دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
مقصد بعثت انسان
برادران و خواهران محترم و بزرگواران! در دنیا برای بسر بردن زندگی دو طریقه است یکی:آن طریقی که الله تجویز کرده است و طریقه دوم ان طریقه ای است که خود انسان تجویزمی کند و آن طریقه ای که انسان آن را تجویز می کند انسان فقط زمانه موجود را در نظر گرفته و تجویز می کند و هر چه نفع را در آن می بیند فکر باقی ماندن آن را می کند و هر چقدر نقصان می بیند فکر دور کردن آن را می کند لیکن اگر آن زمانه آینده در پیش رویش ظاهر شود رای تدبیر و طریقه عوض و تبدیل می شود و آنگاه که موت آدمی می اید بعد از موت حالات ختم نمی شود بلکه آن طاقتی که انتظام حالات را می کرد پایان می پذیرد به طور عموم این طور فکر می کنند که اگر موت بیاید حالات ختم می شود خوشحالی ادم خوشحال ختم می شود و بد حالی آدم بد حال تمام می شود آنکه بیمار بود بیماریش تمام می شود و آنکه گرسنه و تشنه بود ، گرسنگی و تشنگیش تمام می شود و آنکه خوب می خورد و خوب می نوشید خوب نوشیدن و خوردن او پایان می پذیرد عزت عزتمند پایان می پذیرد و ذلت ذلیل ختم می شود.
نیز بهمین شکل اگر موت او بیاید پیکر او در قبر دفن می شود و بعد از چند روز او به خاک تبدیل می شود و جلو تر نشان داده نمی شود . ذهن عموم بلکه تمام مردم دنیا این است که اگر انسان مُرد حرف تمام می شود و همه حالات پایان می پذیرد لیکن این گونه نیست خدای پیداکننده ما وشما آنکه با قدرت خود انسان را در سه تاریکی چنان خلق نمود حتی در آنجا هیچ روشنایی نبود.
1. تاریکی شکم مادر
2. تاریکی رحم
3. تاریکی پرده جفت جنین
الله عالی تمام اعضا انسان را پیدا کرده وتغذیه می نمود آن خالق خود این گونه می گوید که بعد از موت یک زندگی طولانی خواهید داشت که قبل از موت آن را ندیده اید و یقینا آن زندگی خواهد آمد.
بر سر هر انسان چهار منزل می اید : یعنی دوره زندگی انسان در چهار منزل می باشد:
1. شکم مادر
2. شکم دنیا
3. شکم قبر
4. آخرت است که آن آخرین منزل است
بعد از این دیگر منزل پنجمی وجود ندارد در مقام و مکان اخرت اگر برای او راحتی و اسایش و یا تکلیف و سختی طی شد او تا ابد در ان حالت باقی خواهد ماند این سخن موضوع دیگری است که یک شخص با ایمان با اعمال بد به جهنم می رود و در جهنم او پاک و صاف شده و بعد به جنت می رود. لیکن اگر یک انسان بی ایمان کافر به جهنم رود دیگر از آن خارج نخواهد شد و برای همیشه در آن باقی می ماند . در منزل اول یعنی شکم مادر ذره ای اختیار در دست انسان نیست که دختر شود یا پسر ، سالم یا فلج ، سیاه یا سفید شدن نه تنها در دست واختیار انسان نیست بلکه از آن، پدر و مادروهمه انسانهاعاجزند وبطور کلی در منزل اول هیچ چیزی در دست هیچ کسی نیست بلکه الله هر گونه که اراده کند آن ظاهر و نمایان می شود و بعد از آن منزل دنیاست که دارالاسباب ودار الاعمال است الله تعالی اختیار به دست انسان داده که کار خوب و یا بد انجام دهد تا آنگاه که روح در جسم انسان موجود باشد انسان با اختیار خود می تواند صدقه و خیرات کند و اشک یتیمی را پاک کند و کسی را به گریه بیاندازد والله رب العزه به او طاقت داده است تا با آن اختیار به کسی ظلم کند . فرشته ها مجبور محض هستند الله هر چه حکم کند آنان ادا می کنند و مخالفت با الله در طاقت فرشته ها نیست. همه مجبور محض هستند تابع امر الله هستند ولی انسانها نه مختار مطلق و نه مجبور محض هستند. . به غیر از انسان تمام مخلوقات اسمان و زمین و ماه و افتاب و ستاره ها همه مجبور محض هستند تابع امر الله هستند. اگر الله به هوا حکم کند که مطابق معمول بوزد ، هوا مطابق معمول می وزد و اگر حکم کند که شدیدتر از حد معمول بوزد و آنگاه طوفان بر پا می شود که بنیاد زندگی ها را بر باد می دهد.و همین طور آب تابع امر الله است و آسمان هم وزمین هم وتمام مخلوقات. آن حکمی که به چیز ها می رسد و آنان طاقت خلاف کردن ان را ندارند. الله تعالی ان روش مدار وآن گردشی مه برای ماه و زمین مقرر کرده است ، آنها در آن مدار گردش می کنند و دخل و تصرف در انها در اختیار هیچ کس نیست . در آن آسمانی که حکم سجده به فرشته ها شده است انها مجبور محض هستند و سجده می کنند . در یک آسمان رکوع می کنندو در یک آسمان قیام و در یک اسمان دیگر قعده است از هزارها سال قبل ، از وقتی که حکم شده مطابق حکم عمل می کنند .
لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یومرون
اگر برانان حکم سجده شده سجده می کنند رکوع نمی کنند و اگر به انها حکم رکوع شده رکوع می کنند و سجده نمی کنند آنچه را که گفته شود انجام می دهند لیکن انسان این گونه نیست. الله در انسان دو طاقت قرارداده است طاقت فرمان برداری و طاقت نا فرمانبرداری نیز قرار داده است:فمنکم کافر و منکم مومن
از شما انسانها طبقه ایمان دار هم می باشد و یک طبقه فاسق نیز می باشد یک طبقه مسلمان و یک طبقه یک غیر مسلمان می باشد و دار مدار تمام حالاتی که در دنیا و آخرت بر سرانسان می اید از جانب الله و در قبضه قدرت الله است . عزت و ذلت، کامیابی و ناکامی، اطمینان و پریشانی، خوف و امن، بیماری و تندرستی ، موت و حیات، حالاتی که موافق حیات طبیعت و حالاتی که خلاف طبیعت می باشند به اراده الله در دنیا می باشند به اراده الله در این دنیا می ایند آنطوریکه اراده الله می باشد.و حالات همان کونه می آیندبعضی اوقات در نقش ذلت می باشند. اراده الله است که در آن عزت می یابد حضرت یوسف کلا در نقش ذلت بود او را در چاه انداختند به او تهمت زنا زدند وبه زندان رفت این همه نقش لذت بود لیکن الله اراده عزت را فرمودند و به قدرت خود چنان قدرتی به ان حضرت دادند که میلیون ها انسان با گذشت هزاران سال او را به عزت وبزرگی یاد می کنند.لیکن بعضی اوقات هموتره نقش عزت است و در آن اراده الله لذت می باشد انسان در آن ذلیل می شود.
همانگونه که در نزد قارون همه نوع نقش عزت موجود بود لیکن الله چنان او را ذلیل کرد که تا امروز از میان میلیون ها انسان کسی حاضر نشده است اسم پسر خود را قارون بنهد.
حالات دنیا و ضابطه خدا:
دوستان محترم حالاتی که برای انسان می آید همه از الله می آید لیکن آمدن حالات از الله یک ضابطه و قانونی دارد آنقدری که الله رعایت ضابطه ها را می کند هیچ کس رعایت نمی کند که بنای ضابطه ها را الله قرار داده است.که رعایت ضابطه این است:
(لان اشرکت لیحبطن عملک و لتکو نن من الخاسرین)
یعنی: الله به معصوم ترین شخصیت ها این گونه می گوید: که اگر شرک کردی همه اعمال شما ختم می شود و شما از گروه خسارت دیدگان خواهی بود.
شما قضاوت کنید که رعایت ضابطه های الله چقدر است این حالات در دنیا وآخرت هر چقدر که می آیند ما تحت ضابطه ما می آیند بدون ضابطه هرگز نمی آیند و ضابطه الله برای امدن حالات چیزهای پخش شده در دنیا نیست. بلکه اعمال انجام شده توسط اعضای بدن انسان است این مغالطه اکثر انسانها را به گمراهی کشانده است.
در زمانه امروز اشتباهی که از میلیون ها انسان سر می زند این است که به طور عموم این گونه فکر می کنند که از زیادی و کمی چیزها حالات ما درست و خراب می شود اگر چیز ها در دست ما زیاد باشد حالات ما درست می شود و اگر چیز ها در دست ما کم باشند حالات ما خراب می شوند این در هر زمانی ذهن عام مردم بوده است ذهن فرعون و قارون و تمام قوم های نا فرمان گذشته نیز این بوده است که هر چقدر ملک و و مال و طلا و دکان و مزرعه در دستهای ما زیاد باشند همان قدر حالات ما درست می شود ولی انبیا فرستاده شده الله می یاید لیکن برای اوردن حالات یک ضابطه قرار داده است و آن ضابطه اعمال خارج شده از بدن و یقین و اندرون دل انسان است . اگر یقین اندرونی دل صحیح و اعمال انجام شده از بدن درست شود الله حالات را درست خواهند کرد.
یا اگر به عبارت دیگر دیندار باشد الله کامیاب خواهد کرد و اگر بی دین باشد الله ناکام خواهد فرمود. اما بی دین اگر مال و منال و ثروت کلان داشته باشد الله او را با همان ثروتش نا کام می کند. لیکن چیزی که در هر زمانه و امروزه نیز انسان را در حیرت انداخته است این است که خیلی از انسانها با ایمان و عمل دیده می شوند که در تکلیف و مشقت هستند و خیلی انسان های بی دین و غیر مومن در راحتی فراوان هستند .
لیکن بعلاوه آن یک سخن را درذهن خود فرو بریم که اصل کامیابی ، آن کامیابی است که جاوید باشد و اصل نا کامی ، آن ناکامی است که برای همیشه باشد.
مقصد بعثت انسانی:
چون بعد از رسول اسلام پیامبری دیگر نمی آید کار او بر ذمه امت نهاده شده است که به گوشه گوشه دنیا هجرت کرده و تبلیغ دین کنند و در تمام عالم فضای دعوت درست کنند و الله پاک ما را برای همین کار فرستاده است ما را برای خوردن و مال کسب کردن نفرستاده است . بدست آوردن غذا یک ضرورت ماست ما باید قدر ضرورت درآن مشغول و مصروف شویم. ما دو حیثیت داریم یکی حیثیت بنده بودن الله و حیثیت امتی بودن نبی اکرم . از حیثیت بنده بودن الله مقصد ما بندگی است و به اعتبار امتی بودن سید الکونین(ص) مقصد ما دعوت است . معنی عبادت یعنی قبول کردن و تسلیم نمودن دیگران در برابر امر خدا ، اما تبدیل نمودن دل ها و هدایت در قبضه قدرت الله است لیکن الله کوشش را بر ذمه ما قرار داده است.
تعلق روزی با عقل و محنت:
الله به هر کس از بندگان خود بخواهد روزی زیاد می دهد و هر کس را بخواهد روزی کم می دهد هر گز نمی توانید بگویید هر کس زیاد محنت کند روزی اش زیاد و هر کس کم تر محنت کند روزی اش کم می رسد یا به انسان هوشیار روزی زیاد و به انسان کم عقل روزی کم می رسد. تجربه نیز این را می گوید اگر با زیاد محنت کردن روزی زیاد میر سید پس در این صورت محنت کارگران بسیار زیاد است باید مزدشان هم زیاد می بود وما می بینیم کارگرها بعد از 8ساعت کار به زور هزار تومان بدست می اورند لیکن گاهی تاجری سودا می کند و در یک مال در فاصله ای محدود 500000تو مان فایده می برد اگر معامله بر بنیاد محنت بود باید به کار گر مزد زیادی میرسید و به تاجر کم می رسید یا ممکن است این سخن به ذهن خطور کند که کارگر کم عقل است تاجر زیاد عاقل است . معامله روزی بر معیار عقل هم نیست زیرا به کثرت می توان انسان های بی سواد پیدا کرد که قادر به نوشتن نام خود هم نیستند چنان کار و بار وسیعی دارند که جهت کنترل کار و بار او دهها نفر از جمله لیسانسها مشغول کار و حقوق بگیری هستند . حال معلوم شد که شرط اساسی برای کم یا زیاد شدن روزی ، عقل و محنت نیست بلکه:
وان الله یبسط الرزق لمن یشاء یقدر.(روم-37)
و الله هر کس را بخواهد روزی زیاد می دهد یا هر کس را بخواهد روزی کم می دهد.
اگر برای او در وقت کم ، زیاد رسیدن طی شده زیاد می دهد اگر چه محنت و عقل و تدبیر زیاد نداشته باشد لیکن انچه بر روی لوح محفوظ نوشته شده است می رسد. یک موضوع شایان ذکر است که الله آنقدر به انسان دین و ایمان خواهند داد که محنت بکند در قرآن به کثرت به این موضوع اشاره شده است (:لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت.) ودر جای دیگر ارشاد شده (:و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.) و همچنین:( سعی، لها، سعیها.)
هرجا کوشش است که هر چقدر کوشش نمایی همان قدر می رسد . بعضی مواقع نزد انسان مال و و دولت فراوان است لیکن دکتر برایش تجویز نموده است بیماری تو طوری است که نباید گوشت بخوری که به تو نقصان جدی می رساند . به همین خاطر دوستان محترم! در دل صحابه کرام این حرف نشسته بود که آنها برای اشاعه دین بی حد محنت کردند. و در تمام عالم فضا درست نمودند بدین خاطر که در دلهای انان قیمت ایمان نشسته و ثبت شده بود . در بدله و عوض 3 رکعت نماز مغرب انقدر می رسد که الله عوض و ثواب آن را در دنیا بدهد در میان آسمانها و زمین جای نمی گیرد بهمین خاطر الله برای عوض دادن عمال(سزا و جزا) آخرت را قرار داده است.

