم،زيرا هدف من فقط رضای حق تعالی را به دست آورم و الحمد لله الآن دارم قرآن را با تجويد می آموزم واجزائی از قران کريم را حفظ کردم بردران وخوهرانم از شما می خواهم که با تأمل بيشتری به اين دين بنگريد و در مورد احکام آسمانی آن بينديشيد تا ايمانتان نسبت به اين دين افزايش يابد.موفق ورستگار باشيد.(منبع:دائره المعارف اعجاز علمی در قران و حدیث)

نوشته شده توسط محمد در 15:6 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

سخنرانی شیخ ضیایی

سخنرانی شیخ ضیائی

بسم الله الرحمن الرحيم

 

مطلب زير سخنراني شيخ محمد ضيايي در يكي از شبهاي رمضان سال 1414 هـ قـ - 1372 هـ.شـ مي باشد. دوستان گرامي توجه داشته باشند كه مطلب فوق از روي نوار پياده شده است و به همين علت كمي از نظر دستوري با يك مقاله متفاوت مي باشد. راهش پر رهرو باد.       


 

الحمد لله و الصلاة و السلام علي رسول الله صلي الله عليه و سلم

اما بعد:

 

از ميان چند صد سؤال كه در شبهاي گذشته تا حالا رسيده من به يك سؤال از اين چند سؤال جواب مي دهم و در باره همه سؤالها صحبت مي كنم. استدعا مي كنم كه شما در هر شرايطي هستيد به محتواي اين موضوع توجه فرماييد. اين سؤال يك سؤال از صد سؤال است كه جواب مي دهم.

 

سوال: چرا در مذهب اهل سنت وفات و تولد بزرگان و ائمه را جشن نمي گيرند و براي آنها نوحه خواني و سينه زني نمي كنند؟ اين يك سؤال از صدها سؤال. به اين يكي جواب مي دهم حالا صد هاي ديگر را درباره اش حرف مي زنم؛ دقت بفرماييد، جواب:

در كليه مذاهب اهل سنت بلا استثنا فقط احترام بزرگان مرحوم شده به سه چيز است:

1- نام آنها را به خوبي ياد كنيم : حضرت سيدنا علي كرم الله وجهه، حضرت سيدنا عمر رضي الله عنه، حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم ...

 2- از خدا براي آن بزرگان درود و رحمت بخواهيم. اگر صحابه كرام است مي گوييم رضي الله عنه (خدا از او خشنود باد) اگر از پيامبران هستند بگوييم عليه السلام (بر او سلام) اگر شخص رسول اكرم را نام برديد مي گوييم صلي الله عليه و سلم. اگر بعد از صحابه كرام از بزرگان نام برديد مي گوييم رحمة الله عليه.

3- گفتار و كردار آنها را مورد توجه قرار مي دهيم و سعي مي كنيم دنباله رو مخلص آنها باشيم. 

جز اين سه چيز در مذهب اهل سنت چيزي بنام احترام شخص مرده وجود ندارد. خوب نيست! در مذهب وجود ندارد،  شما آقاي سؤال كننده مي توانيد سني نباشيد، اشكال نداره، آزاديد سني نباشيد. ولي اگر گفتي من سني هستم [بدان كه] مراسمي بنام سينه زني و عزاداري در مذهب [اهل سنت] نداريم. نمي شود چيزي به مذهب چسبانيد. مي شود از خانه بيرون رفت [اما] نمي شود زمين، اتاق، و ديوار خانه را عوض كرد. اين مطلب خيلي جالب است، خوب در مذهب وجود ندارد، حتي قول ضعيفي هم نيست، هيچ قولي وجود ندارد. اين را براي اداي امانت عرض مي كنم چون روز حساب ما مسئول گفتار خودمان هستيم. كار ما گويندگان مذهبي خيلي مشكلتر از كار عوام است. اگر خداوند با لطف و كرمش ما را ببخشد شما شنوندگان ما هزار سال قبل از ما به بهشت مي رويد. اگر به لطف خدا بهشتي نصيب ما شده باشد شما هزار سال جلوتر مي رويد چون سين و جيم شما آنجا كمتر است، مسئوليت شما كمتر است، ولي گوينده مذهبي آنجا پدرش در مي آيد. بايد ثابت كند آنچه گفته مخلصانه بوده و مطابق عقيده خودش گفته، خلاف نگفته و ما نمي توانيم "خسر الدنيا و الآخرة" باشيم ،خلاف عقيده مان به شما بگوييم، خلاف آنچه خوانده ايم به شما بگوييم، نمي توانيم چنين بكنيم. حالا [اگر] نود و نه سال ديگر [هم اگر بگذرد] . دقت بفرماييد هر مذهبي در جامعه مسلمين يك خصوصيت و رنگ و شكل خاصي دارد. اين خصوصيت و رنگ و ويژگي مذهبي [را] هيچ وقت نمي توان عوض كرد. در طول 1400 سال از زمانيكه فرق مختلف در اسلام بوجود آمدند، فِرَقي كه بنام اهل سنت هستند چند خصوصيت داشته اند:

1- سواد اعظم امت اسلام بوده اند. در طول تاريخ 90درصد بنام اهل سنت بوده اند.

2- نسبت به جهان خارج سخنگوي جهان اسلام بوده اند. اين حكومتهاي اهل سنت بوده اند كه چه ظالم چه غير ظالم، جزيه مي گرفتند. اين حكومتهاي اهل سنت بوده اند كه بخارا و سمرقند را فتح كرده اند، فلسطين را از اول فتح كرده اند و بعد هم از صليبي ها باز گرفتند. امپراطور چين فرستاده حكام اهل سنت را مي پذيرفت. دربار واتيكان هم از سفراي خلفا استقبال مي كرد، همان خلفاي به اصطلاح ظالم.

3- از خصوصيت اهل سنت اين است كه هرگز در برابر مخالفان خود خشونت نشان نمي دهند. فحش را به فحش جواب نمي دهند. بدي را به بدي تلافي نمي كنند، تندي را با تندي پاسخ نمي گويند، خشونت را با خشونت جواب نمي دهند. اين از ويژگي هاي اهل سنت بوده است در طول 1400 سال و اين خصوصيت [را] نمي توان تغييرش داد. مي توانيد خارجي(1) باشيد شمشير برداريد هر كس گفت بالاي چشمت ابرو به او بزنيد. مساله اي نيست! ولي تا شما خود را سني مي داني نمي توانيد در مقابل مخالفان خشونت نشان بدهيد. اين در مذهب نيست، خلاف مذهب است. به اين دليل در جامعه بزرگ امت محمد مصطفي صلي الله عليه و سلم در هر صد سال احزاب و گروه هاي مختلفي تند رفته اند، حركت كرده اند، به آسمانها پريده اند و يواش به زمين غلطيده اند ولي اهل سنت [نه] به كهكشانها پريده اند و [نه] در گودالها فرو رفته اند. دقت كرديد، اين شيوه اهل سنت است. ما اجازه نداريم در مقابل مخالفانمان پرخاش كنيم. چنين چيزي امكان ندارد، چون خلاف مذهب است.

4- اهل سنت هميشه عادت دارد  حق خود، عقيده خود را، بدون تعرض به مسائل ديگران خيلي فشرده و خيلي واضح و صريح بيان مي كند. شما آقاي سني مذهب اگر حق مذهب خود را درست ياد بگيريد نياز به اين نداريد كه به ديگران پرخاش كنيد و يا پاسخ فحش بدهيد. اصلا نياز به اين پيدا نمي كنيد. شما آنچه به نظر خودتان حق است درست ياد بگيريد كافي است.

در خاتمه عرايضم يك مثال [مي آورم] اين شايد شماره 5 باشد : موضع گيري اهل سنت در مقابل برادران و در مقابل امت اسلامي، در مقابل فرقه هاي اسلامي كه زير پرچم اسلام با اهل سنت يكي هستند چنين است: امت اسلام حكم تشكل يك خانواده دارد كه بعد از فوت پدر خانواده ، وارثان بر سر تقسيم ميراث اختلاف پيدا كرده اند. زنان، دختران و پدران امت مرحوم شده اند و اين اختلاف را نتوانسته اند حل كنند تا [نوبت] به فرزندزادگان رسيد. پسر زاده ها دو دسته شده اند اكثريت مي گويند پدرانمان بر سر ميراث اختلاف كرده اند حالا درست نيست آن اختلاف را بر ملا كنيم، همسايه ها را خبر دهيم، امت را هم خبر دهيم. خوب اين اختلاف [را] داشته اند ديگر. خدا همه را ببخشد. اين موضع گيري اهل سنت است. اما در داخل همين خانواده افرادي از نوادگان از پسران و دختران همان پدر مرحوم معتقدند خير ما بايد حق را بگوييم. بايد اين چيز را كه مي گوييم به همه اعلام كنيم كه اين خانواده مقدس نبوده و اكثريت نادرست و ظالم و خائن بوده اند! حالا اين اختلاف بين اهل سنت است با ديگران. موضع گيري اهل سنت واضح است مي گويند چون بر ملا كردن اختلافها، برملا كردن مسائلي كه در صدر اسلام بوده، بعد از رحلت رسول الله بوده، موشكافي [آنها] بديها را چند برابر نشان مي دهد اين به نفع نيست.

 

حالا خلاصه مطلب:          

 

 شما پاسخ 99 سؤال را پي بگيريد. ما نمي توانيم... مذهب به ما اجازه نمي دهد كه به جزئيات بپردازيم. بخواهيم وقتمان را به اين صرف كنيم كه آن پاسخي كه فلاني داده بيهوده است. تازه تكرار فحش، فحش است. يك وقت در مدينه منوره بوديم حدود 32 سال قبل. كتابي به مرحوم شيخ عبدالرحيم انصاري رحمه الله ارائه دادند – آن مرحوم 6 يا 7 سال قبل در مدينه منوره درگذشتند و در بقيع دفن شدند، او از علماي بزرگ اهل سنت بندرعباس است. او در آغاز كشف حجاب هجرت كرد رفت، چون نتوانست بي حجابي را تحمل كند هجرت كرد رفت به مدينه – در محضر ايشان بوديم كتابي آوردند كه خيلي بد و بيراه گفته بود به خلفاي ثلاثه و از مسلمانان اهل سنت خواسته بود كه در مقابل دلايلش دليل بياورند. گفته بود اگر اهل سنت جوابي دارند جواب بدهند. شيخ رحمة الله عليه كتاب را گرفت و گفت سبحان الله اهل سنت كي به فحش جواب داده اند. هرگز! ما اجازه نداريم جواب فحش بدهيم. ما آنچه در كتابهايمان است مخلصانه بيان مي كنيم. فضايل حضرت علي عليه السلام، فضايل حضرت عمر، فضايل بزرگان را بيان مي كنيم. تاسف مي خوريم به حال آن خواهران و برادراني كه تندرو هستند، گستاخانه و بدون توجه به مصلحت امت اختلافات را برملا مي كنند.* ما جز اينكه دعا كنيم خدا هدايتشان كند، جز اينكه تاسف بخوريم چيز ديگري نداريم. و اين موضع گيري صحيح اهل سنت است در دنيا. در قديم هم همينطور بوده است حتي در مسائل خانوادگي. مي گويند شخصي به حضور حسن بصري آمد. – حسن بصري از شاگردان حضرت علي بوده است و از علماي قرن اول هجري. او بين سالهاي 30 تا 70 هجري زندگي مي كرده است. به عنوان معلم و يك گوينده مذهبي، يك ناقل اخبار و احاديث از اصحاب رسول الله خصوصا از حضرت علي در كوفه و بصره زندگي مي كرده است. سخنگوي معروفي بوده است و احاديثش بسيار معتبر است – شخصي به حضور حسن بصري آمد به او گفت فلان كس به تو فحش مي داد. حسن به او گفت: خب! چه گفت؟ او فحشهاي خيلي علني و صريح به حسن داد و گفت او اينطور مي گفت. حسن گفت: خدا او را ببخشد او پشت سر مي گفت تو كه روبروي من فحش مي دهي! او خيلي گناهانش از تو كمتر است. لا اقل لطفش در باره من از تو بيشتر است. حالا هرگز ما نمي توانيم جواب كم لطفيها را يا بي ادبيها را، توهين ها را به مثل بدهيم. اين شيوه ما نيست. اين بود جواب...

سوالاتي كه ده يازده شب گذشته به دست من رسيده همه اش درباره اين است كه درباره آنچه مي گويند توهين به فلان كس مي شود چه بگوييم؟ همين كه عرض كردم بگوييد ديگه. شما حق خودتان بگيريد و در مقابل آنچه بر خلاف مذهبتان هست مي شنويد سكوت كنيد. دعا كنيد كه خدا امت اسلام را عزت بدهد، همه را هدايت كند، دعا كنيد خداوند ملت افغان را نجات بدهد، فلسطين را نجات بدهد. خداوند اسرائيل را نابود كند. خداوند مردم بوسني را عزت دهد. دعا كنيد ‌؛ جواب فحش [را] ، فحش ندهيد، جواب ناسزا [را] ناسزا ندهيد. اصلا گوشتان بدهكار اين حرفها نباشد. اين لب مطلب است.

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 


(1) خوارج - نام فرقه اي مي باشد.

* البته اختلافات يا مسائلي كه احيانا ميان نسل اول روي مي داده است مسائلي گاه اجتناب ناپذير و استثنايي بوده و فضاي غالب در ميان آنها دوستي و محبت بوده است. به زير ذره بين بردن چنين مسائلي هرگز به نفع امت مسلمان نيست و بيشتر جريان سكولار و بي دين از اين مسائل سود مي برد. تاريخ اسلام با وجود اشتباهات و مسائل خيلي ريز در ميان تاريخ تمام جنبشها و اديان سفيدترين و روشن ترين آنهاست. البته حساب روايات جعلي و دروغين از اينگونه مسائل جداست. روايات دروغيني چون شهادت فاطمه زهرا و ...  معلوم نيست اين روايات به نفع كيست؟ (شايد هم معلوم باشد!)

نوشته شده توسط محمد در 15:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

قصه ای عجیب

قصه ای عجیب

در زمان حضرت موسی (ع) قحطی شدیدی پیش آمد   مدتی بود باران نمی بارید حضرت موسی (ع)  نماز باران اجرا  فرمودند

اما باران نیامد  از طرف حق تعالی وحی آمد در جمع شما  یک نفر گناه کار وجود دارد تا زمانیکه او از جمع شما خارج نشود  باران نخواهد آمد  سپس حضرت موسی (ع)  اعلام فرمودند  گناهکار لطفا  خودش بیرون برود  این همه مردم به خاطر او معذب هستند 

توجه بفرمائید   بخاطر بک نفر گناهکار جمعی در عذاب  گرفتارند و دعای یک نفر پیامبر او لو العزم به  اجابت نمی رسد  و ان  فرد به گناه  علنی ای  مبتلا نبود  و الا مچ او را  میگرفتند  و از جمع  بیرونش می انداختند شکل  و قیافه و ظاهرش  مانند  مومنین بود پنهانی  گناهی را مرتکب شده بود  مردم منتظر بود  که چه کسی  از جمع بیرون می آید  کسی  بلند نشد  اما باران شروع به باریدن کرد  حضرت موسی (ع) پرسید : یا الله  کسی بیرون نرفت   پس  باران  چگونه سرازیر شد  الله تعالی فرمود (آن بنده ی من توبه کرد )

ملاحظه  بفرمائید ،نه او نماز توبه خواند   و نه گریه و زاری کرد ،که در آن صورت همه متوجه  می شدند،اما فقط در دل اظهار ندامت کرد الله تعالی هم عفو فرمود و همه از بلا رهائی یافتند .

این است حقیقت استغفار ،اگر در دل ندامت نداشته باشد،عزم راسخ برای ترک گناه نگرفته باشد،برای اصلاح خودش فکر و تلاشی نکند ،فقط با زبان بگوید:استغفر الله،استغفر الله و ان را ورد کند ،هیچ سودی ندارد

نوشته شده توسط محمد در 1:1 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

حضرت عایشه(رض) از رسول اکرم (ص) روایت میکند

از عائشه(رض) از حضرت رسول اکرم (ص) روایت می کند

از عائشه(رض) از حضرت رسول اکرم (ص) روایت می کند که

فرمودند:وقتی که خداوند بخواهد اهل بهشت را داخل  بهشت کند  فرشته ای را با هدیه ای و لباسی از بهشت نزد آنان می فرستند. و وقتی که  بخواهند  داخل آن شوند   فرشته به آنها می گوید :بایستید  هدیه ای از طرف  پروردگار عالم نزد من است . می گویند آن چیست؟. فرشته می گوید :آن هدایا ده انگشتر هستند:

بر روی اولی نوشته شده است :شلام  بر شما مبارکتان باد  داخل آن شوید. برای همیشه.

بر روی دومی نوشته شده است : غم و اندوه از شما بر طرف و دور گردید.

بر روی  سومی نوشته شده است: آن بهشتی است که به سبب اعمال نیکی که انجام داده اید ارث و ملک شما کردیم.

بر روی چهارمی نوشته شده است: لباسی حریر را به شما می پوشانیم و شما را آراسته می کنیم.

بر روی پنجمی نوشته شده است: حوریهای زیبا روی را به ازدواج در آوردیم.

(من امروز به سبب صبر و تحملی که داشتند پاداششان می دهم که انان خودشان رستگار هستند ) بر  روی ششمی نوشته شده است :  این پاداش شما است امروز به سبب طاعتی که انجام دادید

بر روی هفتمی نوشته شده است : جوان گشتید که هیچوقت پیر نمی شوید.

بر روی هشتمی نوشته شده است:  در امنیت قرار گرفته اید و هر گز نترسید.

بر روی نهمی نوشته شده است: همراز و همنشین  انبیاء و صادقان و شهیدان و صالحان شده اید.

بر روی دهمی نوشته شده است: در جوار خداوند بخشنده  صاحب عرش کریم ساکن شده اید. شپش فرشته ی رحمت می گوید:داخل آن شوید  در حال  امنیت و آسایش.

داخل جنت می شوند و می گویند :حمد و ستایش خداوندی که غم را از ما برداشت براستی پروردگار ما بسیار- بسیار – بخشنده و سپاسگذار است.

 

 و وقتی که میخواهد اهل آتش را وارد  آن کند  فرشته ای را نزد انان می فرستد که 10انگشتر همراه دارد.

بر روی اولی نوشته شده است: داخل آن شوید  که در آن که هیچوقت نخواهید مرد و زنده نخواهی شد از آن برون نخواهی رفت.

بر روی دومی نوشته شده است : در عذاب فرو روید راحتی برای شما وجود ندارد.

بر روی سومی نوشته شده است: از رحمت نا امید باشید

بر روی چهارمی نوشته شده است:  داخل  آن شوید در حال غم و اندوه و حزن ابدی .

بر روی پنجمی نوشته شده است:  لبا ستان آتش غذایتان زهر تلخ  نوشیدنیتان آب داغ و گاهواره تان آتش و پوششتان هم آتس است.

بر روی ششمی نوشته شده است: امروز این پاداش  شما است به سبب ابنکه نا فرنانی مرا  کرده اید..

بر روی هفتمی نوشته شده است: در آتس برای همیشه عذاب من قرین شما است.

بر روی هشتمی نوشته شده است:  نفرین و لعنت بر شما باد . که به طور عمد گناهان بزرگ را مرتکب می شدید .پشیمان نمی گشتید و توبه نمی کردید.

بر روی نهمی نوشته شده است:همراهان شما در در آتش برای ابد شیاطین هستند.

بر روی دهمی نوشته شده است: از شیطان پیروی کردید فقط دنیا را خواستید آخرت رت فراموش کردید. و سر انجام این است جزای شما.

که
نوشته شده توسط محمد در 1:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

پیروی از مذهبی از مذاهب اربعه

پیروی از مذهبی از مذاهب اسلام

 

                                                                                                                                                                                                آیا واجب است بر مسلمان پیروی مذهبی از مذاهب اسلامی   یا اینکه خودمی تواند احکام را از خدا و سنت رسول(ص)اخذ کند و مذاهب را کنار بگذارد و یا اینکه  توضیح دیگری لازم است؟

جواب:اگر کسی توانایی  استنباط احکام  و فهم مصادیق و مدلولهای آیات و احادیث را داشته باشد و بتواند خاص و عام وعام مخصص و ناسخ و منسوخ و  مجمل  و مبین محکم و متشابه را بشناسد  و بتواند بین نصومی که ظاهرا با هم تعارض دارند {بطور منطقی}توافق دهد جایز است که بدون اتکاء به آراءمذاهب و فقهاء خود از قران و سنت احکام را استخراج نماید

این کار وقتی ممکن میشود که صفات زیر را دارا باشد:

1.دانستن(کامل)صرف و نحو زبان عربی چون این دو اساس فهم الفاظند.

2.دانستن ارائی که در مورد این آیه یا ان حدیث گفته شده است.

3.دانستن قواعد علم اصول .(اصطلاحات مذکور در فوق قسمتی از همین علم است) 

4.شناخت آیات احکام و احادیث مربوط به ان.

5.با تقوا و امین بوده و خوف خدا را  در دل داشته باشد.

در غیر این صورت  ظالمانه است  کسی که  قادر نیست  بخوبی از نظر لفظی قرائت  نماید  یا حدیث را به صورت نحوی بخواند  معترض فقها ء و مذاهب اسلامی شود  آن فقهایی  که در زمانی می زیستند که زبان  عربی  فطری آنان بوده و نزدیک به عصر و دوره ی پیامبر بوده  اند

2. اگر کسی  فاقد  اوصافی که ذکر شد  باشد و توانائی و اهلیت مذکور را نداشته باشد  بر  او واجب است از یکی از مذاهب تقلید کند.

 از  جمله اشتبا هات این است که آیه ی کریمه ((اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله))  را حمل بر فقهای اسلام می کنند .

این   قیاس  مع الفارق است  زیرا پیشوایان  یهود و روحانیون  مسیحی برای مردم احکامی را وضع می کرده اند  که مطابق و موافق  نصوص  تورات و انجیل نبود و مردم نیز در عین حال که می دانستند  این احکام مخالف  حکم خدا است از آنان پیروی می کردند.

گوئی که پیشوایان خود را چون خداوند  واضع شرعیت می دانستند.

اما مذاهب اسلامی به دلخواه خود احکام شرعی را وضع   نمی کنند  بلکه تبیین کننده  و توضیح دهنده ی  مفاهیم آیات و احادیث و معانی آنها هستند  اینطور که مسائلی که جدیدا بوجود می آید را با آیات و احادیث مطابقت داده هر امر  جزئی را تحت قاعده ای کلی از قواعد اسلام  قرار می دهند  قواعدی که غیر اهل فن نمی دانند مثل مذهب و مقلد مانند دو کس است که یکی بینائی خوبی دارد  هلال شب اول را می بیند و دیگری بینائی اش ضعیف است و قادر به تشخیص آن نیست       اولی هلال را میبیند و جای آن را به دومی نشان میدهد به اینگونه دومی نیز به کمک اولی به همان شناخت می رسد.

مذهب توانائی و اهلیت  تشخیص بین ظاهر و موول و بین ناسخ و منسوخ را دارد  و در پرتو ضوابط زبان نصوص را می فهد و حکم خدا را استخراج می کند و آن را شفاها یا کتبا به کسی که توانائی این کار را ندارند ابلاغ می کند  پس فقهاء احکامی را که مخالف دین است   وضع ننموده  و مردم را هم وادار به پیروی  از خود نکرده اند  تا آنان نیز پروردگارانی غیر از خداوند باشند بلکه فقط در چار چوپ آنچه که شارع وضع کرده است  بحث وتحقیق کرده اند 

نوشته شده توسط محمد در 0:59 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

نماز و اصلاح فرد

نماز و اصلاح فرد

نحمده و نصلی علی  رسوله الکریم

هر مسلمان  این قدر می داند  که نماز یکی از  مهم ترین فرایض  عبادتی عظیم الشان و ستون دین است و توام  با  آن ویژگیهای مهم نماز این است که آن نسخه ای اکسیری برای اصلاح فرد و تر بیت  اخلاقی انسان  می باشد –قرآن کریم اشاره می فرماید-: کتابی را که به سوی  تو نازل شده است  تلاوت فرما و نماز را بر پا دار  همانا نماز (انسان را )از بی حیا یی  و کارهای زشت باز می دارد. (عنکبوت :45)  در این آیه به  طور واضح  این ویژگی نماز بیان  شده است  که انسان را از  هر بدی و نا شایستگی منع نموده و اخلاق او را اصلاح می نماید . در احادیث مستند و متعددی  این مطلب بیان شده است  که در اقامه نماز این تاثیر  ویژه و خاص وجود دادرد که هر کس آن را ادا  کند  رفته رفته گناهان  و عادات زشت از  وی دور می شود .  البته به شرطی  که نماز را باری نپندارد که به هر نحو  ممکن باید آن را از سر خود ساقط نماید بلکه طبق تعبیر قرآنی نماز را اقامه نماید  معنای  لفظی اقامه نماز راست  کردن آن است بدین  مطلب که تمام آداب  ظاهری  و با طنی آن را آنگونه که پیامبر (ص) به جا  آورده است ادا کند.  مثلا نخست باید علم تمام شرایط  سنن و آداب نماز را حاصل نموده  حتی الوسع  آنها را رعایت نماید ثانیا حسب  توان و قدرت خود  خضوع و خشوع پیدا نموده  طوری بایستد که گویا  با خدا  سخن می گوید . این گونه نماز گزار خود به خود از جانب  خداوند متعال  تو فیق کارهای  نیک می یابد  و جذبه  اجتناب از بدی ها در وجودش – افزایش پیدا می کند.

کسی که  با وجود ادای نماز مبتلای  اعمال  و اخلاق بد باشد  بداند که حتما در  نمازش نقصی  واقع گردیده است  چنانچه ارشاد آن حضرت محمد(ص) است که :کسی که نمازش او را از کارهای زشت و ناپسندیده باز ندارد – در واقع –نمازش نماز درستی نیست . (تفسیر ابن کثیر 3/429 تحت آیه  45سوره عنکبوت به روایت عمران بن حصین(رض) . 

واقعیت  این است که زمانی که نماز با تمام آداب و شرایط ان ادا کرده  شود  نماز گزار  را با خداوند  متعال  پیوند و ارتباط  ویژه ای می بخشد و کسی که چنین  تعلقی مع الله  پیدا کند  ممکن نیست به مرور  زمان دست از گناه  بر ندارد.

آن حضرت (ص) در باره ی شخصی اطلاع یافت که شب ها نماز تهجد می گذارد و چون

  صبح می شود  دزدی می نماید.

فرمو دند :((  به زودی نماز او را از دزدی باز خواهد نشاند  چنان که پس از مدتی آن شخص از دزدی تائب شد)).(ابن کثیر)

امروزه عده ای از مردم ، با وجود این که در ظاهر پای بند نماز هستند مبتلای گناهان و کردارهای نا روایی می باشند ، حتما  طبق  ارشاد پیامبر اکرم (ص) نمازشان نقایصی   دارد  که اگر بر طرف گردد ، مسلما  طبق وعده الهی  نما زآنها  را از بدی ها منع خواهد کرد و بدین نحو  این عبادت بهترین وسیله  ای برای اصلاح  اخلاقی او ثابت خواهد شد .

خداوند به همه ی ما توفیق به جا آوردن نماز را با تمام آداب ظاهری و با طنی اش عطا فرما ید و از بهترین ثمرات ان در دنیا و آخرت  مستفیدمان  کند –آمین –

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین .

نوشته شده توسط محمد در 0:56 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

هدف از عبادت

هدف از عبادت
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد در 0:54 |  لینک ثابت   •