سه شنبه پانزدهم آبان 1386
شما را یک نصیحت می کنم
شما را يك نصيحت مي كنم!
ان الحمد لله نحمده و نستعينه و نستغفره و نعوذ بالله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا، من يهده الله فلا مضل له و من يضلل فلا هادي له، و اشهد ان لا اله الاّ الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله+يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ_[1]+يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا_[2]+يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا|يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا_[3]. اما بعد:
فان اصدق الحديث كتاب الله و خير الهدي هدي محمد < و شر الامور محدثاتها و كل محدثة بدعة و كل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار
بندگان خدا: موضوعي را كه هم اكنون مي خواهم برايتان بحث كنم قبلاً در فكر بحث آن بودم اما نامه اي به دستم رسيد و باعث شد خودم و شما را نسبت به چيزي كه از آن غافليم آگاه كنم كه رسول اللهح در مورد آن بسيار سخن گفته است و از آن براي دوستانش بحث كرده در حاليكه آنان دلهايشان زنده بود ولي با اين حال در مورد اين مسئله بسيار بزرگ، برايشان حرف زد. قسم به خدا دلهاي ما مشغول و غافل است به همين دليل بارها و بارها احتياج به تكرار و بازگويي اين امر عظيم دارد. نامه را فردي مورد اعتماد برايم ارسال داشته و در آن مي گويد: در طول يك ماهي كه گذشت در چهار مرده شور شهر رياض تعداد 737 نفر غسل و تكفين شده اند. فقط در يك ماه تعداد 737 جنازه!! با اين حساب تعداد آن در مرده شورهاي اطراف چقدر است؟ و آيا تعداد كساني كه هر روز در اينجا و آنجا مي ميرند چقدر مي باشد؟! سالي كه گذشت چي؟… مردماني زنده و كساني مي ميرند در حاليكه اكثر مردم از مردن غافلند…
به همين خاطر بحثم را در مورد مرگ و موعظه هايش قرار دادم. سخنانم پيرامون موضوعي است كه ناگوار و ناخوشايند است؛ نابود كننده لذتها و قطع كننده راحتيها و فراهم كننده امورات ناخوشايند و سخت است… باعث دوري عزيزان و قطع سببها و روبه رو شدن با محاسبه اعمال است… پيامبر خدا ما را نصيحت مي كند و به ما مي رساند كه بسيار مرگ را ياد كنيم:|أَكْثِرُوا ذِكْرَ هَاذِمِ اللَّذَّاتِ| (نابود كننده لذتها را بسيار ياد كنيد.) ياد مرگ، حيات و فراموش كردنش، غفلت است. هركس از خدا شرم كند آنگونه كه شايسته حيا و شرم است نه از مرگ و نه از آماده كردن خود براي مرگ غافل نخواهد شد. رسول اللهح مي فرمايد:|مَنْ اسْتَحَى مِنْ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ فَلْيَحْفَظْ الرَّأْسَ وَمَا حَوَى وَلْيَحْفَظْ الْبَطْنَ وَمَا وَعَى وَلْيَذْكُرْ الْمَوْتَ وَالْبِلَى وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ تَرَكَ زِينَةَ الدُّنْيَا|(هركس آنگونه كه شايسته است از خداوند شرم كند بايد خود را از سر و آنچه مي پذيرد و از شكم و آنچه در آن جاي مي دهد، محفوظ دارد و مرگ و پوسيدگي هاي جسم را به ياد آورد و هركس نيز آخرت را قصد نمايد زينتهاي زندگي دنيا را رها مي كند.) رسول اللهح فرصتي را از دست نداد مگر اينكه در آن اصحابش را به مرگ تذكر مي داد. براء بن عازبا مي گويد: رسول خدا در ميان ما نشسته بود ناگاه چشمش به جماعتي افتاد و فرمود: اينها براي چه جمع شده اند؟ جواب دادند:روي قبري هستند و براي كندش آنجا آمده اند. رسول خدا از جا پريد و برخاست و به سرعت رفت تا به قبر رسيد و در آنجا بر زانويش نشست. براء بن عازب مي گويد: درست روبه روي رسول اللهح نشسته بودم تا ببينم چه كاري انجام مي دهد. بسيار گريه نمود سپس رو به ما كرد و گفت:|أي أخواني لمثل هذا اليوم فأعدوا|(اي برادران براي چنين روزي خود را آماده كنيد)… (اي برادران براي چنين روزي خود را آماده كنيد)
سلف صالح بعد از پيامبرشانح اينچنين بودند، متذكر مرگ بودند، ديگران را نيز به آن تذكر مي دادند…
چنانكه مي بينيم اويس قرني/ مردم كوفه را مخاطب قرار داده و مي گويد:|يا اهل الكوفة توسدا الموت إذا نمتم، و اجعلوه نصب أعينكم إذا قمتم|(اي مردم كوفه هنگامي كه به خواب رفتيد مرگ را زير سر بگذاريد و هرگاه برخواستيد آن را در مقابل ديدگان خويش نهيد.)
بندگان خدا: براستي كه ياد مرگ بزگترين اثر را در بيداري نفسها و نجات از غفلتها دارد و مرگ بزرگترين موعظه هاست. به بعضي از زاهدان تارك دنيا گفتند: رساترين موعظه ها چيست؟ در جواب اعلام داشتند كه: نگاه كردن به محل دفن مرده هاست. ديگري مي گويد: اگر كسي قرآن و مرگ او را منع ننمايد در صورتي كه كوهها را در مقابل او به هم بكوبند، باز داشته نمي شود. براستي كه زيارت قبور و حضور براي تشييع جنازه و ديدن افراد در حال احتضار و فكر كردن در گرفتاريهاي مرگ و صورت مرده بعد از مرگش لذتها را از دل مي ربايد و خوشيها را به كامش تلخ مي كن… هركس براي مرگ خود را آماده كرده بايد در عمل بكوشد و آرزوهايش را كوتاه كند. لبيدي مي گويد: ابواسحاق را در زمان حياتش ديدم كه گاهاً ورقه اي را از جيب در مي آورد و به آن نگاه مي كرد هنگام مرگش به آن ورقه نگريستم ديدم كه در آن نوشته شده بود: اعمالت را نيكو گردان كه به تحقيق اجل و سرانجامت نزديك شده است.|أحسن عملك فقد دنا أجلك|
دوستان عزيز: هركس در زندگي مراقب سرانجام خود باشد و خود را برايش آماده كند آنگاه در هنگام مرگ حسرت و ندامتش كمتر است. به همين خاطر شقيق بلخي مي گويد: آماده باش كه اگر مرگ فرا رسيد گر چه با صداي بلند نيز فرياد بزنيد و درخواست بازگشت بنماييد از شما پذيرفته نمي شود. به وسيله اين موعظه ها قصدم بيدار كردن دلهاست. بيداركردنش از سرگرداني و غفلتها و منع كردن نفسها از سركشي و شهوات و ظلمهاست. مي خواهم به وسيله اين موعظه ها صالح براي اصلاح بيشتر بكوشد و غافل قبل از اينكه دچار حسرت شود و قبل از مرگ بيدار شود. به حقيقت زندگي را چنان ديدم كه به سرعت در حال حركت است ولي بيشتر صاحبان آن غافلند. مردماني مي آيند و ديگران مي روند.رحمها مي زايند و زمينها مي بلعند و مردمان همچنان در غفلتند و تا زمان فرا رسيدن مرگ و مشاهده نمودن گرفتاريهايشان بيدار نمي شوند.
عزيزانم: زندگي در اين دنيا موقت است، محدود است و حتماً سرانجام آن فرا مي رسد. صالحان، فاسدان، متقيان و گناهكاران خواهند مرد. مجاهدان و ترسويان نشسته دور از جهاد نيز خواهند مرد… آري شرافتمنداني كه زندگيشان براي آخرت است مي ميرند و حريصان و طمعكاراني هم كه به خاطر كالاي بي مقدار دنيا در تلاشند نيز مي ميرند. صاحبان همتهاي بلند مي ميرند و حريصان و طمعكاراني كه همه زندگيشان براي شهوت و شكم است نيز مي ميرند. خداوند متعال مي فرمايد: +كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ_ «همه كساني كه بر زمينند مي ميرند»+كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ _«تمام نفسها طعم مرگ را خواهند چشيد» بزودي مي ميرند آري به زودي خواهند مرد. اين حقيقتي است كه هميشه از آن گريزانيم؛ حقيقتي كه در مقابلش گردنكشان و ملحدين و طغيانگران زانو مي زنند؛ حقيقتي است كه از كاسه آن گناهكاران و صالحان مي نوشند و پيامبران و رسولان نيز مي نوشند. خداوند متعال مي فرمايد:+وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ_«ما براي هيچ بشري پيش از تو عمر جاويد نداديم آيا اگر تو بميري آنها جاودان مي مانند؟» اين حقيقتي است كه در طول زمان و در همه جا آشكار و به گوش همگي خورده است و هر عاقلي آن را درك و هر صاحب دلي دانسته كه مرگش به زودي فرا مي رسد. همگي جز صاحب عزت و جبروت مي ميرند. خداوند متعال مي فرمايد:+كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ_«همه چيز جز وجه خداوند هلاك شدني است» مرگ حقيقتي است كه گريزي از آن نيست. خود را نمي توان از آن رهانيد چه زمان حيات طولاني يا كوتاه باشد:+ قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ_«بگو آن مرگي كه از آن مي گريزيد حتماً شما را ملاقات خواهد كرد و آنگاه به سوي داناي غيب و شهود برمي گرديد پس شما را نسبت به آنچه انجام داده ايد، آگاه مي كند.» آري حتماً شما را ملاقات ميكند؛ هر كجا باشيد خواهيد مرد. اي كساني كه قدرت داريد… اي جوانمردان قدرتمند، اي پهلوانان زرنگ، اي حاكمان و بزرگان، اي فقيران و بچه ها، هركس ديگران را گريانده به زودي مي گريد و هركس ديگران را وادار به فرياد كرده به زودي وادار به نعره و فرياد مي شود. همه ذخيره ها نابود مي شوند و تمام صاحبان نام به دست فراموشي سپرده مي شوند. غير از پروردگا، احدي نمي ماند؛ هركس بزرگي كند پروردگار بزرگتر و بالاتر است.
بدان: خدا آگاهت گرداند، هركس زندگي كند، مي ميرد و هركس مرد، پايان مي پذيرد. و هركس روزي آمده، سرانجامش فرا مي رسد:+مَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآَتٍ_«هركس به ملاقات پروردگار اميدوار است به حقيقت بداند كه موعد پروردگار فرا مي رسد.» حيات و زندگي تو بعد از مرگت فرا مي رسد…
يا ابن آدم أنت الذي ولدتك أمك باكياً و الناس حولك يضحكون سروراً
فاعمل لنفسك أن تكون إذا بكوا في اليوم موتك ضاحكاً مسروراً
[اي بني آدم تو همان كسي هستي كه مادرت تو را به دنيا آورد در حاليكه گريه مي كردي و مردم در اطرافت خندان و مسرور بودند. در فكر خود باش و تلاش نما تا زماني كه مردم در مرگت مي گريند، شاد و خندان باشي.]
بدان و آگاه باش كه در اين دنيا راهي براي جاودانگي وجود ندارد؛ همگي مي ميرند. عليس مي گويد: اگر نفري توانسته بود براي نجات از مرگ راهي براي جاودانگي بيابد سليمان پسر داود عليه السلام بود؛ كسي كه همراه نبوت و مقام قرب به پروردگار، جن و انس نيز مسخر او بودند زمانيكه مرگش فرا رسيد و مدتش به سرآمد و قبض روح شد، مملكت از وجود او خالي گشت و اماكن او را در خود نديدند. خداوند متعال مي فرمايد:+وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ (12) يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِنْ مَحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِيَاتٍ اعْمَلُوا آَلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ (13) فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ_«و براي سليمان باد را مسخر كرديم كه در روز مسافت يك ماه و در شب مسافت يك ماه را مي پيمود و معدن مس را براي او ذوب گردانيديم و برخي از جن به فرمان پروردگار پيش او كار مي كردند و هركس از آنها از امر ما سرپيچي مي كرد به عذابي سوزان او را دچار مي كرديم. براي او هرچه از مساجد و صورتهايي از مس و غير آن مي خواست و ظروف بزرگ مانند حوضچه ها و ديگهاي چسبيده به زمين مي ساختند. اي آل داود شكرگزار باشيد و از بندگان من اندكي شكرگزارند. هنگامي كه مرگ را بر او مقرر كرديم جز جنبنده اي خاكي كه عصاي او را مي خورد از مرگ او آگاه نگردانيديم. هنگامي كه سليمان فرو افتاد بر جنيان ظاهر و آشكار گرديد كه اگر غيب مي دانستند در آن عذاب خواركننده باقي نمي ماندند.»
بندگان خدا: من شما را يك نصيحت مي كنم:شما را به وسيله مرگ و گرفتاريهاي وقت مردن نصيحت ميكنم؛ به وسيله قبر و تاريكيهايش شما را پند مي دهم؛ مرگ براي پند دادن به آنها كافي است چون آن بزرگترين مصيبت و شديدترين گرفتاريهاست. خداوند متعال بخاطر اينكه امر عظيمي است آن را مصيبت ناميده است و مي فرمايد:+إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَأَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةُ الْمَوْتِ_«اگر در زمين سفر كرديد و مصيبت بزرگ دامنگيرتان شد»براستي مصيبتي عظيم و گرفتاري بزرگي است و راه نجاتي از آن نيست جز اينكه انسان در دنيا مطيع و عامل به شريعت پروردگار باشد. مرگ ساعتي است كه حقيقتها در آن آشكار و علاقه ها در آن منقطع و انسان آرزو مي كند ولي هنگام مرگ تمنا و آرزويي نيست+يَتَذَكَّرُ الْإِنْسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى (23) يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي_«انسان در آن هنگام متذكر مي شود ولي آن هنگام كجا وقت آن است. مي گويد اي كاش براي زندگي ام چيزي جلو مي انداختم» ساعتي است كه در آن سرنوشت مشخص مي شود يا به سوي نعمت پايدار و هميشگي يا به سوي جهنم ماندگار.
يكي مي گفت: در هنگام احتضار يكي از دوستانم كه اهل گناه و معصيت بود حضور داشتم آري او كسي بود كه به دين پشت كرده بود راه عبور اجراي اوامر الهي را بر خود سخت كرده بود در همان ساعت احتضار از او پرسيدم، وضعت چگونه است؟ گفت: بزودي داخل آتش مي شوم… آري داخل آتش مي شوم. من و فلاني و فلاني و تو هم اگر به سوي خدا برنگردي، و تو هم اگر به سوي خدا برنگردي داخل آتش مي شوي.
به درستي كه آن مرگ است؛ بزرگترين موعظه و رساترين آنهاست. اولين گام به سوي آخرت است. هركس بميرد قيامت او برپا مي شود. رسول اللهح فرمود:|الْقَبْرُ أَوَّلُ مَنَازِلِ الْآخِرَةِ|(قبر اولين منزل و ايستگاه آخرت است.) خانه ما در مقابل ماست؛ حيات حقيقي ما همان زندگي بعد از مرگ است؛ كسراها كجا رفتند؛ ظالمين و سركشان آغازين كجايند؟ اموالشان را ديگران تصاحب كردند، دنيا در دوران است؛ آنها به اين دنياي پست و فرومايه تكيه كردند، روزي خويش را همگي در آن جستجو كردند و زمانيكه به آن دلخوش بودند، دست آرزوهاي دور و درازشان بز زمين كوبيده شد.
شما را تنها يك نصيحت مي كنم:
چه بسيار ظالمي كه تجاوز كرد و ظلم نمود و رعايت اهل و همسايه نكرد!! كساني كه براي عهد و پيمانهاي دنيا اصرار مي ورزيدند، كجا رفتند؟ مرگ آنها را در خود جاي داد، و در آرزوهاي خويش واماندند+فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ_«اي صاحبان بصيرت عبرت بگيريد» انسان مغرور از دنيا خارج شده و به سوي خانه پوسيده و تعفن مي رود در حاليكه همراهي جز كفن ندارد، افسوس اگر او را در حاليكه دچار محنتها و مشقتها شده مي ديديد و آنگاه كه صورتهاي زيبا تغيير مي يافت… اي كسي كه دچار غفلت شده اي در آي و به تحقيق بدان بزودي كوچ خواهي كرد و مسافرتت آغاز خواهد شد.
يا سالكاً طريق الغافلين و يا راضياً بطريق الجاهلين
متي تري هذا القلب القاسي يلين متي تبيع الدنيا و تشتري الدين
ليت شعري بعد الموت أين تذه رحم الله من اعتبر و تأهب
ليت شعري بعد الموت أين تذهب رحم الله من اعتبر و تأهب
[اي پوينده راه غافلان و اي كسي كه به راه جاهلان راضي هستي. چه وقت اين قلب سخت شده را نرم مي بيني و كي دنيا را مي فروشي و دين را مي خري. اي كاش مي دانستي بعد از مردن به كجا مي روي خداوند رحم كند به كسي كه عبرت گرفته و خود را آماده مي كند.]
إني سألت الترب ما فعلت بعدي وجوه فيك متعفرة
فأجابني صيرت ريحهم تؤذيك يهزها عطرة
و أكلت أجساداً منعمة كان النعيم يهزها نضرة
لم يبق غير جماجم تعرت بيض تلوح و أعظم نخرة
[از خاك پرسيدم بعد از من با صورتهايي كه در تو گل آلود شدند چه كار كردي؟ جواب داد: بوي ايشان را بعد از اينكه با عطر آغشته بوديد چنان كردم كه باعث اذيت تو شود. لاشه هاي برخوردار از انواع نعمت را در خود جاي دادم نعمت هايي كه باعث ربودن شادي از چهره ها شد. از آنها جز جمجمه هايي كه تبديل به تخم هاي براق و استخوانهاي پوسيده شد چيزي باقي نماند.]
دوستي كه با ما بود و نقل مكان كرد، كجاست؟ صاحبان مال و آرزوهاي بلند كجا هستند؟ آيا هركدام از آنها همراه عمل خويش در گور قرار نگرفتند؟ كساني كه در قصرهاي خود بهره مند بودند كجا رفتند؟ آيا در قبر منزل نگرفتند؟ آه اگر مي دانست كه فردا چه خواهد شد… از دنيا روي برتافته و در قبر چركين قرار مي گيرد؛ آري در منزل جديدش و دوستان و نزديكانش او را رها مي كنند و نوكران و خدمتكاران از او جدا مي شوند.
آن مجالس عالي كجا رفتند؟! آن زندگي بي دردسر و رضايتمند كجاست؟ سوگند به خدا تمام شد و به خاطر آنچه انجام داد آخرت را از دست داد و حال پشيماني برايش نفعي ندارد و او را نجات نمي دهد.
شما را تنها يك نصيحت مي كنم:
از رختخوابهايتان برخيزيد قبل از اينكه شما را سرازير كنند+أَيَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدًى_«آيا انسان گمان مي كند كه بلاتكليف رها شده است؟» اينگونه نيست؛ تنها يكي از دو سرانجام آتش يا بهشت در كمين است+فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ_«اي صاحبان بصيرت عبرت بگيريد»
مثل اينكه خبر گذشتگان را نشنيده ايد و نديده ايد كه روزگار با باقيماندگان چه كرد؟ اگر نمي داني بدان كه اين مملكت آنهاست در بوي گند خويش مدفونند و گور مكان آنهاست.
همتهاي عالي كجا رفتند؟ روحهاي با استعداد كجا رفتند؟ كساني كه قبل از شدت و سختي خود را آماده كرده بودن كجا رفتند؟ بيدار شدگاني كه قبل از تمام شدن موعد، بيدار بودند كجا رفتند؟
شما را تنها يك نصيحت مي كنم:
عاقل كسي است كه مراقب پيشامدهاست و جاهل كسي است كه مراقب آن چيزي كه گذشت، نبود. چه بسيار روزهايي كه خورشيد در آن غروب كرد و دل تو غافل بود. چه بسيار تاريكيهايي كه تو را در ساية خويش گرفتند در حاليكه تو به كارهاي عجيب و معاصي مشغول بودي. چه بسيار كه خداوند نعمت خويش را بر تو تمام كرد در حاليكه تو در نافرماني و معصيت پروردگار كوشا بودي. چه صفحاتي را با گناهانت پر كردي در حاليكه ملائكه نويسنده آن بودند. چه بسيار مرگ تو را انذار كرد، نزديكانت را در اطرافت يكي يكي دستگير و با خود برد در حاليكه تو مشغول لهو و لعب بودي؛ از مستي به در آي؛ متذكر فرود آمدن در گورت باش؛ به دور شدن از دوستان و خويشاوندان انديشه كن و متذكر شو كه تو را تنها يك نصيحت مي كنم.
افسوس براي آن زبانها كه به گناه نطق مي كنند… چگونه از كلام پروردگار غفلت كردي+الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ_«امروز بر دهانهايتان مهر مي زنيم.»
آه براي دستهايي كه به سوي حرام كشيده شدند، چگونه سخن مالك دانا را فراموش كردي+وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ_«دستهايشان را به سخن وامي داريم.»
افسوس… براي قدمهايي كه به قصد گناه مي كوشند… چگونه انديشه نمي كنيد+وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ_«پاهايشان شهادت مي دهند.»
آه براي لاشه هايي كه با ربا خواري رشد يافته اند، چگونه اين فرموده را نفهميد|ما نبت علي السحت فالنار أولي به|(آن چيز كه بر ربا برويد آتش بر او شايسته تر است.)
نفري يكي از بستگانش را كه مرده بود در خواب ديد، از او پرسيد حالت چگونه است؟ جواب داد: به خاطر امر مهمي پشيمان هستم. مي دانستيم اما عمل نكرديم و شما هم مي دانيد اما انجام نمي دهيد… سوگند به پروردگار يكبار يا دوبار سبحان الله گفتن و همچنين يك يا دو ركعت نمازخواندن در نامه عمل ما برايمان از دنيا و آنچه در آن است محبوبتر است. اثر موعظه و آيات در دلهاي ما كجاست؟!!! اثر كلام پروردگار در زندگي ما كجاست؟!!! كلام پروردگارت را بشنو و در آن انديشه كن كه مي فرمايد: +أَفَرَأَيْتَ إِنْ مَتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ (205) ثُمَّ جَاءَهُمْ مَا كَانُوا يُوعَدُونَ (206) مَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يُمَتَّعُونَ_«آيا نمي داني كه اگر آنها را براي سالياني بهره مند گردانيم سپس آنچه را وعده كرديم بر سرشان مي آوريم آنچه را كه از آن بهره جسته اند نمي تواند ايشان را بي نياز كند.»
بعضي از سلف اين آيات را خوانده و گريسته و گفته اند: هنگامي كه مرگ بيايد لذت و نعمتي كه انسان در آن است انسان را از مرگ بي نياز نمي كند…
اي بيست ساله: چقدر از كساني كه هم سن و سال تو بودند مردند و تو باقي ماندي؟!
اي سي ساله: جواني را فهميدي ولي تأسف خوردي؟!
اي چهل ساله: دوران بچگي به سر آمد ولي تو باز هم مشغول لهو لعب هستي؟!
اي پنجاه ساله: تو زارعي هستي كه درو كردن محصولت نزديك است. يكصد را نصف كردي اما شرط انصاف را رعايت نكردي.
اي شصت ساله: به حساب نزديك شده اي در حاليكه با آرزوهايت درگيري و مي خواهي بر آنها دست يابي.
اي هفتاد ساله: چه چيز را پيش فرستاده اي و چه چيز را از خود به جاي گذاشته اي؟
اي هشتاد ساله: عذري بر تو نيست و بهانه نياور كه از تو قبول نمي كنند؟
به خدا قسم كسي كه امروز جنازه اي را حمل مي كند روز مي شود كه حمل شده و روي شانه هاي مردم است. كسي كه امروز به گورستاني مي رود روزي خواهد آمد كه داخل شود و هرگز برنخواهد گشت. عمرا دائماً تكرار مي كردو مي گفت: هر روز كه فرا مي رسد مي گويند: فلاني مرد و فلاني مرد و روزي خواهد رسيد و در آن مي گويند: عمر مرد. عمر مرد ولي چگونه مرد!! عمر مرد ولي چگونه مرد!!
عزيزانم فكر كنيد و به يقين بدانيد كه مرگ حق است و گريزي از آن نيست.
عمر بن عبدالعزيز به بعضي از علما گفت: مرا موعظه كنيد. گفتند: تو اولين خليفه اي نيستي كه مي روي. گفت: اضافه كنيد. گفتند: در ميان پدرانت تا به آدم كه مي رسد كسي نيست كه طعم مرگ را نچشيده باشد و زمان تو نيز اي عمر به پايان مي رسد. عمر آن قدر گريه كرد كه بيهوش بر زمين افتاد.
ابودرداء مي گويد: هرگاه بحث يك مرده به ميان مي آيد خود را به جاي او قرار بده.
ابن مطيع خانه اي ساخت آنگاه كه در آن منزل گرفت گريه كرد و گفت: و الله اگر مرگ نبود به وجود تو خندان و شادمان مي شدم و اگر تنگي قبر كه سرانجام ماست، نبود به واسطه دنيا چشمهايم روشن مي شد. بعد شروع به گريه كرد تا اينكه صداي گريه اش بلند شد. در حديث صحيح روايت است|مَا مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا يُعْرَضُ عَلَيْهِ مَقْعَدُهُ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ اما مقعده في الجنة أو مقعده في النارفَيُقَالُ هَذَا مَقْعَدُكَ حَتَّى يَبْعَثَكَ اللَّهُ|(نيست از شما مگر اينكه هر صبح و شام مكانش را در بهشت يا آتش به او عرضه كنند به او گفته مي شود اين مكان توست تا روزي كه خداوند مبعوثت نمايد.)
گوينده اين سخن راست گفت: توبه نكردي و حال آنكه بدون دانستن عاقبت امر، شادماني.
تفكر كنيد و به يقين بدانيد كه عاقبت كار به سرانجام آن است. پس بايد از پايان بد ترسيد و پايان بد چيزي است كه هميشه دلهاي صديقين را مضطرب و حيران كرده است.
تو را به خدا سوگند مي دهم آيا اين خبر رسول اللهح خواب را از چشمانت نگرفته است آنگاه كه مي فرمايد:|فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ أَحَدَكُمْ لَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ حَتَّى مَا يَكُونُ بَيْنَهُ وَبَيْنَهَا إِلَّا ذِرَاعٌ فَيَسْبِقُ عَلَيْهِ الْكِتَابُ فَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ فَيَدْخُلُهَا وَإِنَّ أَحَدَكُمْ لَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ حَتَّى مَا يَكُونُ بَيْنَهُ وَبَيْنَهَا إِلَّا ذِرَاعٌ فَيَسْبِقُ عَلَيْهِ الْكِتَابُ فَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَيَدْخُلُهَا وَإِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالْخَوَاتِيمِ| (سوگند به كسي كه جانم در دست اوست گاهاً نفري اعمال لازم براي وارد شدن به بهشت را انجام مي دهد تا جايي كه فاصله اي جز يك آرنج بين او و بهشت باقي نمي ماند پس تقدير مكتوب خداوند بر او سبقت مي گيرد و عمل اهل جهنم را انجام مي دهد و وارد جهنم مي شود و چه بسا نفري عمل اهل آتش را انجام مي دهد تا جايي كه براي ورود به آن فاصله اي جز به اندازه يك آرنج برايش باقي نمي ماند و در آنجا تقدير مكتوب پروردگار سبقت جسته و اقدا به عمل اهل بهشت مي كند و به آن وارد مي شود، و سرانجام عمل، بسته به خاتمه آن است.) آري راست گفت آنكس كه بيان داشت: توبه نكردي و حال آنكه بدون دانستن عاقبت امر، شادماني|لا تبت و أنت مسرور حتي تعلم عاقبة الأمور|
نعود بالله من الحور بعد الكور، و من الضلالة بعد الهدي، و من المعصية بعد التقي…
يا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علي دينك
يا مقلب القلوب و الأبصار ثبت قلوبنا علي دينك…
نفعني الله و إياكم بالقرآن العظيم، و نفعني و إياكم بما فيه من الآيات و الذكر الحكيم…
أقول ما تسمعون و أستغفر الله لي و لكم من كل ذنب فاستغفروه إنه هو الغفور الرحيم…
