تبليغاتX
اهل سنت و جماعت تالش

دوشنبه سیزدهم آبان 1387

الرساله الهادیه

                                                                                                                                                                                                              

الرســـالة الهاديـــة

 

بسم الله الرحمن الرحيم

حاج ماموستا سید نورالدین واژی

الحمد لله و الصلوة و السلام علي رسول الله (ص) محمد افضل الانبياء و المرسلين و علي آله و اصحابه الطيبين الطاهرين و العلماء المجتهدين و التابعين لهم الي يوم الدين .

برادران و خواهران مسلمان ؛

در چند قرن اخير عقايد فاسد و علماي منحرف زيادي ظهور كرده اند كه به منحرف كردن و افساد عقايد مسلمين مي پردازند و اين كار را آشكارا انجام مي دهند و در اين راه توهين هاي زيادي را نسبت به اولياء و علماي متقدم انجام مي دهند .

لذا ما سعي مي كنيم با بيان و ياد آوري برخي مسائل علماي دلسوز و طلاب مخلص را آگاه كنيم كه از اموري كه مخالف اصول و قواعد دين هستند ، بپرهيزند و موضوعاتي را كه مبتدعين آنها را انكار مي كنند و با انكار آنها عقايد پاك مؤمنين را به فساد و تباهي مي كشانند بيان مي كنيم و جواب آنها را نيز ذكر مي نمائيم و براي آنكه مسائل ملال آور نباشند سعي مي كنيم كه آنها را به صورتي مختصر و در چند بحث كوتاه بياوريم .

و من الله التوفيق و عليه التكلان

مبحث اول : در مورد زيارت و مجالست و هم صحبتي و محبت نيكان

شامل : علما و بزرگان و اهل فضيلت

   قال تعالي : وَ اصْبِر نَفْسَكَ معَ الّذِينَ يَدْعُون ربَّهُم بِالغَداةِ و العَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ [ سوره كهف ، آيه 28]

ترجمه : با كساني همدم باش كه صبــح گــاهـان و شـام گــاهــان خداي خويش را مي پرستند و به فرياد مي خوانند (وتنها رضاي) ذات او را مي طلبند .

و از انس(رض) منقول است كه بعد از فوت رسول الله(ص) حضرت ابوبكر(رض) به حضرت عمر(رض) فرمود : ما را پيش أم أيمن(رض) ببر كه به زيارتش بپردازيم همانطور كه رسول الله به زيارت او مي رفت وقتي كه پيش او رسيدند أم أيمن گريست ، به او فرمودند چرا گريه مي كني مگر نمي داني آنچه پيش خداست براي رسول الله بس بهتر است ، گفت براي اين گريه نـمي كنم كه نـدانـم آنچه پيش خداست براي رسول الله بهتر است بلكه گريه من به خاطر قطع وحي از آسمان است و اين گفته آن حضرات را  نيـز  به هيجان آورد و آنها نيز مثل او به گريه افتادند . (رواه مسلم)

همچنين از ابوهريره(رض) نقل شده است كه از پيامبر(ص) نقل مي نمود كه شخصي به قصد زيارت يك برادر مسلمان صالح در روستايي همجوار به راه افتاد ، خداوند ملكي (به شكل انسان) را سر راه او فرستاد وقتي ملك به او رسيد از او پرسيد كجا مي روي؟ گفت به زيارت شخصي در اين روستا مي روم ، پرسيد آيا بر او حقي داري كه مي خواهي ازش باز پس گيري؟ گفت : خير بلكه من او را فقط به خاطر خدا دوست دارم ، ملك به او گفت كه من فرستاده خدا به سوي تو هستم ، مژده باد همانطور كه تو او را دوست داري خداوند نيز تو را دوست دارد . (رواه مسلم )

از ابوهريره(رض) روايت شده كه رسول الله(ص) فرمود : هر شخصي بر دين دوستش مي باشد پس بنگريد با چه كسي دوستي مي كنيد . (رواه ابوداود و الترمذي باسناد صحيح) پس اگر كسي به شخصي برخورد كرد و از دينداري او راضي بود و ديد كه آن شخص در راه سلف صالح گام برمي دارد بايد او را تصديق كند و با او مونس شود ولي اگر ديد كه او مخالف طريق گذشتگان نيكوكار است و به آنان طعنه مي زند بايد تا مي تواند از او بپرهيزد .

ابوموسي اشعري(رض) از پيامبر(ص) نقل مي كند كه ايشان فرمودند : هر شخصي با كسي است كه او را دوست مي دارد (يعني در روز جزا و يوم الحساب) –  (متفق عليه) .

 ابن علان مي گويد : هر كس كه رسول الله (ص) يا يكي از اولياء الله را دوست بدارد به علت ضمير پاك و حسن نيتش در بهشت همراه او خواهد بود چون "نيت" مقصود اصلي است و "عمل" تابع آن است . پس هر كس كه دوستدار ايمان داران و پرهيز كاران باشد در بهشت همراه آنان خواهد بود و هر كس كه محبت نوآوران و گناه كاران را داشته باشد همراه آنان خواهد بود ، خداوندا ما را با آنان كه نعمت داده اي از جمله پيامبران و راستگويان و شهدا و صالحان محشور گردان كه رفاقت و دوستي آنان بهترين دوستيهاست .

مبحث دوم : در مورد احترام و برخورد مؤدبانه و برخاستن

 در هنگام قدوم اهل فضل و بزرگان

قال تعالي : قُلْ هَلْ يَستَوِي الّذِينَ يَعْلَمُونَ و الّذينَ لا يعلَمُونَ ‍]سوره زمر آيه 9]

ترجمه : بگو آيا كساني كه (وظيفه خود را در قبال خدا) مي دانند با كساني كه (چنين چيزي را) نمي دانند برابر و يكسانند ؟ (هرگز)

قال تعالي : و هوَ الّذِي جَعلَكُمْ خلَائِفَ الاَرْضِ و رَفَعَ بعْضَكُمْ فـوْقَ بعْضٍ دَرَجَاتٍ ليبلوكم فِي مَا آتَاكُمْ إنَّ رَبَّكَ سَريعُ العِقَابِ و إنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ [سوره انعام آيه 165]

ترجمه : خدا است كه شما را جانشينان (ديگران براي آباداني ) زمين قرار داد و (در استعدادهاي ذاتي و مواهب آسماني و اموال كسبي) برخي را بر برخي ، درجاتي بالاتر برد (يعني خداوند بعضي از شما را زيبا و بعضي را زشت ، بعضي را ثروتمند و بعضي را فقير ، بعضي را شريف و بعضي را پست ، بعضي را عالم و بعضي را جاهل و بعضي را قوي و برخي ديگر را ضعيف قرار داد) تا شما را بيازمايد در چيزي كه به شما عطا كرده است (اعم از جاه و مال و يا فقر كه معلوم شود كدامتان شكر گزاريد و صبر پيشه) بي گمان پروردگارت زود رساننده عقاب (به مشركان و مخالفان) است و او داراي مغفرت بيكران و رحمت فراوان است (براي كساني كه حقوق خدا را در نعمت هايي كه به آنها ارزاني شده است  رعايت مي كنند) .

قال تعالي : وَ الَّذينَ جَائُوا منْ م بعْدِهِمْ يقُولُونَ ربَّنَا اغْفِرْلَنَا و لِإخْوانِنَا الَّذينَ سَبَقُونَا بِالْإيمَانِ و لا تَجْعَلْ في قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذينَ آمَنُوا ربَّنَا إنَّكَ رَئُوفٌ رَّحيمٌ [سوره حشر آيه 10] 

ترجمه : كساني كه پس از مهاجرين و انصار به دنيا مي آيند مي گويند : پروردگارا ما را و برادران ما را كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته اند بيامرز ، و كينه اي نسبت به مؤمنان در دلـهــايـمان جاي مده ، پروردگارا تو داراي رأفت و رحمت فراوان هستي .

پس هر كس كه در قلبش بغضي حتي نسبت به يكي از اصحاب رسول الله (ص) و يا غير آنان از صديقين و شهدا و صالحان داشته باشد و همه آنان را دوست نداشته باشد ، رحمت خداوند كه در اين آيه مذكور است شامل او نمي شود ، چون خداوند مؤمنين را به سه دسته تقسيم نموده است ، اول مهاجرين ، دوم انصار (رضي الله عنهم اجمعين) و سوم تابعيني كه داراي صفات مذكور در اين آيه باشند پس هر كدام از تابعين كه داراي صفات مذكور نباشند از اقسام مؤمنين خارج اند وسهمي در ميان مسلمين ندارند .

از ابي يحيي انصاري (رض) نقل كرده اند كه روزي عبدالرحمان بن سهل و مُحيصّة و حويصّة پسران مسعود پيش پيامبر آمدند و عبد الرحمن كه از بقيه جوان تر بود شروع به حرف زدن كرد ، پيامبر به او فرمود : كبِّرْ كبِّرْ (يعني در حرف زدن رعايت حق بزرگتر را بكن) ، پس او ساكت شد و آنها شروع به حرف زدن كردند . (متفق عليه)

عمرو بن شعيب از پدرش و او از جدش نقل نموده اند كه رسول الله (ص) فرمودند : هر كس به كوچكتران ما رحم نكند و احترام بزرگترها را نشناسد (يعني آنچه بزرگترها استحقاقش را دارند از تعظيم و احترام) از ما نيست ، و در روايت ابن حبان چنين نقل شده كه هر كس احترام بزرگتر را نگه ندارد و به كوچكتر رحــم

نكند و امر به معروف و نهي از منكر نكند از ما نيست . (حديث صحيح رواه ابوداود و الترمذي)

از ميمون بن ابي شبيب(رض) منقول است كه روزي سائلي از كنار حضرت عايشه (س) گذشت ايشان به او دانه اي خرما دادند ، بعد سائلي ديگر كه لباس و سيمايي مناسب داشت از آنجا گذشت حضرت عايشه(س) او را نشاند و به او غذا داد ، سپس در اين مورد از او سؤال كردند ، فرمود كه رسول الله (ص) مي فرمود : احترام هر كس را به اندازه شخصيت و موقعيتش بگيريد . ابن علان(ره)شارح رياض الصالحين مي فرمايد : اين حديث مردم را تشويق مي كند كه با هر كس در خور شأنش برخورد كنند و بدانند كه بعضي از مردم داراي فضيلت بيشتري هستند و بايد در مجالس و چگونگي حرف زدن و مكاتبه با آنان ، برايشان احترام بيشتري قايل شد .

ابي سعيد(رض) نقل مي كند كه وقتي يهوديان بني قريظه گفتند هر حكمي كه سعد بن معاذ (رض) صادر كند ما مي پذيريم ، رسول الله (ص)  دنبال او فرستاد ، وقتي وارد شد پيامبر به اصحاب فرمود : به احترام بزرگتر خود به پا خيزيد (يا در روايتي : به احترام نيكوكارتر از خود به پا خيزيد) . يعني به خاطر توقير و احترام او از جا بلند شويد ، اين حديث به مسلمانان امر مي كند كه بايد هنگام ورود اهل فضل (از نظر ديني يا علمي و يا شرف و صلاح ) قيام كنند .

همچنين روايت شده كه روزي زيد بن ثابت(رض) روي جنازه اي نماز خواند وقتي تمام شد اسبي را نزد او آوردند تا سوار شود ، ابن عباس(رض) جلو آمد و ركاب اسب را در دست گرفت تا زيد سوار شود ، زيد او را از اين كار منع كرد و گفت تو پسر عموي پيامبر(ص) هستي چرا چنين كاري مي كني ؟ او گفت : پيامبر به ما امر كرده كه با علما و بزرگان چنين رفتار كنيم ، پس زيد هم دست ابن عباس را بوسيد و گفت كه رسول الله(ص) به ما دستور داده كه با اهل بيت چنين رفتار كنيم . پس افرادي كه اكنون مي گويند در مدارس ديني شأن معلم و متعلم برابر است و لازم نيست كه كسي به احترام كسي ديگر به پا خيزد يا كسي پشت سر ديگري حركت كند در واقع روح اسلام و هدف اين احاديث را نفهميده اند ، بلكه هدفشان به فساد كشيدن عقايد مسلمانان است ، خداوند آن ها را به راه راست هدايت فرمايد .

مبحث سوم : در بيان فضايل مسلمانان سابق

شامل : اولياء و علماء نيكوكار

قال تعالي : َالَا إنَّ اولِيَاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ و لا هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذينَ آمَنُوا و كانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْري في الْحَيَاةِ الدُّنْيا و في الاخِرَةِ لا تِبْديلَ لِكَلِماتِ اللهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ [سوره يونس آيات 62-64]   

ترجمه : همانا دوستان خداوند هيچ ترسي بر آنان (از خواري در دنيا وعذاب در آخرت) نيست (و بر از دست رفتن دنيا) غمگين نمي شوند ، (دوستان خدا) كساني اند كه ايمان آوردند و تقوي پيشه كرده اند ، براي آنان در دنيا (به هنگام مرگ) و در قيامت1(به هنگام رستاخيز) بشارت (به خوشبختي) است ، سخنان خدا (و وعده هاي او) تخلف ناپذير است ، اين (چيزي كه در دنيا و آخرت بدانان مژده داده مي شود) رسيدن به آرزو و رستگاري بزرگي است .

ابوهريره(رض) از پيامبر نقل مي كند كه فرمود : چه بسيارند افرادي كه ژوليده و خاك آلودند و رانده شده از در منازل اهل دنيا ، در حالي كه اگر آنان سوگند بر برآورده حاجتي يا وقوع امري بخورند خداوند به احترام آنان اجابت مي فرمايد . ابن حجر مي فرمايد : اگر در مورد شأن اولياء هيچ حديثي به غير از اين حديث وجود نداشته باشد ، همين حديث كافي است كه بزرگي آنان را برساند .

رسول الله(ص) مي فرمايد : وجود يك نفر فقيه (عالم به احكام شرع .عميد.) بـر شيطـان بسي سنگين تر از وجود هزار عابد است . (الترمذي)

و همچنين مي فرمايد : هر چيزي بر پايه اي استوار است و پايه دين اسلام فقه است ، و بنده هيچ عبادتي را بالاتر از تحقيق و دانايي در دين انجام نداده است . (دارقطني)  

و باز مي فرمايد : هان بدانيد كه دنيا از طرف خدا نفرين شده است و نيز هر چه در آن است منفور است بجز ذكر خدا و آن چه خدا دوست دارد و استاد و شاگرد . (الترمذي)

امام شافعي (ره) مي فرمايد : اگر فقيهان دوستان خدا نباشند پس براي خدا دوستي وجود ندارد .

از ابوهريره(رض) منقول است كه رسول الله (ص) فرمودند خداوند مي فرمايد : هر كس با يكي از دوستان من دشمني كند (يعني هر كس با زبان يا عمل حتي يكي از دوستان مرا بيازارد) من به آن شخص اعلام جنگ و دشمني مي كنم و هيچ عملي در پيشگاه من دوست داشتني تر از واجبات نيست جهت تقرب بندگان به من و بنده من پيوسته به وسيله نوافل به من نزديك مي شود تا اينكه او را دوست مي دارم و زماني كه او را دوست داشتم ، گوش او مي شــوم كه با آن مي شنــود ، چشم او مي شوم كه با آن مي بيند ، دست او مي شوم كه با آن فعاليت مي كند ، پاي او مي شوم كه با آن راه مي رود ، اگر از من چيزي خواست به او مي دهم و اگر از من پناه خواست به او پناه مي دهم . (بخاري)     

علامه تفتــازانـي (ره) مي فرمايد : از حديث چنين استنباط مي شود كه خداوند مي فرمايد كه هر كس به

1.  بيضاوي(ره) مي فرمايد : اين بشارت الهي بشارتي است خداوند در كتابش به مؤمنين داده است و آن  را بر زبان پيامبرش(ص) جاري كرده است و همچنين از طريق رؤيا و مكاشفات غيبي به آنان اطلاع مي دهد ولي بشارت از طريق ملائكه هنگام نزع روح است و در آخرت هم ملائكة اين اشخاص را مسلمانان بشارت داده شده به پيروزي و كرامت مي نامند .

درجه محبوبيت برسد و به او مرتبه مطلوبيت بدهم آن وقت نور خويش را به قلب او مي تابانم و سينه اش را از نور خود مالامال مي گردانم ، پس آن وقت گوش او كه با آن مي شنود از نور من خواهد بود ، ديده او كه با آن مي بيند از نور من خواهد بود ، دست او كه با آن كار مي كند از نور من خواهد بود و پاي او كه با آن راه مي رود از نور من خواهد بود پس آن وقت از نور من زنده خواهد بود زيرا كل كارهاي او از قلبي سرچشمه مي گيرد كه مالامال از نور خداست و از نور چيزي غير از نور ساطع نمي شود و هر كس كه خدا به او نور ندهد هيچ نور و روشنايي اي نخواهد داشت .

پس مبادا كه در مورد چنين اشخاصي كوچكترين بي احترامي صورت دهيد كه قابل جبران نخواهد بود ، شيخ ابن حجر(ره) در تحفه در مبحث ربا مي فرمايد خداوند در قرآن براي ارتكاب هيچ گناهي به بندگانش اعلام جنگ ننموده مگر ربا خوردن و سپس مي فرمايد اين علامتي است بر اينكه چنين شخصي گرفتار سوء عاقبت مي شود همانند كسي كه به اذيت و آزار دوستان خدا (حتي اگر در قيد حيات نباشند . حميدي) بپردازد چون در آن مورد هم خداوند اعلام جنگ نموده است . شيخ احمد فشني در شرح خود بر اربعين از فاكهاني(ره) نقل مي كند كه هر كس كه خدا به او اعلام جنگ كند او را به هلاكت خواهد رساند ، و بسياري از علما نيز مي فرمايند كه آزار اولياءالله نشانه بد فرجامي است مانند كسي كه ربا خواري مي كند ، خداوند ما را از شر چنين عاقبتي محفوظ گرداند ، آمين .

نخشي مي فرمايد هر كس به دوري از خدا عادت كند دچار بي احترامي به دوستان خدا مي شود . پس هر كس كه دوستان خدا را دوست داشته باشد خداوند محترمش مي گرداند و هر كس به ايذاي آنان بپردازد خداوند او را خوار و ذليل مي كند .

مبحث چهارم : در مورد اثبات علم غيب

 براي غير مرسلين (ع)

 

امام رازي(ره) و غير او در اين باره به چند مورد استدلال مي كنند كه به طور قطعي بر وجود علم غيب دلالت دارند  :

1.        داستان خضر با موسي (عليهما السلام) ، با علم به اينكه خضر رسول نبود .

2.   قول رسول الله (ص) كه مي فرمايد : در زمانهاي پيشين افرادي بودند كه به آنها الهام مي شد (و قضايا را پيش گويي مي كردند) اگر در امت من كسي اين چنين باشد همانا عمر است .

3.   با احاديث نزديك به تواتر ثابت شده كه دو كاهن به نام هاي شقا و سطيحا در زمان قبل از ظهور پيامبر اسلام وجود داشتند كه در همان زمان از ظهور پيامبر اسلام در آينده خبر داده بودند و در ميان

عرب به چنين پيشگويي هايي مشهور بودند به طوري كه كسري هم در مورد اخبار ظهور پيامبر(ص) از آنان سؤال كرد .

4.   بزرگان همه اديان و ملل به صحت و درستي علم تعبير خواب اعتراف مي كنند و مسلم است كه معبّرين بعضي وقتها از مسائل مربوط به آينده خبر مي دهند و گفته هايشان هم درست از آب در مي آيد .

5.        اينكه چنين مسائلي به طور گسترده از اولياء الله و كساني كه به آنها الهام مي شود مشاهده شده است .

                                      

به غير از اين موارد مي توان به موضوع حضرت عمر(رض) اشاره كرد كه خود در مدينه روي منبر بود و لشكر اسلام در ايران (نهاوند) بودند و حضرت آنان را مشاهده كرد كه دشمن از پشت دارد به آنان حمله مي كند به طوري كه به امير لشكر هشدار داد و فرمود " اي سارية مراقب كوه باش " و اين رؤيت ثابت مي كند كه حضرت داراي انكشاف تام بوده است كه همان علم است .

بعضي براي انكار وجود علم غيبِ غير مرسلين به آيات 27-26 سوره جن استدلال مي كنند كه مي فرمايد : عَالِمُ الْغيبِ فَلا يُظْهِرُ علي غَيْبِهِ أحَداً إلَّا مَنِ ارْتَضي مِنْ رَّسُولٍ‌ 

ترجمه : داننده ي غيب خداست و هيچ كسي را بر غيب خود آگاه نمي سازد مگر كساني كه خداوند از آنان راضي و خشنود است كه همانا رسل هستند .

آنان مي گويند كه از ميان خلائق فقط رسولان براي دانستن علم غيب برگزيده شده اند و كساني كه ادعاي كرامت و علم غيب دارند هيچ اطلاعي از مسائل آينده ندارند ، ولي امام رازي در جواب اين گفته آنان مي فرمايد : در اين آيه دلالتي بر عموم وجود ندارد و مقصود از رسول در اين آيه ملائك هستند ، پس معني قول خداوند كه مي فرمايد : فلا يظهر علي غيبه . . .  اين است كه يكي از مسائل هست (كه آن هم زمان وقوع قيامت است) كه خداوند در مورد آن هيچ كس را مطلع نمي سازد مگر كساني كه خداوند از آنان خشنود است كه ملائك هستند و خداوند در نزديكيهاي زمان وقوع قيامت آنان را مطلع مي سازد ، همچنين شيخ محي الدين مشهور به شيخ زاده نيز مي فرمايد : جواب قانع كننــده تر در اين مورد اين است كه از ميان بشر رسولان الـهـي به طور مستقيم مسائل را از ملائك مي گيرند اما اولياء نمي توانند مستقيماً چنين رابطه اي داشته باشند بلكه به واسطه تصديق  پيامبر است كه اين مسائل به قلب آنان الهام مي شود .

                                                                 

 و اما آيه 65 سوره نـمل كه مي فرمايد : قُلْ لا يَعلَمُ مَنْ في السَّمواتِ و الاَرْضِ الْغَيْبَ إلّا الله . 

ترجمه : بگو كه به غير از خدا هر كس و هر چيز كه در آسمانها و زمين است از غيب خبر ندارد .

در مورد مشركينـي نازل شده است كه ســؤال مي كردنـد قيــامت كي سر مي رسد ؟ و پيامبـر در جواب آنان فرمود : شما از من سؤال مي كنيد در حالي كه من هم در اين مورد چيزي بيش از شما نمي دانم ، البته احتمال يك معني ديگر هم مي رود و آن اين است كه غير از خدا هر كس در آسمانها و زمين است نمي تواند بر تمام غيب اطلاع داشته باشد يا نمي تواند بالذات و بدون واسطه به علم غيب دسترسي داشته باشد .

 

مبحث پنجم : در مورد زيارت قبور

                             

مسلم و ثابت است كه هم اصحاب پيامبر و هم افرادي كه بعد از آنان آمده اند چه علماي سلف ، چه خلف به زيارت قبر پيامبر رفته اند ، شيخ ابن حجر(ره)  در ج 4 تحفه ص 144 مي فرمايد : زيارت قبر پيامبر براي هر فرد مسلمان مستحب بلكه در بعضي اقوال واجب است و اين قول از طرف فقهاء نيز تقويت شده است و هر كس منكر اين مسئله باشد خودش گمراه است و ديگران را نيز به گمراهي مي كشاند ، البته در كتاب الجوهر المنتظم كه كتابي است جامع تمام دلايل استحباب زيارت قبر پيامبر(ص) و آداب آن ذكر شده است .

عبدالحميد شيرواني قول ابن حجر را كه مي گويد "گمراه و گمراه كننده" چنين توضيح مي دهد كه منظور از اين دسته ابن تيميه و فرقه تابع او كه به وهابي مشهورند مي باشد . دانشمند شهير علي القاري نيز در كتاب شرح الشفاء ج 2 ص 151 مي فرمايد : كه قول شعبي و نخعي و عده اي ديگر كه زيارت قبور را مكروه مي دانند چون مخالف اجماع است معتبر نمي باشد و قابل اهتمام نيست ، ولي ابن تيميه پا را از اين هم فراتر نهاده و انجام سفر به قصد زيارت قبر نبي (ص) را حرام شمرده است ، قسطلاني در ارشاد الساري ج 2 ص 229 مي فرمايد : اين قول ابن تيميه كه در آن به حديث لاتشدّ الرحال استناد كرده است ، بنا به تأويلي كه ما قبلاً از اين حديث نموده ايم (كه در ذيل مي آيد) ، باطل مي باشد و اين قول يكي از بدترين قول هايي است كه از ابن تيميه نقل شده است .

و اما اصل حديث چنيــن است : هجرت نكنيد مگر به سوي سـه مسجــد 1. مسجدالحرام 2. مسجدالنبي 3. مسجدالاقصي و معني آن اين است كه بار و بنه سفر بستن براي هيچ مسجدي درست نيست مگر اين سه مسجد چون ساير مساجد بر همديگر برتري ندارند ، اين در حالي است كه مسلماً هجرت و رفتن به عرفه براي اداي نسك ، سفر جهاد ، هجرت از دار الكفر ، سفر براي طلب علم و تداوي و . . . به اجماع علما واجب مي باشند و همچنين علما بر اين مسئله متفقند كه سفر به نيت تجارت و مصالح دنيا هم هيچ منع شرعي ندارد و جايز است و شيخ قسطلاني مي فرمايد اين معني حديث به وسيله حديث ديگري كه در مسند امام احمد از ابي سعيد خدري مروي است تقويت شده است كه مي فرمايد : نمازگزار براي نماز خواندن نبايد به سوي هيچ مسجد خاصي سفر كند مگر مسجدالحرام و مسجد من و مسجدالاقصي .

و اكنون ما به اثبات صحت زيارت مي پردازيم : 

سمهودي از سبكي نقل مي كند كه : زيارت يكي از راه هاي تقرب به خدا است به دليل آيات قرآن و احاديث و اجماع علما و قياس .

  • دليل قرآنـي

آيه 64 سوره نساء : وَ لَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جَائُوكَ فَاسْتَـغْـفَرُوا الله وَ اسْتَغْـفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا الله تَوّاباً رَّحِيماً

ترجمه : و اگر آنان بدان هنگام كه (با دروغ گويي و نفاق و نافرماني خدا) به خود ستم مي كردند به نزد تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي نمودند و پيغمبر هم براي آنان درخواست بخشش مي كرد ، بيگمان خدا را بس توبه پذير و مهربان مي يافتند .

خداوند در اين آيه مؤمنين را تشويق مي كند كه به زيارت رسول الله بيايند و پيش او استغفار كنند و از او طلب استغفار نمايند ، علما از اين آيه چنين برداشت كرده اند كه اين حالت هم در زمان حيات و هم در زمان موت پيامبر صادق است و براي مؤمنين مستحب است كه وقتي به زيارت مي آيند اين آيه را تلاوت نموده و از خداوند طلب عفو نمايند .

ابوسعيد سمعاني از علي ابن ابي طالب نقل مي كند كه سه روز پس از فوت رسول الله يك نفر اعرابي به زيارت قبر پيامبر آمد و خود را به روي قبر انداخت و خاك قبر را بر سر و روي خود پاشيد و گفت يا رسول الله(ص) هر چه گفتي ما شنيديم ، تو همه چيز را كاملاً از خداي خويش تحويل گرفتي ولي ما نتوانستيم همه چيز را از تو تحويل بگيريم و در كتابي كه بر تو نازل شده چنين آمده است (و آيه مذكور را تلاوت نمودو سپس گفت :) پيش تو آمده ام كه برايم استغفار كني ، پس از قبر رسول الله ندا آمد كه خداوند تو را عفو نمود . اين مسئله را چند نفر ديگر نيز روايت نموده اند .

  • دلايل مذكور در احاديث

دار قطني از ابن عمر (رض) نقل مي كند كه رسول الله(ص) فرمود : هر كس به زيارت قبر من بيايد بر من واجب مي شود كه براي او شفاعت كنم ، همچنين يحيي بن حسن از حضرت علي(رض) روايت مي كند كه رسول الله(ص) فرمود : هر كس بعد از مرگ من به زيارت قبر من بيايد مانند اين است كه در قيد حيات به زيارت من آمده باشد و هر كس برايش ممكن باشد و به زيارت من نيايد در حق من كوتاهي كرده است .

قال رسول الله(ص) : هر كس به زيارت قبر من بيايد مثل آن است كه در قيد حيات به زيارت من آمده باشد و هر كس به زيارت من بيايد در روز قيامت من براي او شهادت مي دهم و شفيع او خواهم بود (رواه ابوالفتوح عن ابي هريرة) .                

قال رسول الله(ص) : هر كس به مراسم حج بيايد و قبر من را نيز زيارت كند همانند كسي است كه در زمان حيات مرا زيارت كرده است (رواه الطبراني و البهقي عن ابن عمر.رض.)

قال رسول الله(ص) : هر كس به من سلام بفرستد حتما خداوند روح مرا به من بر مي گرداند تا جواب سلام او را بدهم (رواه ابوداوود و البيهقي عن ابي هريرة)

در اين زمينه احاديث زيادي وجود دارد و عدم ذكر سند احاديث براي اختصار است ، و تمام اسانيد در كتاب وفاء الوفاء موجود است .

  • اجماع علما بر اثبات صحت زيارت

قاضي عياض (ره) مي گويد : زيارت مرقد پيامبر (ص) بين تمام مسلمين مستحب است و علما بر اين قضيه اجماع دارند و زائر فضيلتي نصيبش مي شود كه همه علما مردم را به انجام آن تشويق مي كنند .

  • و اما قياس

در روايات براي ما ثابت شده است كه پيامبر بارها به زيارت قبرستان بقيع مي رفت و همچنين شخص ايشان قبور شهداي احد را زيارت نمودند ، پس وقتي كه زيارت قبر غير پيامبر مستحب باشد هيچ شكي باقي نمي ماند كه زيارت ضريح پيامبر(ص) اولي و برتر است چون اكرام و احترام به پيامبر بر همه مسلمين واجب است .

و اكنون به اثبات صحت زيارت قبر غير پيامبر با استناد به احاديث و اجماع علما مي پردازيم :

قال رسول الله (ص) : من قبلاً شما را از زيارت قبور نهي مي كردم ولي اكنون خداوند زيارت قبر مادرم را براي من جايز شمرده ، پس شما نيز به زيارت قبور برويد چون آخرت را به ياد شما مي آورد (رواه الخمسة الا البخاري) .

قبلاً نيز ذكر كرديم كه پيامبر شخصاً به زيارت بقيع و قبور شهداي احد مي رفتند .

و همچنين علما نيز بر اين قضيه اجماع دارند ، امام نووي (ره) مي فرمايد : علما اجماع بسته اند كه زيارت قبور براي مردان سنت و مستحب است .

حال كه استحباب زيارت قبور ثابت شد به بيان فوائد آن مي پردازيم :

زيارت قبور گاهي فقط براي به ياد آوردن آخرت است كه در حديث بالا ذكر شد .

گاهي براي آن است كه براي اهل قبور دعا كنيم ، همانطور كه رسول الله(ص) به زيارت بقيع رفته و براي آنان دعا مي نمود .

گاهي زيارت قبور براي تبرك به اهل قبرستان است به شرطي كه كساني كه در آن جا مدفون هستند افرادي صالح بوده باشند همانطور كه اصحاب به زيارت قبر پيامبر مي رفتند .

شيخ ابن حجر (ره) در تحفه مي فرمايد : مطمئناً مددهايي اخروي به زائران قبور صلحا مي رسد كه فقط افراد كور دل مي توانند منكر آن باشند ، همچنين ايشان در كتاب ايعاب و محمد ابن علان در شرح رياض الصالحين نيز مي فرمايند : زيارت قبور گاهي براي تبرك به اهل قبور صورت مي گيرد به شرطي كه اهل قبور از اهل خير و صلحا باشند چون چنين اشخاصي در عالم برزخ داراي بعضي تصرفات بوده و باعث خير و بركت هايي هستند كه قابل شمارش نيست .

و گاهي هم زيارت قبور براي به جا آوردن حق پدر و مادر مي باشد چون در حديثي كه از ابي نعيم روايت شده آمده است كه هر كس در روز جمعه به زيارت قبر پدر و مادرش يا هر يك از آن ها (كه فوت كرده باشد) برود مانند اين است كه به زيارت خانه خدا رفته باشد .

                                                                 

مبحث ششم : در مورد واصل شدن

نفع و خير به شخص مرده   

ابوهريره نقل مي كند كه رسول الله (ص) فرمود : وقتي شخصي از دنيا مي رود اعمال او نيز قطع مي شوند مگر در سه مورد 1. صدقه اي كه مردم در آينده هم كماكان از آن استفاده كنند (چون ساختن مسجد ، مدرسه ، پل و ...)  2. علمي كه از خود به جا گذاشته يا كتابي كه تاليف نموده و مردم از آن سود مي برند  3. اولاد صالحي كه بعد از فوت پدر و مادر برايشان دعا كند (رواه الخمسة الا البخاري) .

حديث فوق تصريح مي كند كه شخص مرده مسلمان به واسطه صدقه جاريه و دعاي بازماندگان صالح منتفع مي شود همانطور كه از خواندن نماز ميت به او خير مي رسد .

رسول الله (ص) مي فرمايد : هر كس از قبرستاني بگذرد و يازده مرتبه سوره اخلاص را بخواند ، سپس ثواب آن را به اهل قبرستان اهدا نمايد به عدد كل مردگان به آنان خير مي رسد (رواه الدارقطني) .

معقل بن يسار از رسول الله (ص) روايت مي كند كه بر روي مردگانتان سوره ي يس را قرائت نمائيد (رواه ابوداوود و النسائي و ابن حبان ) در حديث از لفظ موتي استفاده شده كه به جز مردگان به افرادي كه در حال احتضار و موت هستند نيز گفته مي شود . 

محب طبري مي فرمايد : در احاديث اصل بر اين است كه آن را بر عموم اطلاق نمائيم و در اين دو حديث كه گذشت نيز كاملا مشهود است كه قرائت قرآن به ميت واصل مي شود و از آن منتفع مي شود و امام حنفي ، مالك و حنبلي بر اين قضيه متفقند و فقط در مذهب شافعي اختلاف نظر وجود دارد كه در اين مذهب هم قول معتبرتر اين است كه قرائت قرآن به مرده مي رسد ، از صريح عبارت امام نووي در شرح مسلم چنين برداشت مي شود كه ثواب قرائت به مردگان نـمي رسد ولي جـمعي از علما مي فرمايند اين در

شرايطي است كه هنگام قرائت جنازه مرده حاضر نباشد و فبلاً دفن شده باشد و شخص قاري هم فاتحه را به نيت مرده قرائت ننمايد يا اگر هم به نيت ايشان قرائت نمايد از درگاه خداوند دعا ننمايد كه ثواب قرائت قرآن را به مرده برساند ، و شيخ ابن حجر هم اين قول را تاييد مي نمايد و به اين استدلال مي كند كه امام شافعي و اصحاب او مي فرمايند هنگامي كه مرده روي زمين است تا جايي كه امكان دارد بايد قرآن خوانده شود و بعد از آن هم بايد براي مرده دعا شود چون در اين زمان اميد براي استجابت دعا بيشتر است و به اين دليل كه ثواب قرائت قرآن همانطور كه به شخص زنده فيض و بركت مي رساند به مرده هم مي رساند .

ابن قاسم عبادي شارح تحفه نيز مي گويد كه امام رملي اين قول را معتبر شمرده است ، علامه بجيرمي هم به تاييد اين قول مي پردازد و سبكي نيز مي فرمايد كه آن چه از حديث استنباط مي شود اين است كه اگر شخص قاري در نيت خويش قصد رساندن نفع به مرده را داشته باشد حتما به او واصل مي شود (پس در مذهب شافعي هم اكثريت نظرشان اين است كه ثواب قرائت به مرده مي رسد .)             

با تدبر در اين اقوال و مراجعه به كتب معتمد فقهي در اين مورد به ما ثابت مي شود كه ثواب قرائت به مرده مي رسد و هر كس بگويد كه ثواب قرائت به مرده واصل نمي شود يا حقيقت مسئله براي او روشن نشده است يا قصد او مخالفت با شريعت و مذاهب چهارگانه است كه هدايت آنان را از خداوند مي طلبيم .

                                                                 

مبحث هفتـم : در مـورد

نداء و استـغـاثه

از آثاري كه در اين مورد نقل شده و بر صحت نداي غير خدا ، مرده باشد يا زنده غائب دلالت مي كند كه همانا استغاثه مي باشد مي توان به حديثي اشاره كرد كه ابن السني از عبدالله بن مسعود روايت مي كند كه رسول الله(ص) فرمود : اگر حيوان سواري شما در صحرايي كه هيچ كس در آن نيست فرار كرد ندا دهيد كه اي بندگان خدا حيوان را برايم بگيريد ، چون خداوند بندگاني دارد كه مي توانند به نداي شما جواب دهند .

همچنين طبراني روايت مي كند كه رسول الله(ص) فرمود : اگر يكي از شما چيزي را گم كرد يا به هر دليل كمك خواست در حالي كه در صحرايي به سر مي برد و كسي همراه او نيست بگويد اي بندگان خدا به كمكم بشتابيد چون خداوند بندگاني دارد كه شما آنها را نمي بينيد (و به شما كمك مي كنند) ، شيخ ابن حجر در اين باره مي فرمايد اين مسئله براي بعضي پيش آمده و جواب هم داده است .

ابن ابي شيبه نيز روايت مي كند كه يك بار بلال بن حارث به سر مزار پيامبر آمد و گفت يا رسول الله(ص) از خداوند براي امتت طلب باران بكن ، كه اين حديث را مفصلا در مبحث توسل مي آوريم و در ايـن مبحـث دليل ديگري نيز در اثبات صحت استغاثه وجود دارد ، براي تحقيق بيشتر مي توانيد به كتاب فتاواي رملي كه بر هامش جلد 4 فتاواي كبراي ابن حجر نوشته شده است و مفصلاً در مورد استغاثه از انبياء و اولياء و صلحاء بحث شده است ، مراجعه نمائيد . 

مبحث هشتـم : در مـورد

توسل به انبياء و اولياء

قال تعالي : يَا أيُّهَـا الَّذِينَ آمَنُـوا اتَّـقُـوا الله و ابْتَـغُـوا إلَيْهِ الْوَسِيلَةَ‌ و جَاهِدُوا فِي سَبِـيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُـفْـلِـحُـونَ  [سوره مائدة آيه 35] .

ترجمه : اي مؤمنان ، از خدا بترسيد (و از اوامر او اطاعت كنيد و از نواهي او اجتناب كنيد) و براي تقرب به خدا وسيله اي بجوئيد و در راه او جهاد كنيد تا اين كه رستگار شويد .   

خداوند نه در اين آيه و نه در هيچ جاي ديگر قرآن وسيله را به چيزي تقييد نكرده و در كلام رسول الله (ص) هم نمي توان قيدي براي لفظ وسيله يافت پس وسيله در اين آيه لفظي است مطلق و آن را هم مي شود وسيله هاي ذاتي چون انبياء و اولياء معني كرد و هم وسيله هاي عرضي چون اعمال نيك .

سبكي(ره) مي فرمايد : وقتي كه تقاضاي عفو از الهي به سبب اعمال صالحه كه مخلوق آدم هم هستند جايز باشد همانطور كه در حديث صحيح غار آمده است پس درخواست عفـو به سبب پيامبــر(ص) به طريق اولـي تر جايز خواهد بود .

صاحب تفسير روح البيان مي فرمايد : مقصود از وسيله به غير از اعمال نيك شخص ، چيزهاي ديگري مانند علماي راه حقيقت و مشايخ راه طريقت مي باشد ، در اثبات اين موضوع احاديث و آثار زيادي وجود دارد و نخست به سراغ احاديث مي رويم :

نسائي و ترمذي از عثمان بن حنيف روايت مي كنند كه روزي شخصي كه بينايي اش را از دست داده بود پيش رسول خدا آمد و گفت اي رسول الله(ص) برايم دعا كن كه خداوند چشمانم را شفا دهد ، پيامبر فرمود : اگر دوست داري برايت دعا مي كنم اما اگر صبر پيشه كني براي آخرتت بهتر خواهد بود . شخص گفت دوست دارم برايم دعا كني ، پس پيامبر به او فرمود برو وضو بگير و اين چنين دعا كن : خداوندا به حق پيامبرت محمد كه نبي رحمت است به تو رو كرده ام و از تو مي خواهم (كه چشمانم را شفا دهي) ، اي محمد من به وسيله تو به درگاه الهي رو كرده ام براي حاجتي كه دارم به اين اميد كه برآورده شود ، خداوندا محمد را شفيع من گردان ، اين نمونه اي از توسل به پيامبر در زمان حياتش مي باشد .

 

حاكم و دسته اي ديگر از محدثين از عمر بن الخطاب(رض) روايت مي كنند كه رسول الله(ص) فرمود : هنگامي كه حضرت آدم دچار خطا شد رو به خدا كرد و گفت خدايا از تو مي خواهم كه به خاطر احترام محمد از خطاي من در گذر ، و اين نمونه اي از توسل به پيامبر است قبل از وجودش .

همچنين طبراني در كتابهاي كبير و اوسط از انس بن مالك (رض) روايت مي كند كه رسول الله (ص) به سر مزار فاطمه بنت اسد مادر حضرت علي(رض) رفت و فرمـود : اي خـداونــدي كه زنده مي كنـي و مي ميـرانـي و خودت زنده اي و مرگي براي تو نيست به حق پيامبرت و پيامبراني كه قبل از من آمده اند از گناهان اين مادر من (فاطمه بنت اسد) بگذر و قبرش را برايش وسيع گردان كه تو مهربان تريني ، اين هم نمونه اي از توسل پيامبر به نفس خودش و پيامبراني كه قبل از او آمده بودند بعد از فوتشان مي باشد .

و اما آثاري كه از اصحاب نقل شده است :

بيهقي و ابن شيبه از مالك الدار نقل مي كنند كه در زمان حضرت عمر(رض) خشكسالي سختي پيش آمد ، روزي بلال بن حارث (رض) كه يكي از اصحاب بود به سر مـزار رســول الله(ص) آمـد و گفت : اي رسول خدا براي امتت از خداونـد طلب باران بكـن كه همه امتـت از خشكسالي هـلاك شدند ، سپس پيامبــر به خــواب او آمد و فرمود : پيش عمـــر برو ، به او سـلام برسان و بگو كه خداوند برايتان باران خواهـد فرستــاد ، اين نـمــونه اي از توسل به پيامبـر بعد از زندگي دنيوي ايشان و در مزار مباركشان مي باشد .

همچنين ابن النعمان (در مصباح الظلام) و حافظ ابوالقاسم از انس بن مالك (رض) نقل مي كنند كه وقتي در زمان حضرت عمر (رض) قحطي پيش آمد ايشان به عباس عموي پيامبر (رض) توسل نمود و فرمود : خداوندا وقتي در زمان پيامبر خشكسالي مي آمد به او توسل مي كرديم و برايمان باران مي فرستادي و اكنون به عموي پيامبر توسل مي جوئيم ، به احترام او برايمان باران بفرست و خداوند برايشان باران فرستاد . وقتي كه مردم هم به دور حضرت عباس(رض) گرد آمدند او در دعايش فرمود : خداوندا مردم به خاطر احترامي كه من پيش فرستاده تو داشتم به دور من گرد آمده اند .

علامه قسطلاني در مواهب اللدنية مي فرمايد : وقتي حضرت عمر(رض) به عموي پيامبر توسل جست به مردم فرمود : اي مردم ، رسول الله (ص) به حضرت عباس چون پدر خويش مي نگريست پس به وسيله حضرت عباس به پيامبر اقتدا كنيد و عباس را وسيله اي به سوي خدا قرار دهيد .

در اين دو روايت تصريح شده است كه توسل به غير رسول الله (ص) نيز جايز مي باشد .           

مبحث نهم : در مورد سوگند خوردن

به غيـــر خــــدا

امام نووي مي فرمايد : سوگند خوردن به غير اسماء و صفات الهي مكروه مي باشد و تفاوتي هم ندارد كه شخص به پيامبر سوگند بخورد يا به كعبه ، ملائكه ، امانت ، حيات يا روح و غير اينها ، و سوگند خوردن به امانت كراهتش از بقيه بيشتر است . شيخ ابن حجر در تحفه در كتاب الايمان مي فرمايد : سوگند به غير خدا مثلاً به پيامبر يا ملائك اصلاً سوگند نيست و منعقد نمي شود چون صراحتا از سوگند خوردن به اجداد و . . . نهي شده و دستور داده شده است كه سوگند به خدا خورده شود . 

حاكم اين حديث را نقل مي كند كه پيامبر(ص) فرمود : هر كس به غيـر خدا سوگند بخورد مرتكب كفر مي شود و در روايتي ديگر مي فرمايد شرك مي ورزد ، البته علما مي فرمايند اين در شرايطي است كه شخصي كه به غير خدا سوگند مي خورد قصد تعظيم و تكريم آن شخص يا شئ را داشته باشد همان طور كه خدا را تعظيم مي كند و اگر چنين قصدي نداشته باشد به گفته علما و شخص امام شافعي فقط مرتكب گناهي شده است ولي اكثر اصحاب مي فرمايند اگر سوگند خوردن خالي از قصد تعظيم باشد گناهي در آن نيست و مكروه است و اين قول از ساير اقوال معتبـرتر است .

مبحث دهم : در مورد نوشتن و خواندن رقي (تميمه) و جواز

اجره گرفتن و آويزان كردن آن

 

رقي جمع رقيه بمعني دعاست و به معني آن است كه شخص بخواهد با تبرك جستن به بعضي از اسماء الحسني يا آياتي از قرآن از بلايا محفوظ باشد .

عوف بن مالك(رض) مي فرمايد ما در زمان جاهليت بعضي دعاها و اوراد را تميمه مي كرديم (نوشته و به بچه ها مي آويختيم) ، نظر رسول الله در اين مورد را پرسيديم ، فرمود دعاهايتان را براي من بخوانيد اگر شركي در آن ها نباشد اشكالي ندارد .

حضرت جابر (رض) مي فرمايد كه يك بار كه در خدمت پيامبر(ص) بوديم عقرب شخصي را نيش زد يك نفر از جمع گفت يا رسول الله بر آن دعا بخوانم ، ايشان فرمودند هر كاري كه مي توانيد براي نفع رساندن به برادرتان ، انجام دهيد (رواه مسلم) و در اين مورد احاديث زياد ديگري وجود دارد . ابن عباس(رض) از پيامبر(ص) نقل مي كند كه فرمودند : شايسته ترين چيزي كه شما مي توانيد از طريق آن دستمزد بگيريد كتاب خداست (رواه الخمسة) ، پس حلال ترين كسب آن است كه از طريق تعليم قرآن ، نوشتن دعاهاي قـرآني                       

و خواندن قرآن كسب شود ، چون حديث به صورت مطلق گفته شده است و به چيز خاصي مقيد نشده است و جمهور علما هم نظرشان همين است .

عمرو بن شعيب روايت مي كند كه رسول الله(ص) به اصحاب دعاهايي را ياد مي داد كه هنگام ترس بخوانند و از آن جمله اين دعا بود : أعوذ بكلمات الله التّامّة من غضبه و شرّ عباده و من همزات الشّياطين و أن يحضرون (من خودم را به واسطه كلمات كامل خدا از عذاب الهي و از شر بندگان شرور و اذيت و حضور شياطين در نزد خود ، محفوظ مي گردانم) ، او همچنين مي گويد كه حضرت عبدالله بن عمر(رض) اين دعا را به فرزندان بزرگش ياد مي داد و براي فرزندان كوچكترش آن را مي نوشت و به گردن آن ها مي انداخت (رواه ابوداوود و الترمذي و ابن السني) .

 

مبحث يازدهم : درمورد شفاعت

 

از جمله بركات اسلام ، وجود اعتقاد به اين است كه در روز جزا رسولان الهي و دوستان او مي توانند براي كساني كه مرتكب گناهان كبيره شده اند شفاعت نمايند به خصوص شفاعت پيامبر گرامي اسلام(ص) و دلايل زيادي در قرآن وسنت براي اثبات شفاعت وجود دارد :

قال تعالي : َو اسْتَـغْـفِرْ لِذَنْبِكَ و لِلْمُؤْمِنيَن و الْمُؤْمِنَاتِ [سوره محمد آيه 19]

ترجمه : اي پيامبر براي گناهان خود و مردان و زنان مومن آمرزش بخواه .

قال تعالي : مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إلّا بِإذْنِـهِ [سوره بقره آيه 255]

ترجمه : كيست آن كه در پيش گاه او شفاعت كند مگر با اجازه او ؟

حال اگر شفاعت جايز نيست چرا خداوند شفاعت را به اجازه خود مقيد و مشروط كرده است؟ در حالي كه چيزهاي محال را نمي شود چنين مقيد كرد كه در بعضي اوقات امكان وجود داشته باشند و در بعضي اوقات نه .

قال تعالي : وَ لا يَشْفَعُـونَ إلّا لِمَنِ ارْتَضي و هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِـقُـونَ [سوره انبياء آيه 28]

ترجمه : و آنان هرگز براي كسي شفاعت نمي كنند مگر براي كسي كه (بدانند) خدا از او خشنود است و (اجازه شفاعت او را داده است به خاطر همين آگاهي) هميشه از خوف (مقام كبريايي) خدا ترسان و هراسانند .

قال تعالي : فَمَا لَنَا مِنْ شافِعِينَ و لا صَدِيقٍ حَـمِيـمٍ [سوره شعراء آيه 100-101]

ترجمه :(كفار در روز قيامت مي گويند :واي بر ما) ما اصلاً شفاعت كنندگاني نداريم (همچنين ، امروز) دوست صميمي و دلسوزي هم نداريم (تا دست كم گريه اي براي ما سر دهد) .  

اگر شفاعت براي مسلمانان گناه كار وجود نداشته باشد با  كفار بي ياور تفاوتي نخواهند داشت . 

و اما احاديث :

جابر از رسول الله(ص) روايت مي كند كه فرمود : شفاعت من در روز قيامت براي مرتكبين گناهان كبيره از امتم مي باشد (رواه الترمذي و ابوداوود ، ابن ماجه نيز اين حديث را با اندكي تفاوت نقل مي كند) و اين حديثي است مشهور و احاديث ثابت كننده شفاعت [متواتر بالمعني] مي باشند .

انس بن مالك روايت مي كند كه رسول الله(ص) فرمودند : من اولين كسي هستم كه در قيامت به شفاعت مي پردازم در حالي كه امت و تابعين من از همه پيامبران بيشتر است (رواه مسلم) .

و همچنين عوف از انس نقل مي كند كه پيامبر(ص) فرمودند : فرستاده اي از طرف الهي پيش من آمد و گفت كه از رفتن نصف امتت به بهشت و شفاعت يكي را انتخاب كن ، من شفاعت را انتخاب نمودم و شفاعت در مورد كساني است كه از دنيا رفته اند در حالي كه به خدا شرك نورزيده اند (رواه الترمذي و ابن ماجه) .

حضرت عثمان (رض) از رسول الله(ص) نقل مي كند كه فرمودند : در روز قيامت سه دسته به شفاعت مي پردازند نخست : انبياء سپس علماء و سپس شهدا (رواه ابن ماجه) .

همچنين از ابي سعيد خدري(رض) روايت شده كه رسول خدا (ص) فرمودند : از ميان امت من گروهي هستند كه براي دسته هاي زيادي شفاعت مي كنند ، گروهي براي يك قبيله شفاعت مي كنند ، گروهي براي خويشــان خود شفاعت مي كنند و گروهي براي يك نفــر شفاعت مي كنند تا تـمـام كساني كه برايشان شفاعت شده وارد بهشت مي شوند (رواه الترمذي) .

ابوالدرداء(رض) نيز از پيامبر (ص) نقل مي كند كه فرمود : هر شهيد براي هفتاد نفر از اهل بيت و نزديكانش شفاعت مي كند (رواه ابوداوود) .

امام نووي در روضه مي فرمايد : حضرت محمد (ص) داراي پنج نوع شفاعت است : 1.  شفاعت اكبر كه براي جدا كردن مسلمانان از كفار و مشركين براي حساب در روز محشر است كه بعد از اين كه به ساير انبياء پناه بردند (و جوابي نيافتند) به حضور پيامبر اسلام (ص) مي آيند ، همان طور كه اين مسئله در حديث صحيح هم ثابت شده است . 2.  شفاعت براي گروهي از مسلمين كه بدون حساب به بهشت مي روند . 3.  شفاعت براي گروهي كه مستحق دوزخند ولي بعد از شفاعت پيامبر وارد بهشت مي شوند . 4.  شفاعت براي گروهي كه در جهنم هستند و بعد از شفاعت از جهنم خارج و به بهشت وارد مي شوند . 5.  شفاعت براي بالاتر رفتن درجه و مقام گروهي از بهشتيان ، كه نوع اول و دوم شفاعت مـخصـوص پيامبــر اسلام (ص) هستند و ساير انواع شفاعت ميـان ايشان و ساير انبياء و اولياء مشترك مي باشند .                                    

 

 

منابع و مآخذي كه در اين كتاب از آن ها استفاده شده است :

 

1.        تفسير رازي

2.        تفسير بيضاوي و حاشيه مشهور به حاشيه شيخ زاده روي بيضاوي

3.        تفسير مراح لبيد

4.        رياض الصالحين و دليل الفالحين شرح آن

5.        تاج الاصول

6.        اذكار نووي

7.        وفاء الوفاء باخبار دار  المصطفي

8.        شرح اربعين نووي نوشته فشني

9.        شرح اربعين نووي نوشته علّامه تفتازاني

10.   نزهة الناظرين

11.   تحفة المحتاج نوشته ابن حجر

12.   كشف الارتياب

13.   نورالاسلام نوشته استاد عبدالكريم مدرس

خادم الفقهاء :

محمد نورالدين واژي

پسوه

 (منبع :سایت دارالعلوم صلاح الدین پیرانشهر)

 

نوشته شده توسط محمد در 18:40 |  لینک ثابت   •