دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
شعری از سید عثمان ذبیحی
((یکی از دو راه پیش رو را باید گزید))
{تو را بیش از دو ره پیش رو نیست
که تکثیر رهت با ارزو نیست
یکی راه سعادت راه ایمان
دوم راه شقاوت راه ویران
ره اول صراط مستقیم است
ره دوم ز شیطان رجیم است
ره اول طریق مرسلین اسن
ره دوم ره دیو لعین است
اگر راه سعادت میگزینی
حقیقت جو و پاک واهل دینی
در این دنیا نصیبت نیکنامی است
در ان دنیا قدومت بس گرامی است
براه دین اگر باشد مسیرت
شوی پرهیزکار و پاک سیرت
بهدی انبیاء پیوسته نورت
بجمع اولیاء باشد حضورت
بطاعت بگذرانی روزگاری
غم امروز و فردا را نداری
گذرگاه است این دنیای فانی
گذر افتد کسانی را زمانی
زهر کس نام نیکی گر بماند
نهال نیکنامی می نشاند
ره ان نیکنامی راه دین است
اگر مشتاق انی راه این است
برای صدق گفتاری که گویی
سخن از نیک مردان را بجویی
که تا با نقل مطلبهای ایشان
نگویندت که میگوید پریشان
بتائید کلام نازل خویش
سخن از صالحان را میکشی پیش
رواج گفته های نیک مردان
ز اعمال نکو امد بمیدان
سخن ها را زایشان درک کردی
ولی اعمالشان را ترک کردی
و گر در کفر و الحاد است راهت
بدوزخ باشد این راه سیاهت
دلت را لانه شیطان نمودی
زبان در کفر بی پروا گشودی
هزاران انبیاء را پشت کردی
بگوشت از جفا انگشت کردی
چو زنبق ریختی در مدخل گوش
حقایق را دگر تا گور مینوش
براه اهرمن دادی دلت را
بدوزخ باز کردی منزلت را
بلهو و لعب دنیا گشتی خشنود
عناد و کین و کفرت عقل بربود
دلت را عرش رحمان افریدند
نه جولانگاه شیطان افریدند
به الات طرب سر گرم ماندی
دریدی پرده های بی شرم ماندی
هنوز از شور این راه ضلالت
ترا هزل است اندرز و دلالت
تو غرق عیش و نوشی غافل از حق
ترا فرقی ندارد باطل از حق
اساطیر ایدت ایات منزل
نیابی بهره ای از نور مرسل
ز یادت رفت عهد عالم جان
شدت خاموش یکسر نور ایمان
فروغ انبیاء خورشید راه است
ترا این نور چون ظلمت سیاه است
ندانستی که با نیکان عداوت
کشد بر چشم جان ستر غشاوت
روا دیدی بخود ظلم از جهالت
بظلمتخانه جا کردی مالت
شراره کین و خشم اتشینت
ستم سازد فرود اخرینت
چو خود بگزیده ای راه لامت
مکن فردا بجز خود را ملامت.}
((شعر از عارف و شاعر بزرگ تالش سید عثمان ذبیحی ))
((بر گرفته از کتاب قطراتی از ژاله های لاله خزر))

