سه شنبه شانزدهم مرداد 1386
قصه ای عجیب
در زمان حضرت موسی (ع) قحطی شدیدی پیش آمد مدتی بود باران نمی بارید حضرت موسی (ع) نماز باران اجرا فرمودند
اما باران نیامد از طرف حق تعالی وحی آمد در جمع شما یک نفر گناه کار وجود دارد تا زمانیکه او از جمع شما خارج نشود باران نخواهد آمد سپس حضرت موسی (ع) اعلام فرمودند گناهکار لطفا خودش بیرون برود این همه مردم به خاطر او معذب هستند
توجه بفرمائید بخاطر بک نفر گناهکار جمعی در عذاب گرفتارند و دعای یک نفر پیامبر او لو العزم به اجابت نمی رسد و ان فرد به گناه علنی ای مبتلا نبود و الا مچ او را میگرفتند و از جمع بیرونش می انداختند شکل و قیافه و ظاهرش مانند مومنین بود پنهانی گناهی را مرتکب شده بود مردم منتظر بود که چه کسی از جمع بیرون می آید کسی بلند نشد اما باران شروع به باریدن کرد حضرت موسی (ع) پرسید : یا الله کسی بیرون نرفت پس باران چگونه سرازیر شد الله تعالی فرمود (آن بنده ی من توبه کرد )
ملاحظه بفرمائید ،نه او نماز توبه خواند و نه گریه و زاری کرد ،که در آن صورت همه متوجه می شدند،اما فقط در دل اظهار ندامت کرد الله تعالی هم عفو فرمود و همه از بلا رهائی یافتند .
این است حقیقت استغفار ،اگر در دل ندامت نداشته باشد،عزم راسخ برای ترک گناه نگرفته باشد،برای اصلاح خودش فکر و تلاشی نکند ،فقط با زبان بگوید:استغفر الله،استغفر الله و ان را ورد کند ،هیچ سودی ندارد

