دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
مناجات عارفانه
شو همدم پروانه تا سوختن آموزی
با سوختگان بنشین شاید که تو هم سوزی
ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پو شنده خطایی و ای صمدی که از ادراک ما جدایی و ای احدی که در ذات و صفات بی مانندی و ای قادری که خدایی را سزایی وای خالقی که گمراهان را راه نمایی.
جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای خود ده و ما را از فضل و کرم خود آنده که آن به.
یا رب دل ما را تو برحمت جان ده
درد همه را به صابری درمان ده
این بنده چه می داند که چه می باید جست
دانند توئی ، هر آنچه دانی آن ده
الهی عذر ما بپذیر و بر عیب های ما مگیر
الهی همه عمر خود برباد کردیم و بر تن خود بی داد کردیم و شیطان لعین را شاد کردیم. بود ونبود ما یکسان ، از غم ما را شادی رسان
الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست ، دستم گیر که جز فضل تو پناهم نیست.
الهی ای بود و نبود من تو را یکسان ، از غم مرا به شادی رسان
الهی در سر خمار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و بر زبان استغفار تو داریم ، اگر جوییم رضای تو جوییم و اگر گوییم ثنای تو گوییم.
الهی بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما بی آب مکن.
الهی اگر چه طاعت بسی ندارم ، در دو جهانجز تو کسی ندارم.
الهی فضل تو کران نیست و شکر تو را زبان نیست.
الهی هر کس تو را شناخت هر چه غیر تو بود بیانداخت
هر کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
الهی دلی ده که در شکر تو جان بازیم و جانی ده که کار آن جهان سازیم.
الهی دانایی ده که از راه نیفتیم.
الهی یقینی ده که در آز بر ما باز نشود و قناعتی ده که صعوه حرص ما باز نشود و چشم امید ما جز بر روی تو باز نشود.
الهی دستم گیر که دستآویز ندارم. و عذرم بپذیر که جای گریز ندارم.
الهی مگوی که چه اورده اید که درویشانیم و مپرس که چه کرده اید که رسوایانیم
الهی تحقیقی ده تا از دنیا بی زار شویم و توفیقی ده که در دین استوار شویم.
الهی نگاهدار تا پشیمان نشویم و براه آر که سر گردان نشویم.
الهی تو بساز که دیگران ندانند و تو نواز که دیگران نتوانند.
بگشای دری که در گشاینده تویی
بنمای رهی که ره نماینده تویی
من دست بهیچ دستگیری ندهم
کایشان همه فانی اند ، پاینده تویی
الهی بساز کار من و منگر به کردار من.
الهی دلی ده که طاعت افزون کند و توفیق طاعتی که به بهشت رهنمون کند.
الهی دلی ده که در آن آتش هوا نبود و سینه ای ده که درآن آب رزق و ریا نبود.
الهی نفسی ده که حلقه عبودیت تو در گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند.
الهی از کشته تو بوی خون نیاید و از سوخته تو بوی دود، چرا که سوخته تو به سوختن شاد و کشته تو با کشتن خشنود
الهی ما در دنیا معصیت می کردیم ، دوست تو محمد المصطفی(ص) غمگین می شد و دشمن تو ابلیس شاد،
الهی اگر فردا قیامت عقوبت کنی ، بازدوست تو محمد غمگین و دشمن تو ابلیس شاد.
الهی دو شادی به دشمن مده و دو اندوه به دل دوست منه.
الهی چون حاضری چه جویم و چون ناظری چه گویم؟
الهی می بینی و می دانی و برآوردن می توانی.
الهی هر که با تو سازد گویند دیوانه است و هر که با خود پردازد از تو بیگانه است چون خود دانی که این ترانه است ، هدایت فرما که عذرها بهانه است.
الهی عَلَمی که افراشتی نگون سار مکن و چون در آخر عفو خواهی کرد، در اول شرمسار مکن.
الهی صحبت دوستان تو آب جان است و غیر ایشان تاب جان است.
الهی چه فضیلت است که با دوستان همراه کرده ای و به چه سعادت ایشان را در دنیا آورده ای ، هر که تو را یافت ایشان را بشناخت،و هر که ایشان را بشناخت ، ترا یافت.
الهی اگر چه نور در عبادت است اما کار به عنایت است .
الهی به عجز و بیچارگی خود گواهم و از لطف و عنایت تو اگاهم ،خواست خواست تست ، من چه خواهم
الهی مکٌش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را و مدر این پرده دوخته را و مران این بنده آموخته را.
الهی چون توانستم ، ندانستم و چون که دانستم ، نتوانستم
الهی به حرمت آن نام که تو آنی و به حرمت آن صفات که چنانی ، بفریادم رس، که می توانی.
الهی چاشنی که دادی تمام کن و برقی که تابانیدی ، مدام کن و بدن ما را برآتش دوزخ حرام کن و دیدار خود در بهشت را دوام کن.
یا رب زتو انچه من گدا می خواهم
افزون زهزار پادشا می خواهم
هر کس ز در تو حاجتی می خواهد
من آمده ام ، از تو ، ترا می خواهم
الهی اگر چه گناه من افزون است اما عفو تو از حد بیرون است.
الهی اگر مجرمم مسلمانم و اگر بد کرده ام پشیمانم.
الهی اگر بسوزانی ،سزای انم و اگر بیاموزی، بجای آنم.
الهی از هیچ چیزهمه چیز توانی و از همه چیز هیچ چیز نمایی،تو آفریننده این و انی.
الهی آنچه در دست من است ، ندانم تا روزی کیست و آنچه روزی من است ، ندانم تادست کیست.
الهی نه کلید دارم که در بگشایم و نه کرم دارم که بر خود ببخشایم ، ای یگانه ای که در آفرینش مقدسی، چه شود اگر در دم باز پسین مفلسی را به فریاد رسی.
بی حکم تو چرخ یک زمانی نبود
بی امر تو خلق را زبانی نبود
گر بگذری از کرده و ناکرده من
من سود کنم ترا زیانی نبود.
لا حول ولا قوه الا بالله

