تبليغاتX
اهل سنت و جماعت تالش

پنجشنبه هفدهم آبان 1386

ذکر و یاد خدا

(ذکر و باد خدا)

هیچ عبادتی راالله(ج) بالفظ کثیر یاد نکرده است، فرموده نمازبخوانید، زکات وصدقه بدهید،حج بیت الله الحرام
یاد و ذکر الله    
را انجام دهید، روزه بگیرید وبه دیگرکارهای نیک تشویق کرده است،اما درمورد هیچ عبادتی نفرموده که این عبادت رابه کثرت انجام دهید، اما وقتی نوبت ذکرمی رسد الله سبحانه وتعالی می فرماید:{ فاذکروالله ذکراًکثیراً} { والذاکرین الله والذاکرت کثیرا} یادالله سبحانه وتعالی رابه کثرت انجام دهید.

 
الله سبحانه وتعالی درآیه های متعدد وسیدالمرسلین امام النبیین (ص) دراحادیث بسیاری ما را به کثرت به ذکرویادالله(ج) دعوت داده اند.


خداوندمتعال می فرماید:{ فاذکرونی اذکرکم واشکرولی ولاتکفرون}

شما به ذکرویاد من مشغول باشید، من ازشمایادخواهم کرد وشکرگذارمن باشید وکفران نعمت نکنید.

هیچ عبادتی راالله(ج) بالفظ کثیر یاد نکرده است، فرموده نمازبخوانید، زکات وصدقه بدهید،حج بیت الله الحرام را انجام دهید، روزه بگیرید وبه دیگرکارهای نیک تشویق کرده است،اما درمورد هیچ عبادتی نفرموده که این عبادت رابه کثرت انجام دهید، اما وقتی نوبت ذکرمی رسد الله سبحانه وتعالی می فرماید:{ فاذکروالله ذکراًکثیراً} { والذاکرین الله والذاکرت کثیرا} یادالله سبحانه وتعالی رابه کثرت انجام دهید.

 اگربه بحث نمازتوجه کنیم درنمازهم آمده است: { اقم الصلاة لذکری} یعنی نمازراهم به خاطرذکرویادمن انجام دهید. روح ومعنویت نمازذکرویاد پروردگاراست. همه اعمال دیگرنیزبرای یادالله سبحانه وتعالی هستند،درحج یاد الله(ج)است.درروزه وصدقه یادپروردگار(ج) است.

خداوند می فرماید مراازب یادنبرید. زیراکسانی که الله(ج) رایادنمی کنند آنان خود،منافع وسعادت وراه نجات شان راازیادبرده وفراموش کرده اند. ازخداغافل شدن ازخودغافل شدن است.

هرگاه انسان ازنجات وسعادت وزندگی جاودانه وبهشت خود غافل شود ازیادخدانیزغفلت خواهدکرد. هرگاه انسان نه فکرش مشغول به خداباشد ونه با زبان ازالله یادکند،درواقع خودش رافراموش کرده است، خداوندمتعالی می فرماید:
{ وادعواربکم تضرعاً وخیفة ودون الجهرمن القول ولاتکونوامن الغافلین}

هرگاه انسان ازیادخداغفلت کند گرفتاردسیسه های شیطان خواهد شد. اما اگربه یادخدامشغول باشد یقین بداندکه خدای عزوجل ازاونیزیاد می کند.

اگرشما خدارادرتنهایی وخلوت یادکردیدخداوندنیزشمارادرخلوت یادخواهد کرد واگردرجمعی خدارایادکردیدخداوند نیز شمارادرجمع ومحفل بهتری یادخواهدکرد،اولیاءالله وبندگان نیک وصالح درزمانهای مختلف ازیاد و ذکرالله به مقام ولایت و قرب الله(ج)رسیدند ومحبوب الله ومحبوب خلق جهان قرارگرفتند.


قرآن می فرماید:{ انّ فی خلق السموات والارض واختلاف الیل والنهارلأیات لأولی الالباب. الذین یذکرون الله قیاماً وقعوداًوعلی جنوبهم ویتفکرون فی خلق السموات والارض ربنا ما خلقت باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار}


دراین آیات خداوند عزوجل بندگانی را مورد تعریف وتمجید قرارداده است که درپیدایش  آسمانها وزمین وآمد وشد شب  و روزتفکرمی کنند وهمواره درحالات مختلف چه ایستاده وچه نشسته وچه به پهلودرازکشیده الله(ج) رایاد می کنند وبه زبان اعتراف می کنند که پروردگارا! تواین همه را بیهوده نیافریده ای که باغفلت ازکنار آنها بگذریم، بلکه این همه مخلوقات برای پی بردن به عظمت تو و تلاش برای کسب رضای توست، پس ما را( ازغافلان مگردان) وازعذاب جهنم نجات بده. چه زیبا خواهد بود که انسان ازیک سو دستش به کاری مشغول باشد وازسوی دیگردل وقلبش لبریزازیاد الله(ج( باشد.چه زیبا است تاجری که به تجارت وخرید وفروش مشغول است،دمی به ذکر ویاد الله و تلاوت قرآن وآیاتی ازقرآن مشغول شود تاهم برای معاش وتأمین نیازمادیش تجارت کرده باشد وهم برای معاد وزندگی جاویدش.


چه زیبااست عالم ومدرسی که به تدریس و یا مطالعه وتحقیق مشغول بوده پس ازفراغت ازتدریس ومطالعه به خواندن نماز.یا ذکرالله(ج) مشغول شود. واقعه ای ازیکی ازعالمان بزرگ جهان اسلام علامه حافظ ابن حجربه یادم آمد که ایشان همواره به تألیف ونوشتن مشغول بودند، هرگاه براثرکثرت نوشتن قلم ایشان ساییده شده و نیاز به تراش پیدا می کرد ایشان درحین تراشیدن وآماده کردن قلم به ذکر( سبحان الله ،الحمدلله،لااله الاالله والله اکبر، واذکاردیگرمشغول می شدند.


حضرت عایشه صدیقه(رض) روایت کرده است که: ((کان رسول الله(ص) یذکرالله فی کل حین)) رسول خدا(ص) همواره به یاد الله(ج) مشغول بودند.


نزد آنحضرت(ص) ازغفلت خبری نبود، ایشان همواره یا به امربه معروف ونهی ازمنکر، ویا به دعوت وجهاد مشغول بودند وهرگاه ازاین اعمال فراغت می یافتند به نمازوذکرالله(ج) وتلاوت قرآن مشغول می شدند. آنجاکه امکان ذکرزبانی نبود قلب را به یاد الله(ج) مشغول می کردند. بندگان صالح نیزهمواره چه با زبان وچه باقلب به یاد الله(ج) هستند.
اینکه فکرانسان به اموردین ونفع خلق خدا مشغول باشد این نیزذکرویاد الله(ج) است.


توجه داشته باشید که توجه به منافع مردم وخدمت به خلق، وخدمت به پدرومادر، خدمت به همسایه وخویشاوند، سرزدن به نزدیکان وخویشاوندان و رفتن به عیادت مریضان وشرکت درتشییع جنازه اموات وتسلیت وتبریک گفتن درغم وشادی، درصورتی که باانگیزۀ الهی وبه نیت ثواب انجام گیرد، ذکرویاد الله (ج) حساب می شود.
 پس همواره باید به یادالله (ج) باشیم ودرراستای رضای اوگام برداریم.


خدای عزوجل می فرماید: { اُتل ما اوحی إلیک من الکتاب واقم الصلاة إن الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکرولذکرالله اکبروالله یعلم ماتصنعون }}عنکبوت:45


قرآن راتلاوت کن ونمازرابرپا دار،همانانمازازفحشاءومنکرات بازمیدارد وقطعا ًذکرخدا ویاد خداازهرچیزدیگری والاتروبزرگتراست وخداوندمی داندشما چه کارهایی انجام می دهید. ذکرالله ازهرچیزی والاتروبهتراست وتاثیرآن فوری است. انسان وقتی دچارغفلت می شود، دلش سخت می شود وزنگ می گیرد، اما وقتی به یادالله می افتد وبه ذکرالله مشغول می شود، قرآن راتلاوت می کند، به نمازمی ایستد، زنگاردلش پاک می شود.
وعبادتهای دیگرنیزتأثیرشان فوری است اما تأثیرذکرازهمه فوری تراست.
تأکید قرآن وسنت بران است که ما خدا رابه کثرت یادکنیم تا دل ما سخت نشود وتا ماازخدا دورنشویم.
اذکاری درحدیث آمده اند که من شما را توصیه می کنم آنهارابه  کثرت یاد کنید ان شاءالله هم درزندگی دنیا به سکون و آرامش دست خواهید یافت وهم درصحرای قیامت خواهید درخشید.


یکی ازاین اذکار که آن حضرت(ص) به عنوان بهترین ذکریاد کردند( سبحان الله والحمدلله ولااله الاالله والله اکبر، است،هم اعتراف به توحید ویگانگی است وهم بزرگی وعظمت ذات پاک پروردگارذکرشده است. همه عزیزان این ذکررا حفظ دارند  پس ان را به کثرت یاد کنید.


حضرت مولانا عبدالعزیز(رح) می فرمودندکه این ذکربرشیطان بسیارسخت وگران است ووقتی کسی این ذکررابرزبان جاری می کند شیطان آن را تحمل نمی کند وپا به فرارمی گذارد.یکی دیگرازاذکار_لاحول ولاقوةإلابالله) است که انسان باآن به عاجزی وناتوانی خود درمقابل الله تعالی اعتراف می کند. آن حضرت(ص) فرمودند که(لاحول ولاقوة إلابالله) گنج وخزانه ای ازخزانه های رحمت الهی است. ودرروایت دیگری آمده است که فرمودند: (لاحول ولاقوةإلابالله )دوای 99بیماری و مرض است، ازامراض جسمانی گرقته تاامراض روحانی وروانی.


(سبحان الله وبحمده) ذکری است که همواره برزبان فرشتگان جاری است و فضیلتهای بسیاری دارد. حضرت ابوهریره(رض) روایت می کند که اگرکسی این ذکررا روزی صد مرتبه بخوانددرروزقیامت چنان اجروثوابی خواهد داشت که کس دیگری چنان اجروثوابی نخواهد داست.


ذکردیگری که گوشهای شما با آن اشنا ست وهمواره درهمایش فارغ التحصیلی طلاب یاد آوری می شود کلمۀ(سبحان الله وبحمده سبحان اله العظیم) است. این کلمه ازکلمات محبوب نزد الله است، تلفظ آن آسان امّا درترازوی اعمال درقیامت بسیار سنگین است.


عزیزان ما اوقات ولحظات بسیاری را بدون ذکرویاد الله سپری کردیم حال آنکه می شد با یادالله سپری شود وذخیره ای برای آخرت ما باشد.

     
یک نقطه را درهنگام ذکرمد نظرداشته باشید ذکرالله باحضورقلب وبا سوزوگدازهمراه باشد.
زندگی که ازذکرخالی باشد وبال وزیان است. هرجلسه ونشستی چه راجع به مسائل اجتماعی،فرهنگی، سیاسی واقتصادی ویا مسائل خانوادگی باشد وازذکرالله خالی باشد با خسران وزیان همراه است. روزی مایۀ افسوس وحسرت ما خواهد شد که چرا درآن نشست ما یادی ازالله نکردیم.


درهرحال ودرهرموقیتی خدا را به کثرت یاد کنید.

 
هیچ گنجی بی ددوبی دام نیست        جزبه خلوتگاه حق آرام نیست.


آرامش درکاخها ودرباغهای سرسبزوپردرخت نیست، آرامش درجنگلهای کشمیروکانادا نیست به خدا قسم آرامش دریاد الله(ج) وباغهای سرسبزتسبیح وتحمید وتهلیل وتکبیبراست.

{ ألابذکرالله تطمئن القلوب} آرامش دلها با ذکرویاد الله وتفکردرعظمت وبزرگی الله(ج) است.

درود برپیامبراسلام(ص) نیز فضیلت بسیاری دارد. درود دافع بلا و مصیبت است، تأثیربسیارعمیقی درزندگی انسان دارد و رهایی بخش انسان درتنگناها وسختی هاست وموجب ارتباط انسان با پیامبراکرم(ص) است.

سروران عزیز! امروزه مردم نسبت به دومسئله کوتاهی می کنند، این کوتاهی هم دربین علماء وهم دربین عامۀ مردم، یک کوناهی نسبت به ذکرالله است ودیگری کوتاهی درخصوص تلاوت قرآن است. قرآن ازما شکایت دارد ودرمیان ما مهجورمانده است. درحالی که گذشتگان ما وصالحین امت به کثرت قرآن تلاوت می کردند.
حضرت علی(رض) روایت می کند که من ازرسول اکرم(ص) پرسیدم که یا رسول الله(ص) چه چیزی امت اسلامی را ازبلاها ومصیبتها نجات می دهد؟ فرمودند: قرآن!
دروقت مصیبتها وفتنه ها تنها پناهگاه مؤمنین ومسلمانان قرآن عظیم الشأن است.

درروایت آمده است که دلها زنگ می گیرند وزنگ دلها با تلاوت قرآن ویاد موت ازبین می رود. حافظ قرآن کسی نیست که فقط درماه شعبان ورمضان قرآن بخواند، بلکه کسی است که درطول سال باقرآن مانؤس ومتحرک باشد وبه هرجامی رودقرآن را تلاوت کند.

شما به هرمقدارسوره های قرآن راحفظ دارید آنها را درنمازها تلاوت کنید.
اگرکسی فقط سوره فاتحه راحفظ داردآن رادرنمازبخواندوخارج ازنمازآن راباربارتلاوت کند.

سورۀ فاتحه ازفضیلتهای بیشماری برخورداراست وچنان سورۀ ای است که اگرکسی آن رایک بارتلاوت کند ثواب تلاوت یک قران به او می رسد.

درمورد سورۀ اخلاص( قل هوالله احد) آمده است که تلاوت این سورۀ به اندازۀ یک سوم قرآن فضیلت دارد. تلاوت سورۀ(زلزلت) نصف قرآن ثواب دارد.

هرسوره ای رایاد دارید آن رابارباربخوانید.

نکته دیگراینکه(لااله الاالله) افضل الذکراست. کسی حضرت مولانا عبدالعزیز(رح) راخواب دیده بود که ایشان فرمودند: چرامردم ذکر(لااله الاالله) راکم می کنند. هرکس می خواهد آخرین کلامش(لااله الاالله) باشد این کلمه زیبا رابه کثرت برزبانش جاری کند، وهرکس آخرین سخنش (لااله الاالله) باشد وارد بهشت می شود.
هم با صدای بلند می توانید ذکروتلاوت قرآن کنید وهم با صدای آهسته. درهرحال ودرهرجا به یاد الله(ج) باشید واین اذکار را  ورد زبان خود کنید.

به دعا کردن نیزتوجه واهتمام کنید. دعا ثمره ومغزعبادت است. وقتی درمحضرپروردگار دعا می کنید با عاجزی و زاری دعا کنید،بزررگی وعظمت الله(ج) را بیان کنید وخود را درمقابل الله تعالی عاجزقراردهید.     

نوشته شده توسط محمد در 17:40 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم آبان 1386

رد بر استدلال شیعه در مورد حدیث غدیر

رد بر استدلال شیعه در مورد حدیث غدیر

حديث غدير از مهمترين دلايل شيعه بر اولويت علي به خلافت است تا آن كه دربارة آن كتابي يازده جلدي تاليف شده كه كتاب الغدير است، و اين حديث را امام مسلم در صحيح خود از زيد بن ارقم -رضی الله عنه- روايت كرده كه گفت: در محل آبي به نام خمّ بين مكه و مدينه پيامبر در ميان ما به سخنراني ايستاد و بعد از حمد و ستايش خدا و موعظه گفت: اما بعد، اي مردم نزديك است كه فرستادة پروردگارم بياد و من دعوت او را لبيك گويم و از ميان شما بروم، من در ميان شما دو چيز گران بها و مهم به يادگار مي‌گذارم اول كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است، پس كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ زنيد، و پيامبر به تمسك به كتاب خدا مردم را برانگيخت و تشويق كرد و سپس گفت: و اهل بيت خودم را در ميان شما مي‌گذارم شما را سفارش مي‌كنم كه در رفتار با اهل بيت من، خدا را مراعات كنيد، و شما را سفارش مي‌كنم كه در رفتار با اهل بيت من خدا را مراعات كنيد سه بار آنرا تكرار كرد. حسين (راوي حديث از زيد بن ارقم) به او گفت: اهل بيت او چه كساني هستند اي زيد؟ آيا زنانش از اهل بيت او نيستند؟

گفت: بله، ولي اهل بيت او كساني هستند كه صدقه و زكات براي آنها حرام است. گفت: آنها چه كسانيند؟ گفت: آنها آل علي و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس مي‌باشند.

گفت: بر همه اينها صدقه حرام شده است؟ گفت: بله[1].

و ترمذي[2] و احمد[3] و نسائي در خصاص[4] و حاكم[5] اين را اضافه كرده كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: هر كس من مولاي او هستم علي مولاي او است. و اضافه‌هاي ديگر نيز روايت شده است كه فرمود: بار خدايا دوست بدار هر كس را كه او دوست مي‌دارد، و دشمن بدار كسي را كه با او دشمني مي‌كند، و ياري كن كسي را كه او ياري مي‌كند، و خوار كن كسي را كه او خوار مي‌كند، و او را مدار حق قرار بده.

مهم اين است كه حديثي كه در صحيح مسلم آمده در آن هر كس من مولاي او هستم علي مولاي اوست ذكر نشده است، ولي اين جمله را ترمذي و احمد و نسائي و حاكم و غيره با سندهاي صحيحي از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- روايت كرده‌اند، و اما اضافه‌هاي ديگر مانند بار خدايا دوستان او را دوست بدار و با دشمنان او دشمن باش، بعضي از علماي اين اضافه را صحيح قرار داده‌اند ولي در اصل صحيح نيست، و اما اينكه بار خدايا هر كس او را ياري مي‌كند او را ياري كن و دشمنان او را خوار بدار و او را مدار حق قرار بده، دروغي است كه به پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نسبت داده مي‌شود.

اهل بدعت از اين حديث استدلال مي‌كنند و مي‌گويند علي جانشين بلافصل پيامبر است و مي‌گويند گفته پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- كه فرمود: هر كس من مولاي او هستم علي مولاي اوست، يعني علي جانشين من است و مولي به معناي والي يعني سروري كه بايد از او اطاعت كرد.

و همچنين از علي -رضی الله عنه- روايت شده كه وقتي در رحبه در كوفه بود گفت: چه كسي از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- شنيد كه در روز غدير خم به من مي‌گفت: هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي او است[6]، آنگاه دوازده صحابي بدري گواهي دادند كه ما شنيده‌ايم.

علت اين سخن پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به علي چه بود

شيعه مي‌گويند پيامبر در محل غدير خم در هواي بسيار گرم مردم را كه تعدادشان بيش از صد هزار نفر بود جمع كرد تا اين قضيه را براي آنها بيان كند كه هر كس من مولاي او هستم علي مولاي[7] اوست، و جمله‌هاي ديگري نيز به اين اضافه مي‌كنند.

علت اين حديث دو چيز بوده است 

اول: بريده بن الحصيب -رضی الله عنه- مي‌گويد: خالد بن الوليد كسي را پيش پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرستاد تا كسي را بفرستد كه خمس را بگيرد[8]، آنگاه علي آمد و خمس را گرفت و سپس كنيزي از خمس را انتخاب كرد و با آن همبستر شد، بريده مي‌گويد: از علي متنفر بودم و او را ديدم كه غسل كرده بود[9]، به خالد گفتم: آيا اين را نمي‌بيني؟! وقتي پيش پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آمديم قضيه را با او در ميان گذاشتم، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به من گفت: اي بريده آيا از علي متنفر هستي؟ گفتم: بله، فرمود: از او متنفر مباش او در خمس بيش از اين حق دارد[10]، در روايتي[11] ديگر آمده است. كه پيامبر به بريده گفت: هر كس من مولا و دوست او هستم علي هم مولا و دوست اوست.

دوم: بيهقي از ابي سعيد روايت مي‌كند كه علي آنها را از سوار شدن بر شتران صدقه منع كرد، و فردي را به عنوان امير آنها مقرر كرد و خودش قبل از آنها به سوي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- حركت كرد، سپس وقتي در ميان راه آنها به او رسيدند ديد كه فردي كه او آن را به عنوان امير مقرر كرده به لشكريان اجازه داده كه بر شتران سوار بشوند و ديد كه آثار سوار شدن از شتران نمايان است بنابراين علي خشمگين شد و نماينده‌اش را سر زنش كرد.

ابو سعيد مي‌گويد: وقتي ما با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- ديدار كرديم از سخت‌گيري علي به او شكايت كرديم، و در روايتي ديگر آمده است كه لباسهايي بود كه آنها مي‌خواستند بپوشند اما علي آنها را منع كرد و اجازه نداد كه آن لباس‌ها را بپوشند، آنگاه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: باز ايست اي سعد بن مالك (ابو سعيد) و سخنان ناشايستي به برادرت علي نگو، سوگند به خدا كه تو مي‌داني او كار درستي كرده است، اين را ابن كثير با سند جيد براساس شروط نسائي روايت كرده است و بيهقي و غيره آن را بيان كرده‌اند.

و ابن كثير مي‌گويد: وقتي حرف‌هاي زيادي دربارة علي از طرف آن لشكري كه علي آنها را از سوار شدن بر شتران صدقه منع كرده بود و لباسها را از آنها پس گرفته بود، گفته شد. پيامبر وقتي از حج بازگشت و مناسك آن را انجام داد در راه مدينه در جايي به نام غدير خم ايستاد و سخنراني كرد و دامان علي را پاك دانست و جايگاه او را بالا برد و به فضيلت او گوشزد كرد تا آنچه در دل بسياري از مردم جاي گرفته بود را دور كند[12].

پس سبب بيان اين حديث اين بود كه آنها دربارة علي -رضی الله عنه- حرف زدند، و بنابراين پيامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- چيزي نگفت تا آن كه به مدينه بازگشت چرا؟ چون اين قضيه مخصوصاً به اهل مدينه ربط داشت چون كساني كه در مورد علي -رضی الله عنه- سخن گفته بودند از اهل مدينه بودند و آنها كساني بودند كه در جنگ با او همراه بودند.

غدير خم محلي در جحفه است كه تقريباً دويست و پنجاه كيلومتر از مكه فاصله دارد، و اينكه مي‌گويند جايي است كه از آن جا حجاج متفرق مي‌شوند و هر يك به سويي مي‌رود دروغ است. چون كه محل جمع شدن حجاج مكه است، و از همان مكه از همديگر جدا مي‌شوند، و اهل مكه در مكه باقي مي‌مانند، و اهل طائف به طائف بر مي‌گردند، و يمني‌ها به يمن و عراقي‌ها به عراق مي‌روند، و همين طور هر كسي كه حج خود را تمام مي‌كند به شهرش باز مي‌گردد و قبيله‌هاي عربي از همان جا به سمت خيمه‌هاي خود مي‌روند، پس فقط اهل مدينه و كساني كه در راه مدينه مي‌رفتند با پيامبر همراه بودند، و در ميان اينها پيامبر سخنراني كرد و گفت هر كس من مولاي او هستم علي مولاي اوست، اختلاف اهل سنت و شيعه در مفهوم و معناي كلمه مولا است، نه در اينكه پيامبر آن را گفته يا نگفته، شيعه مي‌گويند من كنت مولاه يعني كسي كه من والي او هستم پس علي والي اوست، و اهل سنت مي‌گويند مفهوم گفته پيامبر كه من كنت مولاه فعلي مولاه، يعني هر كس مرا دوست دارد علي را دوست بدارد و ياري كند، و به دلايل زير مفهوم مولا همين است: به دليل زياداتى كه اضافه بر اين روايت شده‌اند و بعضي از علما آن را صحيح قرار داده‌اند، چنان كه روايت شده كه پيامبر بعد از آن فرمود: بار خدايا دوست بدار كسي را كه او را دوست مي‌دارد، و دشمن بدار كسي را كه با او دشمني مي‌كند. پس دوستي و دشمني كردن، توضيحي است براي جمله (فعلي مولاه) يعني مردم بايد علي بن ابي طالب -رضی الله عنه- را دوست بدارند.

- پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به خاطر علي توقف نكرد، گرچه علي بيش از اين مستحق بود، ولي منظور اين است كه پيامبر براي استراحت توقف كرد، زيرا سفر از مكه به مدينه سفري طولاني است كه پنج تا هفت روز طول كشيده بود و چند بار پيامبر در آن براي استراحت توقف كرده بود، و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مردم را تذكر داد كه به كتاب خدا چنگ زنند و اهل بيت او را گرامي بدارند و احترام و گرامي داشتن اهل بيت و نيز پيروي كردن از آنها بر آنان واجب است، سپس بعد از اين پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در مورد علي -رضی الله عنه- گوشزد كرد و فرمود: هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي او است.

- دلالت حكم مولا ابن الأثير مي‌گويد: مولي به معني آقا و مالك و نعمت‌دهند و ياور و دوست و هم پيمان و بنده و آزاد شده و پسر عمو و داماد است[13]، به همين چيزها مولي مي‌گويند.

- حديث بر امامت دلالتي ندارد، چون اگر پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- خلافت علي را بيان كند چنين كلمه‌اي را كه احتمال همه اين معاني را دارد نمي‌گفت و بلكه بهتر آن بود كه مي‌گفت: علي بعد از من جانشين من است، يا علي بعد از من امام است، يا مي‌گفت: هر وقت من مُردم از علي بن ابي طالب اطاعت كنيد، اما پيامبر چنين سخن قاطعي كه اختلافى اگر پيدا شود را براي هميشه از بين مي‌برد نگفت و بلكه فرمود هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست[14].

خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ﴾. (الحديد: 15).

«پس امروز نه از شما فديه‏اى پذيرفته مى‏شود، و نه از كافران; و جايگاهتان آتش است و همان سرپرستتان مى‏باشد; و چه بد جايگاهى است».

به خاطر شدت پيوستگي و همراهي دوزخ با كافران آن را مولا و دوست آنها ناميده است.

- مولات و دوست داشتن صفت هميشگي علي -رضی الله عنه- و مومنان علي را دوران حيات پيامبر و بعد از وفات پيامبر و بعد از وفات خود علي هميشه دوست دارند، پس در حيات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مولا و دوست مومنان بوده است و بعد از وفات خودش نيز او را مومنان دوست دارند، پس او مولاي ماست چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾. (المائدة:55).

«سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند; همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند».

و علي از سران و بزرگان مؤمنان است.

- اگر منظورپيامبر والي و سرپرست مي‌بود نمي‌گفت: مولي، بلكه مي‌گفت والي، چون كلمه مولي با كلمه والي فرق مي‌كند والي از ولايت يعني فرمانروايي، و مولي از ولايه يعني محبت و ياري كردن است خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾. (التحريم: 4).

«اگر شما دو زن (عايشه و حفصه) به درگاه خداوند توبه كنيد، به راستي كه دلهاي شما از همدستي عليه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به توبه كردن مايل است و دستور خداوند را به سمع قبول دريافته است، و اگر با هم عليه رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- متفق شويد، در حقيقت خدا ياور اوست، و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان او هستند».

- خداوند متعال دربارة قوم ابراهيم -علیه السلام- مي‌فرمايد: ﴿إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ﴾. (آل عمران: 68).  

«سزاوارترين مردم به ابراهيم، آنها هستند كه از او پيروى كردند، و (در زمان و عصر او، به مكتب او وفادار بودند; همچنين) اين پيامبر و كسانى كه (به او) ايمان آورده‏اند (از همه سزاوارترند); و خداوند، ولى و سرپرست مؤمنان است».

و منظور اين نيست كه آنها حاكم و رئيس ابراهيم هستند بلكه ابراهيم امام و رئيس آنهاست.

امام شافعي در مورد حديث زيد مي‌گويد: منظور محبت و دوستي اسلام است چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لاَ مَوْلَى لَهُمْ﴾. (محمد:11)[15].

«اين (نصرت‌دادن‌ مؤمنان‌ و فرجام‌ ناميمون‌ براي‌ كفار) براى آن است كه خداوند مولا و سرپرست كسانى است كه ايمان آوردند; اما كافران مولايى و يارى ندارند».

پس حديث بر اين دلالت نمي‌كند كه علي بعد از پيامبر خدا خليفه است و بلكه بر اين دلالت مي‌كند كه علي ولي از اولياي خداست كه بايد او را دوست داشت و ياري كرد.

 


[1]- مسلم کتاب فضائل الصحابه حديث 2408.

[2]- ترمذی كتاب المناقب باب من قبل علس حديث 3713.

[3]- مسند احمد 5/347.

[4]- خصائص علی ص 96 شماره 79.

[5]- المستدرک 3/110.

[6]- السلسلة الصحیحة حديث 1750.

[7]- مسند احمد 1/152584.

[8]- پیامبر خالد را برای جنگ یمن فرستاده بود و او بعد از پیروزی کسی را پیش پیامبر فرستاد تا غنیمت را تقسیم کند.

[9]- علی وقتی کنیز را گرفت با آن همبستر شد و بعد بیرون آمد و غسل کرد.

[10]- بخاری كتاب المغازي، باب بعث علي وخالد إلى اليمن حديث 4350.

[11]- ترمذی كتاب المناقب، باب مناقب علي حديث 3712.

[12]- البدایة والنهایة 5/95.

[13]- النهایة فی غریب الحدیث 5/228.

[14]- نوری طبرسی یکی از علمای بزرگ شیعه می‌گوید: پیامبر به صراحت نگفت که علی خلیفه اوست، بلکه با سخنانی مجمل که دارای معانی زیادی است و باید بوسیله قرینه یک معنی مشخص شود به خلافت علی اشاره کرد. فصل الخطاب 205/206.

[15]- النهایة فی غریب الحدیث 5/228.

بر گرفته از کتاب:

نگرشي نو به تاريخ صدر اسلام

نوشته شده توسط محمد در 10:37 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم آبان 1386

شما را یک نصیحت می کنم

شما را يك نصيحت مي كنم!

 

 

 

ان الحمد لله نحمده و نستعينه و نستغفره و نعوذ بالله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا، من يهده الله فلا مضل له و من يضلل فلا هادي له، و اشهد ان لا اله الاّ الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله+يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ_[1]+يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا_[2]+يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا|يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا_[3]. اما بعد:

فان اصدق الحديث كتاب الله و خير الهدي هدي محمد < و شر الامور محدثاتها و كل محدثة بدعة و كل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار

بندگان خدا: موضوعي را كه هم اكنون مي خواهم برايتان بحث كنم قبلاً در فكر بحث آن بودم اما نامه اي به دستم رسيد و باعث شد خودم و شما را نسبت به چيزي كه از آن غافليم آگاه كنم كه رسول اللهح در مورد آن بسيار سخن گفته است و از آن براي دوستانش بحث كرده در حاليكه آنان دلهايشان زنده بود ولي با اين حال در مورد اين مسئله بسيار بزرگ، برايشان حرف زد. قسم به خدا دلهاي ما مشغول و غافل است به همين دليل بارها و بارها احتياج به تكرار و بازگويي اين امر عظيم دارد. نامه را فردي مورد اعتماد برايم ارسال داشته و در آن مي گويد: در طول يك ماهي كه گذشت در چهار مرده شور شهر رياض تعداد 737 نفر غسل و تكفين شده اند. فقط در يك ماه تعداد 737 جنازه!! با اين حساب تعداد آن در مرده شورهاي اطراف چقدر است؟ و آيا تعداد كساني كه هر روز در اينجا و آنجا مي ميرند چقدر مي باشد؟! سالي كه گذشت چي؟… مردماني زنده و كساني مي ميرند در حاليكه اكثر مردم از مردن غافلند…

به همين خاطر بحثم را در مورد مرگ و موعظه هايش قرار دادم. سخنانم پيرامون موضوعي است كه ناگوار و ناخوشايند است؛ نابود كننده لذتها و قطع كننده راحتيها و فراهم كننده امورات ناخوشايند و سخت است… باعث دوري عزيزان و قطع سببها و روبه رو شدن با محاسبه اعمال است… پيامبر خدا ما را نصيحت مي كند و به ما مي رساند كه بسيار مرگ را ياد كنيم:|أَكْثِرُوا ذِكْرَ هَاذِمِ اللَّذَّاتِ| (نابود كننده لذتها را بسيار ياد كنيد.) ياد مرگ، حيات و فراموش كردنش، غفلت است. هركس از خدا شرم كند آنگونه كه شايسته حيا و شرم است نه از مرگ و نه از آماده كردن خود براي مرگ غافل نخواهد شد. رسول اللهح مي فرمايد:|مَنْ اسْتَحَى مِنْ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ فَلْيَحْفَظْ الرَّأْسَ وَمَا حَوَى وَلْيَحْفَظْ الْبَطْنَ وَمَا وَعَى وَلْيَذْكُرْ الْمَوْتَ وَالْبِلَى وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ تَرَكَ زِينَةَ الدُّنْيَا|(هركس آنگونه كه شايسته است از خداوند شرم كند بايد خود را از سر و آنچه مي پذيرد و از شكم و آنچه در آن جاي مي دهد، محفوظ دارد و مرگ و پوسيدگي هاي جسم را به ياد آورد و هركس نيز آخرت را قصد نمايد زينتهاي زندگي دنيا را رها مي كند.) رسول اللهح فرصتي را از دست نداد مگر اينكه در آن اصحابش را به مرگ تذكر مي داد. براء بن عازبا مي گويد: رسول خدا در ميان ما نشسته بود ناگاه چشمش به جماعتي افتاد و فرمود: اينها براي چه جمع شده اند؟ جواب دادند:روي قبري هستند و براي كندش آنجا آمده اند. رسول خدا از جا پريد و برخاست و به سرعت رفت تا به قبر رسيد و در آنجا بر زانويش نشست. براء بن عازب مي گويد: درست روبه روي رسول اللهح نشسته بودم تا ببينم چه كاري انجام مي دهد. بسيار گريه نمود سپس رو به ما كرد و گفت:|أي أخواني لمثل هذا اليوم فأعدوا|(اي برادران براي چنين روزي خود را آماده كنيد)… (اي برادران براي چنين روزي خود را آماده كنيد)

سلف صالح بعد از پيامبرشانح اينچنين بودند، متذكر مرگ بودند، ديگران را نيز به آن تذكر مي دادند…

چنانكه مي بينيم اويس قرني/ مردم كوفه را مخاطب قرار داده و مي گويد:|يا اهل الكوفة توسدا الموت إذا نمتم، و اجعلوه نصب أعينكم إذا قمتم|(اي مردم كوفه هنگامي كه به خواب رفتيد مرگ را زير سر بگذاريد و هرگاه برخواستيد آن را در مقابل ديدگان خويش نهيد.)

بندگان خدا: براستي كه ياد مرگ بزگترين اثر را در بيداري نفسها و نجات از غفلتها دارد و مرگ بزرگترين موعظه هاست. به بعضي از زاهدان تارك دنيا گفتند: رساترين موعظه ها چيست؟ در جواب اعلام داشتند كه: نگاه كردن به محل دفن مرده هاست. ديگري مي گويد: اگر كسي قرآن و مرگ او را منع ننمايد در صورتي كه كوهها را در مقابل او به هم بكوبند، باز داشته نمي شود. براستي كه زيارت قبور و حضور براي تشييع جنازه و ديدن افراد در حال احتضار و فكر كردن در گرفتاريهاي مرگ و صورت مرده بعد از مرگش لذتها را از دل مي ربايد و خوشيها را به كامش تلخ مي كن… هركس براي مرگ خود را آماده كرده بايد در عمل بكوشد و آرزوهايش را كوتاه كند. لبيدي مي گويد: ابواسحاق را در زمان حياتش ديدم كه گاهاً ورقه اي را از جيب در مي آورد و به آن نگاه مي كرد هنگام مرگش به آن ورقه نگريستم ديدم كه در آن نوشته شده بود: اعمالت را نيكو گردان كه به تحقيق اجل و سرانجامت نزديك شده است.|أحسن عملك فقد دنا أجلك|

دوستان عزيز: هركس در زندگي مراقب سرانجام خود باشد و خود را برايش آماده كند آنگاه در هنگام مرگ حسرت و ندامتش كمتر است. به همين خاطر شقيق بلخي مي گويد: آماده باش كه اگر مرگ فرا رسيد گر چه با صداي بلند نيز فرياد بزنيد و درخواست بازگشت بنماييد از شما پذيرفته نمي شود. به وسيله اين موعظه ها قصدم بيدار كردن دلهاست. بيداركردنش از سرگرداني و غفلتها و منع كردن نفسها از سركشي و شهوات و ظلمهاست. مي خواهم به وسيله اين موعظه ها صالح براي اصلاح بيشتر بكوشد و غافل قبل از اينكه دچار حسرت شود و قبل از مرگ بيدار شود. به حقيقت زندگي را چنان ديدم كه به سرعت در حال حركت است ولي بيشتر صاحبان آن غافلند. مردماني مي آيند و ديگران مي روند.رحمها مي زايند و زمينها مي بلعند و مردمان همچنان در غفلتند و تا زمان فرا رسيدن مرگ و مشاهده نمودن گرفتاريهايشان بيدار نمي شوند.

عزيزانم: زندگي در اين دنيا موقت است، محدود است و حتماً سرانجام آن فرا مي رسد. صالحان، فاسدان، متقيان و گناهكاران خواهند مرد. مجاهدان و ترسويان نشسته دور از جهاد نيز خواهند مرد… آري شرافتمنداني كه زندگيشان براي آخرت است مي ميرند و حريصان و طمعكاراني هم كه به خاطر كالاي بي مقدار دنيا در تلاشند نيز مي ميرند. صاحبان همتهاي بلند مي ميرند و حريصان و طمعكاراني كه همه زندگيشان براي شهوت و شكم است نيز مي ميرند. خداوند متعال مي فرمايد: +كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ_ «همه كساني كه بر زمينند مي ميرند»+كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ _«تمام نفسها طعم مرگ را خواهند چشيد» بزودي مي ميرند آري به زودي خواهند مرد. اين حقيقتي است كه هميشه از آن گريزانيم؛ حقيقتي كه در مقابلش گردنكشان و ملحدين و طغيانگران زانو مي زنند؛ حقيقتي است كه از كاسه آن گناهكاران و صالحان مي نوشند و پيامبران و رسولان نيز مي نوشند. خداوند متعال مي فرمايد:+وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ_«ما براي هيچ بشري پيش از تو عمر جاويد نداديم آيا اگر تو بميري آنها جاودان مي مانند؟» اين حقيقتي است كه در طول زمان و در همه جا آشكار و به گوش همگي خورده است و هر عاقلي آن را درك و هر صاحب دلي دانسته كه مرگش به زودي فرا مي رسد. همگي جز صاحب عزت و جبروت مي ميرند. خداوند متعال مي فرمايد:+كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ_«همه چيز جز وجه خداوند هلاك شدني است» مرگ حقيقتي است كه گريزي از آن نيست. خود را نمي توان از آن رهانيد چه زمان حيات طولاني يا كوتاه باشد:+ قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ_«بگو آن مرگي كه از آن مي گريزيد حتماً شما را ملاقات خواهد كرد و آنگاه به سوي داناي غيب و شهود برمي گرديد پس شما را نسبت به آنچه انجام داده ايد، آگاه مي كند.» آري حتماً شما را ملاقات ميكند؛ هر كجا باشيد خواهيد مرد. اي كساني كه قدرت داريد… اي جوانمردان قدرتمند، اي پهلوانان زرنگ، اي حاكمان و بزرگان، اي فقيران و بچه ها، هركس ديگران را گريانده به زودي مي گريد و هركس ديگران را وادار به فرياد كرده به زودي وادار به نعره و فرياد مي شود. همه ذخيره ها نابود مي شوند و تمام صاحبان نام به دست فراموشي سپرده مي شوند. غير از پروردگا، احدي نمي ماند؛ هركس بزرگي كند پروردگار بزرگتر و بالاتر است.

بدان: خدا آگاهت گرداند، هركس زندگي كند، مي ميرد و هركس مرد، پايان مي پذيرد. و هركس روزي آمده، سرانجامش فرا مي رسد:+مَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآَتٍ_«هركس به ملاقات پروردگار اميدوار است به حقيقت بداند كه موعد پروردگار فرا مي رسد.» حيات و زندگي تو بعد از مرگت فرا مي رسد…

يا ابن آدم أنت الذي ولدتك أمك باكياً            و الناس حولك يضحكون سروراً

فاعمل لنفسك أن تكون إذا بكوا                  في اليوم موتك ضاحكاً مسروراً

[اي بني آدم تو همان كسي هستي كه مادرت تو را به دنيا آورد در حاليكه گريه مي كردي و مردم در اطرافت خندان و مسرور بودند. در فكر خود باش و تلاش نما تا زماني كه مردم در مرگت مي گريند، شاد و خندان باشي.]

بدان و آگاه باش كه در اين دنيا راهي براي جاودانگي وجود ندارد؛ همگي مي ميرند. عليس مي گويد: اگر نفري توانسته بود براي نجات از مرگ راهي براي جاودانگي بيابد سليمان پسر داود عليه السلام بود؛ كسي كه همراه نبوت و مقام قرب به پروردگار، جن و انس نيز مسخر او بودند زمانيكه مرگش فرا رسيد و مدتش به سرآمد و قبض روح شد، مملكت از وجود او خالي گشت و اماكن او را در خود نديدند. خداوند متعال مي فرمايد:+وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ (12) يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِنْ مَحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِيَاتٍ اعْمَلُوا آَلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ (13) فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ_«و براي سليمان باد را مسخر كرديم كه در روز مسافت يك ماه و در شب مسافت يك ماه را مي پيمود و معدن مس را براي او ذوب گردانيديم و برخي از جن به فرمان پروردگار پيش او كار مي كردند و هركس از آنها از امر ما سرپيچي مي كرد به عذابي سوزان او را دچار مي كرديم. براي او هرچه از مساجد و صورتهايي از مس و غير آن مي خواست و ظروف بزرگ مانند حوضچه ها و ديگهاي چسبيده به زمين مي ساختند. اي آل داود شكرگزار باشيد و از بندگان من اندكي شكرگزارند. هنگامي كه مرگ را بر او مقرر كرديم جز جنبنده اي خاكي كه عصاي او را مي خورد از مرگ او آگاه نگردانيديم. هنگامي كه سليمان فرو افتاد بر جنيان ظاهر و آشكار گرديد كه اگر غيب مي دانستند در آن عذاب خواركننده باقي نمي ماندند.»

بندگان خدا: من شما را يك نصيحت مي كنم:شما را به وسيله مرگ و گرفتاريهاي وقت مردن نصيحت ميكنم؛ به وسيله قبر و تاريكيهايش شما را پند مي دهم؛ مرگ براي پند دادن به آنها كافي است چون آن بزرگترين مصيبت و شديدترين گرفتاريهاست. خداوند متعال بخاطر اينكه امر عظيمي است آن را مصيبت ناميده است و مي فرمايد:+إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَأَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةُ الْمَوْتِ_«اگر در زمين سفر كرديد و مصيبت بزرگ دامنگيرتان شد»براستي مصيبتي عظيم و گرفتاري بزرگي است و راه نجاتي از آن نيست جز اينكه انسان در دنيا مطيع و عامل به شريعت پروردگار باشد. مرگ ساعتي است كه حقيقتها در آن آشكار و علاقه ها در آن منقطع و انسان آرزو مي كند ولي هنگام مرگ تمنا و آرزويي نيست+يَتَذَكَّرُ الْإِنْسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى (23) يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي_«انسان در آن هنگام متذكر مي شود ولي آن هنگام كجا وقت آن است. مي گويد اي كاش براي زندگي ام چيزي جلو مي انداختم» ساعتي است كه در آن سرنوشت مشخص مي شود يا به سوي نعمت پايدار و هميشگي يا به سوي جهنم ماندگار.

يكي مي گفت: در هنگام احتضار يكي از دوستانم كه اهل گناه و معصيت بود حضور داشتم آري او كسي بود كه به دين پشت كرده بود راه عبور اجراي اوامر الهي را بر خود سخت كرده بود در همان ساعت احتضار از او پرسيدم، وضعت چگونه است؟ گفت: بزودي داخل آتش مي شوم… آري داخل آتش مي شوم. من و فلاني و فلاني و تو هم اگر به سوي خدا برنگردي، و تو هم اگر به سوي خدا برنگردي داخل آتش مي شوي.

به درستي كه آن مرگ است؛ بزرگترين موعظه و رساترين آنهاست. اولين گام به سوي آخرت است. هركس بميرد قيامت او برپا مي شود. رسول اللهح فرمود:|الْقَبْرُ أَوَّلُ مَنَازِلِ الْآخِرَةِ|(قبر اولين منزل و ايستگاه آخرت است.) خانه ما در مقابل ماست؛ حيات حقيقي ما همان زندگي بعد از مرگ است؛ كسراها كجا رفتند؛ ظالمين و سركشان آغازين كجايند؟ اموالشان را ديگران تصاحب كردند، دنيا در دوران است؛ آنها به اين دنياي پست و فرومايه تكيه كردند، روزي خويش را همگي در آن جستجو كردند و زمانيكه به آن دلخوش بودند، دست آرزوهاي دور و درازشان بز زمين كوبيده شد.

شما را تنها يك نصيحت مي كنم:

چه بسيار ظالمي كه تجاوز كرد و ظلم نمود و رعايت اهل و همسايه نكرد!! كساني كه براي عهد و پيمانهاي دنيا اصرار مي ورزيدند، كجا رفتند؟ مرگ آنها را در خود جاي داد، و در آرزوهاي خويش واماندند+فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ_«اي صاحبان بصيرت عبرت بگيريد» انسان مغرور از دنيا خارج شده و به سوي خانه پوسيده و تعفن مي رود در حاليكه همراهي جز كفن ندارد، افسوس اگر او را در حاليكه دچار محنتها و مشقتها شده مي ديديد و آنگاه كه صورتهاي زيبا تغيير مي يافت…  اي كسي كه دچار غفلت شده اي در آي و به تحقيق بدان بزودي كوچ خواهي كرد و مسافرتت آغاز خواهد شد.

      يا سالكاً طريق الغافلين                                   و يا راضياً بطريق الجاهلين

      متي تري هذا القلب القاسي يلين                         متي تبيع الدنيا و تشتري الدين

     ليت شعري بعد الموت أين تذه                            رحم الله من اعتبر و تأهب

     ليت شعري بعد الموت أين تذهب                         رحم الله من اعتبر و تأهب

[اي پوينده راه غافلان و اي كسي كه به راه جاهلان راضي هستي. چه وقت اين قلب سخت شده را نرم مي بيني و كي دنيا را مي فروشي و دين را مي خري. اي كاش مي دانستي بعد از مردن به كجا مي روي خداوند رحم كند به كسي كه عبرت گرفته و خود را آماده مي كند.]

      إني سألت الترب ما فعلت                                 بعدي وجوه فيك متعفرة

      فأجابني صيرت ريحهم                                   تؤذيك يهزها عطرة

      و أكلت أجساداً منعمة                                     كان النعيم يهزها نضرة

      لم يبق غير جماجم تعرت                                 بيض تلوح و أعظم نخرة

[از خاك پرسيدم بعد از من با صورتهايي كه در تو گل آلود شدند چه كار كردي؟ جواب داد: بوي ايشان را بعد از اينكه با عطر آغشته بوديد چنان كردم كه باعث اذيت تو شود. لاشه هاي برخوردار از انواع نعمت را در خود جاي دادم نعمت هايي كه باعث ربودن شادي از چهره ها شد. از آنها جز جمجمه هايي كه تبديل به تخم هاي براق و استخوانهاي پوسيده شد چيزي باقي نماند.]

دوستي كه با ما بود و نقل مكان كرد، كجاست؟ صاحبان مال و آرزوهاي بلند كجا هستند؟ آيا هركدام از آنها همراه عمل خويش در گور قرار نگرفتند؟ كساني كه در قصرهاي خود بهره مند بودند كجا رفتند؟ آيا در قبر منزل نگرفتند؟ آه اگر مي دانست كه فردا چه خواهد شد… از دنيا روي برتافته و در قبر چركين قرار مي گيرد؛ آري در منزل جديدش و دوستان و نزديكانش او را رها مي كنند و نوكران و خدمتكاران از او جدا مي شوند.

آن مجالس عالي كجا رفتند؟! آن زندگي بي دردسر و رضايتمند كجاست؟ سوگند به خدا تمام شد و به خاطر آنچه انجام داد آخرت را از دست داد و حال پشيماني برايش نفعي ندارد و او را نجات نمي دهد.

شما را تنها يك نصيحت مي كنم:

از رختخوابهايتان برخيزيد قبل از اينكه شما را سرازير كنند+أَيَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدًى_«آيا انسان گمان مي كند كه بلاتكليف رها شده است؟» اينگونه نيست؛ تنها يكي از دو سرانجام آتش يا بهشت در كمين است+فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ_«اي صاحبان بصيرت عبرت بگيريد»

مثل اينكه خبر گذشتگان را نشنيده ايد و نديده ايد كه روزگار با باقيماندگان چه كرد؟ اگر نمي داني بدان كه اين مملكت آنهاست در بوي گند خويش مدفونند و گور مكان آنهاست.

همتهاي عالي كجا رفتند؟ روحهاي با استعداد كجا رفتند؟ كساني كه قبل از شدت و سختي خود را آماده كرده بودن كجا رفتند؟ بيدار شدگاني كه قبل از تمام شدن موعد، بيدار بودند كجا رفتند؟

شما را تنها يك نصيحت مي كنم:

عاقل كسي است كه مراقب پيشامدهاست و جاهل كسي است كه مراقب آن چيزي كه گذشت، نبود. چه بسيار روزهايي كه خورشيد در آن غروب كرد و دل تو غافل بود. چه بسيار تاريكيهايي كه تو را در ساية خويش گرفتند در حاليكه تو به كارهاي عجيب و معاصي مشغول بودي. چه بسيار كه خداوند نعمت خويش را بر تو تمام كرد در حاليكه تو در نافرماني و معصيت پروردگار كوشا بودي. چه صفحاتي را با گناهانت پر كردي در حاليكه ملائكه نويسنده آن بودند. چه بسيار مرگ تو را انذار كرد، نزديكانت را در اطرافت يكي يكي دستگير و با خود برد در حاليكه تو مشغول لهو و لعب بودي؛ از مستي به در آي؛ متذكر فرود آمدن در گورت باش؛ به دور شدن از دوستان و خويشاوندان انديشه كن و متذكر شو كه تو را تنها يك نصيحت مي كنم.

افسوس براي آن زبانها كه به گناه نطق مي كنند… چگونه از كلام پروردگار غفلت كردي+الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ_«امروز بر دهانهايتان مهر مي زنيم.»

آه براي دستهايي كه به سوي حرام كشيده شدند، چگونه سخن مالك دانا را فراموش كردي+وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ_«دستهايشان را به سخن وامي داريم.»

افسوس… براي قدمهايي كه به قصد گناه مي كوشند… چگونه انديشه نمي كنيد+وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ_«پاهايشان شهادت مي دهند.»

آه براي لاشه هايي كه با ربا خواري رشد يافته اند، چگونه اين فرموده را نفهميد|ما نبت علي السحت فالنار أولي به|(آن چيز كه بر ربا برويد آتش بر او شايسته تر است.)

نفري يكي از بستگانش را كه مرده بود در خواب ديد، از او پرسيد حالت چگونه است؟ جواب داد: به خاطر امر مهمي پشيمان هستم. مي دانستيم اما عمل نكرديم و شما هم مي دانيد اما انجام نمي دهيد… سوگند به پروردگار يكبار يا دوبار سبحان الله گفتن و همچنين يك يا دو ركعت نمازخواندن در نامه عمل ما برايمان از دنيا و آنچه در آن است محبوبتر است. اثر موعظه و آيات در دلهاي ما كجاست؟!!! اثر كلام پروردگار در زندگي ما كجاست؟!!! كلام پروردگارت را بشنو و در آن انديشه كن كه مي فرمايد: +أَفَرَأَيْتَ إِنْ مَتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ (205) ثُمَّ جَاءَهُمْ مَا كَانُوا يُوعَدُونَ (206) مَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يُمَتَّعُونَ_«آيا نمي داني كه اگر آنها را براي سالياني بهره مند گردانيم سپس آنچه را وعده كرديم بر سرشان مي آوريم آنچه را كه از آن بهره جسته اند نمي تواند ايشان را بي نياز كند.»

بعضي از سلف اين آيات را خوانده و گريسته و گفته اند: هنگامي كه مرگ بيايد لذت و نعمتي كه انسان در آن است انسان را از مرگ بي نياز نمي كند…

اي بيست ساله: چقدر از كساني كه هم سن و سال تو بودند مردند و تو باقي ماندي؟!

اي سي ساله: جواني را فهميدي ولي تأسف خوردي؟!

اي چهل ساله: دوران بچگي به سر آمد ولي تو باز هم مشغول لهو لعب هستي؟!

اي پنجاه ساله: تو زارعي هستي كه درو كردن محصولت نزديك است. يكصد را نصف كردي اما شرط انصاف را رعايت نكردي.

اي شصت ساله: به حساب نزديك شده اي در حاليكه با آرزوهايت درگيري و مي خواهي بر آنها دست يابي.

اي هفتاد ساله: چه چيز را پيش فرستاده اي و چه چيز را از خود به جاي گذاشته اي؟

اي هشتاد ساله: عذري بر تو نيست و بهانه نياور كه از تو قبول نمي كنند؟

به خدا قسم كسي كه امروز جنازه اي را حمل مي كند روز مي شود كه حمل شده و روي شانه هاي مردم است. كسي كه امروز به گورستاني مي رود روزي خواهد آمد كه داخل شود و هرگز برنخواهد گشت. عمرا دائماً تكرار مي كردو مي گفت: هر روز كه فرا مي رسد مي گويند: فلاني مرد و فلاني مرد و روزي خواهد رسيد و در آن مي گويند: عمر مرد. عمر مرد ولي چگونه مرد!! عمر مرد ولي چگونه مرد!!

عزيزانم فكر كنيد و به يقين بدانيد كه مرگ حق است و گريزي از آن نيست.

عمر بن عبدالعزيز به بعضي از علما گفت: مرا موعظه كنيد. گفتند: تو اولين خليفه اي نيستي كه مي روي. گفت: اضافه كنيد. گفتند: در ميان پدرانت تا به آدم كه مي رسد كسي نيست كه طعم مرگ را نچشيده باشد و زمان تو نيز اي عمر به پايان مي رسد. عمر آن قدر گريه كرد كه بيهوش بر زمين افتاد.

ابودرداء مي گويد: هرگاه بحث يك مرده به ميان مي آيد خود را به جاي او قرار بده.

ابن مطيع خانه اي ساخت آنگاه كه در آن منزل گرفت گريه كرد و گفت: و الله اگر مرگ نبود به وجود تو خندان و شادمان مي شدم و اگر تنگي قبر كه سرانجام ماست، نبود به واسطه دنيا چشمهايم روشن مي شد. بعد شروع به گريه كرد تا اينكه صداي گريه اش بلند شد. در حديث صحيح روايت است|مَا مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا يُعْرَضُ عَلَيْهِ مَقْعَدُهُ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ اما مقعده في الجنة أو مقعده في النارفَيُقَالُ هَذَا مَقْعَدُكَ حَتَّى يَبْعَثَكَ اللَّهُ|(نيست از شما مگر اينكه هر صبح و شام مكانش را در بهشت يا آتش به او عرضه كنند به او گفته مي شود اين مكان توست تا روزي كه خداوند مبعوثت نمايد.)

گوينده اين سخن راست گفت: توبه نكردي و حال آنكه بدون دانستن عاقبت امر، شادماني.

تفكر كنيد و به يقين بدانيد كه عاقبت كار به سرانجام آن است. پس بايد از پايان بد ترسيد و پايان بد چيزي است كه هميشه دلهاي صديقين را مضطرب و حيران كرده است.

تو را به خدا سوگند مي دهم آيا اين خبر رسول اللهح خواب را از چشمانت نگرفته است آنگاه كه مي فرمايد:|فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ أَحَدَكُمْ لَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ حَتَّى مَا يَكُونُ بَيْنَهُ وَبَيْنَهَا إِلَّا ذِرَاعٌ فَيَسْبِقُ عَلَيْهِ الْكِتَابُ فَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ فَيَدْخُلُهَا وَإِنَّ أَحَدَكُمْ لَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ حَتَّى مَا يَكُونُ بَيْنَهُ وَبَيْنَهَا إِلَّا ذِرَاعٌ فَيَسْبِقُ عَلَيْهِ الْكِتَابُ فَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَيَدْخُلُهَا وَإِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالْخَوَاتِيمِ| (سوگند به كسي كه جانم در دست اوست گاهاً نفري اعمال لازم براي وارد شدن به بهشت را انجام مي دهد تا جايي كه فاصله اي جز يك آرنج بين او و بهشت باقي نمي ماند پس تقدير مكتوب خداوند بر او سبقت مي گيرد و عمل اهل جهنم را انجام مي دهد و وارد جهنم مي شود و چه بسا نفري عمل اهل آتش را انجام مي دهد تا جايي كه براي ورود به آن فاصله اي جز به اندازه يك آرنج برايش باقي نمي ماند و در آنجا تقدير مكتوب پروردگار سبقت جسته و اقدا به عمل اهل بهشت مي كند و به آن وارد مي شود، و سرانجام عمل، بسته به خاتمه آن است.) آري راست گفت آنكس كه بيان داشت: توبه نكردي و حال آنكه بدون دانستن عاقبت امر، شادماني|لا تبت و أنت مسرور حتي تعلم عاقبة الأمور|

نعود بالله من الحور بعد الكور، و من الضلالة بعد الهدي، و من المعصية بعد التقي…

يا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علي دينك

يا مقلب القلوب و الأبصار ثبت قلوبنا علي دينك…

نفعني الله و إياكم بالقرآن العظيم، و نفعني و إياكم بما فيه من الآيات و الذكر الحكيم…

أقول ما تسمعون و أستغفر الله لي و لكم من كل ذنب فاستغفروه إنه هو الغفور الرحيم…


 

[1] آل عمران102

[2] نساء1

[3] احزاب70-71

نوشته شده توسط محمد در 15:39 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم آبان 1386

عکسهای اسلامی

 
Muhammad
Ahmed
Hamid
Mehmood
Qasim
Aqib
Faateh
Noor
Hashir
Rasheed
Madni
Bashir
Nazir
Dain
Shaf'in
Had
Muhd
Maah
Shafi
Munir
Rasool
Nabi
Ummi
Tihami


نوشته شده توسط محمد در 10:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم آبان 1386

بی توجهی در ادای نماز

 

ای کسیکه درادای نمازها بی توجه  مي باشي!

 آيا تا اين حد خود را از پروردگارت بي نياز مي داني كه از سجده براي او خودداري مي كني؟آيا غرور و تكبر تو را به آنجا رسانده كه از ايستادن خاشعانه در برابر پرورگارت ابا مي ورزی؟ الله پاک می فرماید{ اي انسان! چه چيز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است . پروردگاري كه تو را آفريده است و پس درست اندام وبرابرکرد ترا،پس معتدل قامت کرد ترابه هرصورتی که خواست ترکیب داد ترا. } انفطار: 8 ـ 6 . مگر نمي داني هر كس عمدا نماز را ترك كند از حفظ و مراقبت الهي محروم خواهد شد؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايند: « به الله شرك مورز حتي اگر شكنجه شوي و سوزانده شوي، از پدر و مادرت اطاعت كن حتي اگر تو را از اموالت و از هر آنچه از آن توست محروم سازند ، و نماز را عمدا ترك مكن كه هركس نماز را عمدا ترك گويد از حفظ و مراقبت الله محروم خواهد شد» {رواه طبراني} اگر نماز را ترك كني چه چيز از اسلام برايت باقي خواهد ماند؟ آيا نمي داني نماز ستون اسلام و خيمه ايمان است. آيا نمي داني ترك نماز كفر و شرك و گمراهي است؟رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايند: « فاصله ميان انسان و شرك و كفر، ترك نماز است» {روايت مسلم}.حضرت عمر بن الخطاب رضی الله عنه مي فرمايد: همانا هر آنكه نماز را ضايع كند سهمي از اسلام ندارد. ابن مسعود رضی الله عنه مي فرمايد: هر آنكه نماز را ترك كند دين ندارد.عبدالله بن شقيق رحمه الله مي گويد: اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم ترك هيچ عملي جز نماز را كفر نمي دانستند.ابراهيم نخعي رحمه الله مي گويد:هر كس نماز را ترك كند كفر ورزيده است.امام ذهبي رحمه الله مي گويد: آنكه نماز را از وقت آن به تاخير مي اندازد مرتكب گناه كبيره شده است و هركس آن را كاملا ترك گويد مانند آن است كه زنا و دزدي كند. و ترك هر نماز يا از دست دادن آن گناه كبيره است پس اگر اين كار را چند بار تكرار كند او از اهل كبائر است مگر اينكه توبه نمايد، اما اگر ترك نماز را ادامه دهد او از زيانكاران و اشقياء و مجرمان خواهد بود.  آيا نمي داني تارك نماز در روز قيامت دچار ذلت و ترس و خواري خواهد شد؟ چه حسرت شديدي اگر در حالي كه بی توجه به نماز هستي مرگت فرا رسد.چه مصيبت عظيمي اگر در اين حال در روز قيامت برانگيخته شوي جرمت بزرگ خواهد بود. آيا نمي داني ترك نماز باعث غفلت و قسوت قلب خواهد شد؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايندترك کنندگان نماز جمعه یا ازین عمل خود باز آیند یا در سزای این عمل خداوند در دلهای آنان مهر می زند آنگاه از غافلان خواهند شد.» }روايت مسلم} آيا نمي داني ترك نماز موجب تاريكي و هلاكت و گمراهي در دنيا و آخرت خواهد بود؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايند : «هر آنكه بر نماز محافظت كند، نماز در روز قيامت براي او نور و برهان و نجات خواهد بود، و هر آنكه بر آن محافظت ننمايد نماز براي او نور و برهان و باعث نجات نخواهد شد و در روز قيامت به همراه قارون و فرعون و ابي بن خلف خواهد بود.» {رواه احمد{پس آيا دوست داري به همراه رهبران كفر و سران ظلم و گمراهي محشور شوي؟ آيا مي داني ترك نماز از بزرگترين مصيبتها و بلاها است ؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايند: «كسي كه نماز عصر را از دست بدهد مانند اين است كه خانواده و اموالش را از دست داده باشد» {روايت بخاري}يعني تمام خانواده و خويشاوندان و مال و ثروتش از دستش برود. اين فقط در مورد نماز عصر است. حال در مورد كسي كه تمام نمازهايش را از دست بدهد چگونه خواهد بود؟! آيا مي داني ترك نماز يعني نگراني و اضطراب؟ يعني افسردگي؟ يعني تنگي در زندگي دنيا؟ الله جل جلاله مي فرمايد:{ و هركه از ياد من روي بگرداند زندگيش تنگ شود ودر روز قيامت نابينا محشورش سازيم، گوید: پروردگارا چرا مرا نابينا حشر نمودی؟ من كه قبلا بينا بودم. مي گويد: همچنان که تو آیات مارا فراموش می کردی ،امروز خود فراموش گشته ای} طه : 126 ـ 124{ پس تاسف و حسرت!  چگونه زمان مي گذرد و عمر به پايان مي رسد در حالي كه قلب تو از پروردگارت غافل است؟چگونه از دنيا خواهي رفت در حالي كه از بهترين آنچه در آن است بي بهره مانده اي؟ و بهترين نعمت دنيا عبادت الله و ذكر و شكر و نماز براي اوست .چه چيز دينت براي تو با ارزش خواهد بود اگر نماز برايت بي اهميت باشد؟ آيا نمي داني هر كه نماز را بي ارزش بدارد امور ديگر برايش بي ارزشتر خواهد بود؟ حسن رضی الله عنه مي فرمايد: اي فرزند آدم! اگر نمازت براي تو بي ارزش شد پس ديگر چه چيز برايت ارزش خواهد داشت؟! بسوي پروردگارت برگرد قبل از آنكه مرگ در اين حالت به سراغت بيايد بسوي پروردگارت توبه كن قبل از آنكه بگويي { پروردگارا مرا به دنيا بازگردانيد تا اينكه كار شايسته اي بكنم و فرصتهايي را كه از دست داده ام جبران نمايم } و در جواب به تو گفته شود: { هرگز}مؤمنون : 100 ـ99 بسوي پروردگارت بازگرد قبل از آنكه بگويي: { كاش براي زندگي خود پيشاپيش (خيرات و حسناتي) مي فرستادم }الفجر : 24 بسوي پروردگارت برگرد قبل از آنكه بگويي: { پروردگارا !! ما رابيرون آر تا كارهاي شايسته اي انجام دهيم كه جداي از كارهايي باشد كه قبلا مي كرديم } فاطر : 37

 

نوشته شده توسط محمد در 20:58 |  لینک ثابت   •