<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اهل سنت و جماعت تالش</title>
<link>http://100as.blogfa.com/</link>
<description>بیان اعتقادات واقعی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 03 Sep 2009 09:11:25 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>شریعت وطریقت وحقیقت ومعرفت</title>
<link>http://100as.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ابواب اربعه: شریعت وطریقت وحقیقت ومعرفت را چهل مقام است، هربابی ده مقام است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باب اول: باب شریعت است ومقامات ان ده مقام است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقام اول: ایمان است به خدای عزوجل وملائکه وکتب ورسل او، وایمان است به روز اخرت وبقدر خیر وشر وبه اینکه زنده شدن پس از مرگ حق است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقام دوم : نمازهای پنجگانه وبه وقت ادا کردن انها، قال الله تعالی: (حافظوا علی الصلوات و الصلاه الوسطی) بقره:239.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقام سوم: زکات است که هرگاه اموال و دارائی شخصی به حد نصاب رسید زکات ان را به مستحق بدهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقام چهارم: روزه ماه رمضان است که حق تعالی بر امت مسلمان واجب گردانیده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقام پنجم: حج بیت الله الحرام است، در تمام عمر یکباردر صورت استطاعت مالی وبدنی واجب است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقام ششم: بدست اوردن قوت حلال است،که حق تعالی از حلال خوار دعای خیر را به فضل عمیم خود می پذیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقام هفتم: دوری از خردن حرام است، زیرا قوت حرام دل را سیاه وسخت می گرداند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقام هشتم: تابع احکام شرع باشد، اوامر ان را اظاعت واز نواهی ان اجتناب نماید، حلال شرع را حلال و حرام شرع را حرام بداند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقام نهم: قران است که در معانیش تامل کند وبه مقتضایش عمل نماید وتابع اوامرش باشد واز نواهیش امتناع ورزد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقام دهم: امر به معروف ونهی ارمنکر است که به مفاد :(اقم الصلاه وامر بالمعروف وانه عن المنکر)لقمان:16 ، عمل کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باب دوم : باب طریقت است وان را ده مقام است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول: توبه است که بر هر فرد مکلفی فرض است. همچنانکه حق تعالی میفرماید:(وتوبوا الی الله جمیعا ایها المومنون لعلکم تفلحون)نور:31.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم:حسن خلق است و در ان تمام خصال پسندیده وکردارهای نیک واعمال صالحه مندرج است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوم:مجاهده است در دین و پرهیزکاری و فرمانبرداری خدا و پیغمبر او (ص) .زیرا کسی که کشید، دید و کسی که نکوشید، ندید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چهارم: در بین بیم و امید باشد،نه شاید از رحمت حق مایوس ونه باید از غضب او ایمن بود ونه سزد از رحمتش قطع امید نمود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پنجم: ترک خواهشهای نفسانی است، زیرا پیروی از ارزوهای نفس یکی از علل پیدایش قساوت قلب است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ششم: دوری از شبهات است وان مال و طعامی است که شخص در حلال و یا حرام بودن ان مشکوک باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هفتم: تضرع وزاری واستغاثه با خشوع وحضور قلب در پیشگاه حق تعالی برای عفو وامرزش گناهان وفقط او را موثر اصلی بداند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هشتم: کسب رضایت و خوشنودی مرشد است واین به وسیله محبت وخدمت وخیر خواهی گفتار ورفتار پاک وبی الایش مرید حاصل می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نهم: شنیدن نصیحت وبجای اوردن مفاد انست بنحویکه قلبا مواعظ خیریه را بپذیرد و خود نیز با گشاده روئی دیگران را نصیحت کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دهم: ترک ما سوی الله است، یعنی هر چیز را جز حق تعالی ترک کند، زیرا امیزش با اغیار حجابی بس بزرگ است قرب حق تعالی را.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باب سوم ، باب حقیقت است وان نیز ده مقام است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول: تواضع و فروتنی ونرمی است که نسبت به همه مردم متواضع وفروتن وملایم باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم: انکه به همه انسانها چه مخالف و چه موافق از حیث اطعام و شفقت یکسان بنگرد واز گمراهان دوری جوید وبه صالحان بپیوندد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوم: هر چه از خوردنی وی را پیش اید، کم یا فراوان ، خوب یا بد، از ان بخورد وانتظار طعام تازه تری نداشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چهارم: انکه در پیمودن راه حق چالاک بود، بکسی آزار نرساند، بلکه آزار دیگران را با شکیبایی قبول کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پنجم: انکه در قلب ان حس انتقام جوئی نباشد، بلکه با بدکاران به نیکی رفتار کند وکسی که به او ظلم کرده عفو کند وبا کسی که با او به خشم  امیزش کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ششم: انکه بر فقراودرویشان تکبر وخود ستائی ننماید، بلکه با مهربانی و شفقت به انان نگرد و بابهترین وجه با ایشان معامله نماید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هفتم: انکه سلوک وی در طریق حق خالصا مخلصا برای خدای تعالی باشد ونظری به سمعه وریا ونام نیک نداشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هشتم: سرخود وسر دیگران رابپوشد وسر کسی را افشا ننماید وهرگاه نیکی دید میان مردم باز گوید واگر بدی دید در سینه خود دفن نماید وبا کسی نگوید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نهم: همیشه با خدای خویش در مناجات باشد و هیچ کاری او را از ان باز ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دهم: هر چیز را به چشم عبرت بنگرد و در طلب علمی نافع بکوشد ونفس خود را به نیکی تربیت کند که حضرت رسول(ص) می فرماید: (العلم زهد وادب المرید خیر له من زهده) دانش پارسائی است وادب شخص مرید برای اوبهتر از پارسائی اوست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باب چهارم: باب معرفت است و ان نیز ده مقام است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول: ملازمه طریق ادب است بنحویکه خردمند وادیب باشد واداب شریت را بداند وانرا در نظر داشته باشد وحدود ان را رعایت کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم: انکه آزار خلق را تحمل کند ودرصدد انتقام نباشد، بلکه با تحمل اذیت انان را به نیکی از ایشان در گذرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوم: از صحبت بدان کناره گیری کند و با نیکان درامیزد واز هر گونه فتنه و اشوب ظاهرا وباطنا اعراض نماید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چهارم: مشایخ را از سر صدق واخلاص وراستی خدمت کند، ایشان را به ظاهر وباطن خادم وخیرخواه باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پنجم: همیشه در حال عبادت باشد وخدا را حاضر و ناظر بداند وچنان عبادت کند ، اگر او خدا را نبیند، خدا او را می بیند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ششم: در حد توانائی سخی باشد ونفس خویش را بر کسی فضیلت ننهد وبر کسی مقدم نشمارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هفتم: به هنگام خشم شکیبا وبردبار باشد ودر کارهای خود شتاب ننماید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هشتم: زنگ صحیفه دل خود را هر روز بصیقل ذکر حق تعالی بزداید، قال رسول الله(ص) : ( ان القلوب یصدء کما یصدء الحدید فاجلوها بذکر الله تعالی) محققا دلها از زنگ سیاهی زدوده وروشن می شود، همچنانکه اهن از زنگ زدوده گردد، پس با صیقل ذکر خدا دل را روشن کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نهم: تقرب است بحق تعالی بوسیله انواع طاعات و عبادات  ونوافل وخیرات ومبرات.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دهم: خویش را از همه کس کوچکتر و همه کس را از خود بزرگتر بداند وخود را از کسی بزرگتر تصور نکند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;{برگرفه از کتاب شفاعت وعرفان. تالیف سید طه هاشمی}&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Sep 2009 09:11:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=100as&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>100as</dc:creator>
<guid>http://100as.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>واسطه وشرک</title>
<link>http://100as.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;واسطه وشرك&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   اكثر مردم از درك حقيقت واسطه وتعبير وتفسير آن به خطا رفته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اند، وبدون توجه و دقت در ماهيت آن حكمي كذائي كرده اند كه واسطه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;شرك است وهركس در هر حالي وهر كيفيتي واسطه قرار دهد مشرك&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;است،ومانند بت پرستاني هستند كه مي گفتند} مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اللَّهِ زُلْفَى {«كه براي اين بتان عبادت مي كنيم فقط براي اين است كه ما&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;را به خدا نزديك نمايند».واين كلام به كلي مردود است،واستدلال به &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين آيه در جاي خود قرار نگرفته است. چون آيه شريفه صراحت دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;كه در باره اعتراض وانكار بر كافران است،كه براي بتها عبادت مي كنند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;نه براي خدا،ودر دعوي ربوبيت بتها را شريك خدا مي دانند،عبادت بتها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;را تقرب ونزديكي به خدا مي دانند.پس كفر آنان از آنجاست كه بري&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين بتها عبادت مي كنند ومعتقد هستند ارباب واقعي آنها هستند نه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;خداوند.در اينجا يك نكته بسيار مهم موجود است كه لازم است توضيح&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;داده شود،وآن است كه اين آيه شهادت مي دهد ،آندسته از مشركان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;دراين گفتار راستگو نبودند واعتقادشان نزديكي به خداوند نبود،تا مجوز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;عبادت براي بتها باشد،كه گفته اند: «مانعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;همانا اگر اينها راست گو بودند،باين معني مي شود كه خداوند در نزد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ايشان جليل تر ومحبوبتر از بتها هستند ودر اينصورت بديهي است كه براي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;غير خدا عبادت نمي كردند ودر هيچ حال به خدا دشنام نمي دادند در&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;صورتيكه خداوند متعال مسلمين را نهي فرموده كه بتها دشنام ندهيد تا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;آنها به خدا دشنام ندهند وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ {سورهمباركه انعام –آيه 108.«بتهاييكه كه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;كافران غير از خدا مي خوانند دشنام مگئيد،كه از دشمني وناداني خدا را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;دشنام مي گويند،بدينسان براي هر ملتي عملش را زينت داده ايم،وعاقبت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;برگشت همه بسوي خدايشان مي باشد،واز اعماليكه مي كرده اند خبرشان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;مي دهد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   از عبدالرزاق وجماعت ديگر روايت شده است،كه مسلمانان به بتهاي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;كافران دشنام مي دادند، وآنها هم در مقابل به خداوند دشنام مي دادند،كه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;خداي متعال آيه فوق را نازل كرد وسبب نزولش همين جريان بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;وبواسطه اين آيه مسلمانان منع شدند كه كلمه نقص و بي ادبي به اين سنگها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;كه مورد پرستش مشركان در مكه مكرمه بود بر زبان جاري نكنند چون&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;فحش ونقص آور سبب مي شد كه غيرت بت پرستان درباره اين بتها كه از &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;صميم قلب باور داشتند كه نفع وضرر از آنها صادر مي شود،به جوش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;وهيجان مي آيد وعصباني مس شوند،و در نتيجه به مقابله به مثل بر مي &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;خيزند،وآنها هم به آنكه براي عبادت مي كني نقص مي گويند وفحش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;مي دهند،كه آن خداوند متعال است كه از تمام نقص ورذائل مبري ومنزه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;است،نكته اينجاست اگرآنها راست گو بودند،وعبادتشان براي بت هها براي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين است كه آنها را به خدا نزديك كند،هيچ وقت جرأت آن پيدا نمي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;كردند كه در برابر كسانيكه به بتها فحش بدهند،به خداوند ناسزا بگويند،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس واضح وآشكار است كه ذات خداوند در نزد آنها كمتر وبي ارزشتر از&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; اين سنگها مي باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   واين معني باز در اين آيه جريان دارد} وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ {الآيه،«اگر از آنها سؤال كني كه چه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;كسي آسمانها وزمين را آفريده است همانا مي گويند(خداوند)»همانا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر راست بگويند واقعاً معتقد باشند كه خالق فقط خداوند است وبتها خالق&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;نيستند،بدون شك براي خداوند عبادت مي كردند نه براي بتها،يا دست &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;كم احترام واعزاز خداوند در نزد آنها بيشتر از احترام واعزاز بتها بود،با&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;وجود اينكه به موقع احساسات ومقابله به مثل حاضرند به خدا دشنام بدهند،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;آيا اين امر  باور كردني است،بديهي است كه خير، واين عقيده را ندارند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;والا هيچ وقت ودر هيچ شرايط به خدا ناسزا نمي گفتند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   خود آيه دلالت مي كند كه مشركان نه تنها خداوند را كمتر از اين&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;سنگخا مي دانستند بلكه مثالهاي ديگر هم مي آورند،مانند اينكه در اين&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;آيه::}وَجَعَلُواْ لِلّهِ مِمِّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالأَنْعَامِ نَصِيباً فَقَالُواْ هَـذَا لِلّهِ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;بِزَعْمِهِمْ وَهَـذَا لِشُرَكَآئِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَآئِهِمْ فَلاَ يَصِلُ إِلَى اللّهِ وَمَا كَانَ لِلّهِ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;فَهُوَ يَصِلُ إِلَى شُرَكَآئِهِمْ سَاء مَا يَحْكُمُونَ{ ،: }سَاء مَا يَحْكُمُونَ {.انعام آيه 136.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   «از كشت وزرع وچهارپايان كه خدا آفريده است براي خدا سهمي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;قرار دادند وبه زعم خودشان گفتند اين براي خداست واين براي شريكان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;(بتان)ما مي باشد،آنچه براي شركاء آنها است به خدا نمي رسد،وآنچه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;براي خدا است به شركاء آنها مي رسد،حكمي كه مي كنند حكمي بدي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;است».اگر خداوند متعال در نزد آنان كمتر از اين سنگها(بتها)نمي بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين بتها را بر او ترجيح نمي دادند ونمي گفتند بتها هم سهم خود را دارا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;هستند وهم از سهم خدا استفاده مي كنند ووبا اين سهم بندي كه كرده بودند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;مستحق آن هستند كه خدا درباره آنها بفرمايد{سَاءمايَحْكُمُونَ}وباز از&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين قبيل است كه ابوسفيان قبل از اينكه اسلام بياورد مي گفت«أعل&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;هبل»بخاري روايت مي كند:آن بت كه اسمش را«هبل»گذاشته بودند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ندا مي زند كه در اين گيرودار بر خداي زمين وآسمان غالب آيد،تا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اينكه او و لشكريانش بر سپاه مسلمانان غالب و فايق آيند چون مسلمانان مي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;خواهند بر معبود وخداي مشركان غلبه كنند،آنچه ذكر شد كمي از رفتار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;بت پرستان در مقابل بتها وخداوند متعال مي باشد.اصلاً منظورشان اين&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;نبوده كه اين بتها واسطه نزديكي به خدا باشد،لازم است مطالب فوق&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;بدقت مورد ملاحظه قرار گيرد،چون بيشتر مردم از كنه وماهيت واقعه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اطلاع ندارند، واين آيات را بدلخواه خود تفسير مي نمايند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   مگر نمي بيني:به هنگاميكه خداوند متعال امر فرمود كه مسلمانان رو &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;به كعبه نماز بگذارند،از امر امتثال كردند وعبادتشانرا رو به قبله انجام &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;دادند ،يعني كعبه را قبله خود قرار دادند،پس عبادت به جانب كعبه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;وبوسيدن حجرالاسود،عبادت براي خدا واقتداء به حضرت رسول اكرم ص&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;مي باشد،اگر كسي نيت عبادت براي كعبه وحجرالاسود را بنمايد،بدانيد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;كه مشرك وبه منزله عبادت بتها مي باشد.پس واسطه قرار دادن لازم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;است وشرك محسوب نخواهد شد،و اينطور نيست كه هر كس بين خود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;وبين خدا واسطه قرار بدهد كافر باشد،والا تمام بشر بايد كافر ومشرك&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;باشند،چون تمام كار آنها مبنيب بر واسطه قرار دادن آن انجام مي گيرد،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;حضرت رسول به واسطه جبرئيل قرآن را گرفت.جبرئيل براي پيغمبر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;واسطه است،خود حضرت ص واسطه بين خداوند واصحابش،قرآن،ان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;كلام الهي به واسطه پيغمبر ابلاغ گرديد،اصحاب كرام در هنگام شدايد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;وتنگنا به پيغمبر متوسل مي شدند وشكواي حال خود را نزد او مي برند،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;وتقاضا مي كردند كه براي آنان دعا كند.يكدفعه نبود كه پيغمبر بگويد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;شما كافران شديد وشريك براي خدا قائل شديد چون آوردن شكوي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ودرخواست از من درست نيست،بلكه لازم است خودتان دعا كنيد،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ومستقيماً از خدا مطالبتان را درخواست نمائيد،چون خدا از من به شما&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;نزديك تر است.بلكه پيغمبر مي ايستاد وبه درخواست آنان گوش مي داد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;واز خدا تمنا مي كرد ودعا مي گفت،اين در حالي بود كه تمام اصحاب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;مي دانستند،عطا كننده واقعي فقط خداوند متعال است.وتنها اوست رزق&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;فراوان مي دهد،مانع مي شود وغيره،و پيغمبر هر كار بكند به اذن خدا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;وفضل ورحمت او مي باشد وخود پيغمبرص مي فرمو((إنما أنا قاسم والله&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;معط))«همانا خداوند عطا مي كند ومن تقسيم كننده هستم».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   با توجه به مطالب بالا درست است حتي اشخاص عادي را واسطه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;برداشتن اندوه وبر آوردن نياز و احتياج قرار داد،تا چه رسد به حضرت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;رسول ص وپيغمبر عظيم الشأن،وبرتر از تمام انسانها وسيد انس وجن،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;وبطور مطلق افضل تمام كائنات مگر پيغمبرص نفرمود((من فرج عن مؤمن كربة&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; من كرب الدنيا)) تا آخر حديث پس مؤمن مفرج و واسطه از بين بردن كربت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;و غم واندوه ديگران است.مگر پيغمبرص نفرمود است((اگر كسي حاجت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ونياز برادرش را برآورد نمايد،به موقع حساب من نزد ترازو مي ايستم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر حسناتش بيشتر باشدفبها والا من براي او شفاعت مي كنم،پس مؤمن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;قاضي الحاجات است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;    مگر پيغمبرص نگفته است ((من ستر مسلماً)) .. الحديث ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   مگر پيغمبرص نگفته است((أن لله عز وجل خلقاً يفزع إليهم في الحوائج)) ؟.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   مگر پيغمبرص نگفته است ((والله في عون العبد ما دام العبد في &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;عون أخيه)) ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   مگر پيغمبرص نگفته است((من أغاث ملهوفاً كتب الله له ثلاثاً وتسعين &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;حسنة...)) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   پس مسلمان در آنجا فرج بخشيده وكمك كرده ،وبه فرياد رسيده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;است،ولي در حقيقت فرج بخش واقعي وقاضي الحاجات وستار ومعين در&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;حقيقت خداوند متعال مي باشد،ولي چون انسان واسطه قرار گرفته است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;درست است فعل را از طريق مجاز عقلي به او نسبت داد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   واحاديث بسيار از پيغمبرص روايت شده است،كه خداوند متعال&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;بواسطه استغفار آنانكه مساجد را تعمير مي نمايند،عذاب از اهل زمين بر مي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;دارد،و بواسطه ايشان خداوند متعال به مردم سرزمين رزق مي دهد وآنان را &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;مساعدت مي فرمايد واز بلاء وغرق شدن وقحطي وغيره محفوظ مي دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;طبراني روايت كرده است:حضرت رسول ص فرموده است((لولا عباد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;لله ركع وصبية رضع وبهائم رتع لصب عليكم العذاب صباً ثم رضّ رضا))«اگر بخاطر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;بندگاني نباشد كه در ركوع هستند وبچه هاي نباشند كه شير مي خورند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;وچهارپاياني نباشد كه مشغول چرا هستند عذاب شديد برشما وارد مي شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;وشما را مي گرفت».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   ازعبدالله بن عمررض روايت شده است كه پيغمبرص گفته است((&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;خداوند متعال بعضي از مخلوق را آفريده است براي اينكه احتياج ونياز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;مردم را برطرف نمايند،مردم براي رفع نياز خود به آنها التماس مي نمايند،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;آن جماعتاز عذاب خدا امين هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;از جابررض روايت شده است كه پيغمبرص گفت(( إن الله ليصلح &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;بصلاح الرجل المسلم ولده وولد ولده وأهل دويرته ودويرات حوله ولا يزالون في حفظ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;الله عز وجل ما دام فيهم)) .به سند صحيح ثابت شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   «همانا خداوند بواسطه يك مرد صالح فرزند و نوه او و اهل خانواده اش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;واهل چندين خانه در اطراف خانه او را صالح ميفرمايد،ماداميكه اين شخص&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;صالح در ميان ايشان باشد در حفظ خداوند متعال هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   از ابن عمررض  مروي است كه حضرت ص فرموده است((إن الله &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ليدفع بالمسلم الصالح عن مائة أهل بيت من جيرانه بلاء))«همانا خداوند به خاطر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;يك فرد مسلمان صالح صد خانوار از همسايگان او را از بلا محفوظ مي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;دارد».بعد ابن عمررض اين آيه را خواند } وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ {الآيه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; ازثوبان روايت شده تا به حضرت رسانيده است كه فرموده است ((لا &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;يزال فيكم سبعة بهم تنصرون وبهم تمطرون وبهم ترزقون حتى يأتي        &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;أمر الله))«هميشه هفت نفر در ميان شما هست كه بواسطه آنها شما&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;نصرت مي يابيد وباران براي شما مي بارد وبه شما رزق داده مي شود تا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;روزيكه امر خدا خواهد آمد(قيامت).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   از عباده بن صامت روايت مي كنند كه حضرت ص فرمود((الأبدال في &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;أمتي ثلاثون ، بهم ترزقون وبهم تمطرون وبهم تنصرون))قتاده رض&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اضافه كرده است(( إني لأرجو أن يكون الحسن منهم))در امتي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;من هيشه سي نفر هستند بواسطه آنان به شما رزق مي رسد وباران مي بارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ونصرت مي يابيد وقتاده به اين روايت اضافه كرده است كه پيغمبر فرمود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اميدوارم حسن جزو اين سي نفر باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   حافظ ابن كثير اين چهار حديث را در تفسير آيه } وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;النَّاسَ {…الآيه،آورده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;   وانس رض روايت شده است كه پيغمبرص فرمود((لن تخلو الأرض &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;من أربعين رجلاً مثل خليل الرحمن ، فبهم تسقون وبهم تنصرون &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ما مات منهم أحد إلا أبدل الله مكانه آخر))به اسناد صحيح در كتاب اوسط از &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;طبراني روايت شده است«كره زمين هيچ وقت از چهل نفر خالي نخواهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; ماند كه مانند حضرت ابراهيم ع هستند ، بواسطه آنها آب مي آشاميد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ونصرت مي يابيد، اگر يكي از آنها فوت كند خداوند به جاي او يكي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ديگر تعيين مي كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تصحيح المفاهيم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;سيد محمد علوي مالكي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; ترجمه از محمد بانه اي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Jul 2009 15:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=100as&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>100as</dc:creator>
<guid>http://100as.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهار راه برای اصلاح قلب ونجات ان از امراض</title>
<link>http://100as.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;javascript:openRequestedPopup(&apos;modules.php?op=modload&amp;name=News&amp;file=viewimg&amp;url=http://islahweb.org/html/images/news/1236435281orig&apos;)&quot;&gt;&lt;IMG height=169 alt=&quot;دین و دعوت&quot; hspace=10 src=&quot;http://islahweb.org/html/images/news/1236435281big&quot; width=132 align=right vspace=10 border=0&gt;&lt;/A&gt;(چهار راه برای اصلاح قلب ونجات ان از امراض)
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;نویسنده‌: دکتر محمدسعید رمضان بوطی &lt;BR&gt;ترجمه: دکتر امیر عبیدی‌نیا&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من این توصیه‌ها را ابتدا به خود گوشزد می‌کنم سپس به سایر برادران. &lt;BR&gt;در همان حال از خدای متعال مسألت دارم که ما را با یاری و توفیق خویش، مدد فرماید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اینک توصیه‌ها (یا طرق مبارزه با نفس):&lt;BR&gt;1. اندیشیدن انسان به خود و سرانجامش و اینکه خداوند نظاره گر اوست. و هشیار گرداندن عقل در اوقاتی که دستخوش غفلت و فراموشی می‌شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اندیشیدن به معنی جنبش عقل است و چیزی فروتر از آن به کار عقل نخواهد آمد. اندیشیدن، آزاد گرداننده‌ی عقل از غلبه‌ی نفس و امیال و عقده‌های آن بوده و چیزی سوای آن انسان را در تمایز بین ادله‌ی عقلی و وسوسه‌های نفسانی دست نخواهد گرفت. و اینکه خداوند بسیاری از آیه‌های تکوینی و تشریعی خویش را با عباراتی از قبیل «لعلکم تتفکرون»، «ان فی ذلک لایة لقوم یتفکرون» و «افلا تتفکرون» ختم نموده، از همین روست. و نیز اینکه مهمترین امر قابل تکیه در زندگی پیامبر چه به عنوان یک مؤمن و یا یک داعی و یا یک مجاهد، اندیشیدن مداوم بوده با توجه به همین مطلب است و اینکه خداوند به او الهام نموده تا مدتی طولانی را در غار حراء به دور از همهمه مردم و زندگانی و تباهیهایشان، با عقل خویش خلوت نماید و به تفکر و تأمل و تدبر بپردازد، بیهوده نبوده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اندیشیدن هر اندازه دور از مردم و ولوله‌هایشان و سرگرمی‌های دنیا و امیال آن باشد، صمیمانه‌تر، و نتیجه‌اش دقیقتر و صحیحتر خواهد بود. چون نفس آدمی انگیزه‌ها و وساوسی را که از دریچه‌های گوناگون گشوده بر او، به سویش روانه می‌شود با آغوش باز می‌پذیرد. از اینها بعضی، عقلانی و تؤام با استدلال‌هایی بی غل و غش، بعضی بازتاب‌های احساس خود کم بینی یا خود بزرگ بینی و تعصب، بعضی امیال و خواهش‌های نهفته در وجود آدمی و بعضی عقده‌های ناشی از کینه‌ها و عداوت‌ها و رقابت‌های بر سر متاع فانی دنیوی و آرایه‌های دروغین آن است. طبیعتاً کار مهم این نیست که انسان به تمام این نداها گوش سپارد، بلکه کار کارستان آن است که به خوبی صدای عقل را از سایر صداها بازشناسد و آن را فرمان برد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امّا این کار فقط وقتی به دست می‌آید که انسان ساعاتی معین را به خلوت و گوشه گیری مصروف دارد و بهره ای از عمر خود را بدان اختصاص دهد. ساعاتی که انسان در آن با عقل بی قید و بند و مستقل خویش تنها بماند، و از او در خصوص سرانجام خویش و حقیقت هر آنچه در پیرامونش به عرض اندام و جلوه گری مشغولند بپرسد و در این خصوص از یادآوری‌های کلام خدا و مواعظ رسای آن و نیز گفتار رسول الله (ص) و راهنمایی‌های گرانقدرش، یاری جوید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با این گفته من تو را به گوشه‌گیری از جامعه و زیستی دور از آن در غار و دل دره‌ها فرا نمی‌خوانم. چون این کار نه با سرشت انسان سازگاری دارد، و نه وظیفه‌ی شخص مسلمان به شمار می‌آید. من فقط از تو می‌خواهم که وقتی به حساب موجودی خویش رسیدگی می‌کنی اندکی هم با عقلت تنها بنشینی. یعنی من تو را به نظیر آنچه بازرگانی به همراه زیستن میان جار و جنجال و سر و صدای بازار به هر حال انجامش می‌دهد فرا می‌خوانم. به عبارت دیگر: امور مذکور بازرگان را از این باز نمی‌دارد که گاه بیگاه در اتاقی از اتاق‌های خانه اش حتّی به دور از زن و فرزند و همدم، غرق در دفترها و برگه‌ها و حساب‌هایش شود و اگر وی در مدت عمرش به این ساعات توجهی نمی‌داشت، تجارت خانه‌ی مملو از آمد و شد او چیزی جز پشیمانی و زیان نصیبش نمی‌نمود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من تو را فرا می‌خوانم به این که هر مسیر ممکن را برای پیراسته شدن اندیشه ات از هر آنچه در لحظات غفلت و ملاحظات بیجا به دامنش می‌خزد، بپیمایی! تا اطمینان یابی که براساس شیوه ای مبتنی بر تأمل آزادانه خودت راه می‌پویی و از وسوسه‌های برخاسته از تعصب یا انگیزه‌های ناشی از مصلحت‌های دروغین یا محرک‌های ناشی از عقده‌های روانی گوناگون، رها و مصونی.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در زندگی سرورمان حضرت محمد (ص) این وسیله عبارت بود از واداشتن نفس به تحمل ساعت‌هایی از تنهایی و دوری از مردم. و ایشان جز برای تشریع و آموزش به امتشان این کار نکردند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این نکته را هم از یاد مبر که یکی از مهمترین عوامل کمک کننده به تداوم اندیشیدن و ذکر، همنشینی با صالحان و تمایل به ایشان است. و در مقابل غرق شدن در مجلس‌های خوشگذرانی و تمایل به همنشینی با غافلان، و بهره جویی از کاهلی که با غوطه ور شدن در لغو و امور بیهوده عمر گرانبهای آدمی را - کاملاً ارزان و بی قدر و منزلت- نابود می‌کند و سرانجام جویدن پیوسته گوشت مردگان - که آن همه قرآن بر زشت شمردن و برحذر داشتن از آن تأکید نموده است- از مهمترین عوامل بازدارنده از ذکر و اندیشیدن می‌باشند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2. ملتزم شدن مداوم و منظم به خواندن بخشی از قرآن و هر آنچه به دنبال آن می‌آید از قبیل: تسبیح و استغفار و ذکر خدا.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در خصوص خواندن قرآن گمان نمی‌کنم نیازی به ردیف کردن احادیث صحیحی که در فضیلت تلاوت و تدبر در آن وارد شده است، باشد. و در این هم که یکی از بهترین طرق تقرب به خدا خواندن کتابش است، میان مسلمانان اختلافی وجود ندارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چه بسیار بوده اند کسانی که دل‌های سخت و سنگینشان را جز تلاوت کتاب خدا نرم نگردانده است. و چه بسیار بوده اند غافلان و تجاوزکاران زیان رساننده به خود که فقط تدبر در کتاب خدا مایه هشیاری و بیداریشان گشته است. و چه بسیار بوده چشمانی که لذت اشکریزی از ترس خدا را تنها به وسیله‌ی نگاه کردن به آیات خدا چشیده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بسیاری از صحابه (رض) هر روز بهره‌ی معینی از قرآن را می‌خوانده اند. و گاهی که عذری ضروری یکی از آنان را از خواندن بهره‌ی روزانه اش بازمی‌داشت، روز بعد با حسرت و درد از قصوری که ورزیده آن را می‌خوانده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و در خصوص ذکر و تسبیح و استغفار هم باید گفت که اینها در مانی بوده اند که خداوند برای پیامبرش (ص) تجویز نموده و دستور به آن را هم در بسیاری از آیه‌های قرآن تکرار فرموده:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«قبل از طلوع آفتاب و پیش از غروب آن، و در اثناء شب و در بخشهائی از روز، به پرستش و ستایش پروردگارت مشغول شو، تا ( پیوندت با خدا استوار گردد و آرامش خاطر به تو دست دهد، و بدانچه برایت مقدّر شده است ) راضی و خوشنود شوی.»[1]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«و بامدادان و شامگاهان به سپاس و ستایش پروردگارت بپرداز.»[2]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« پروردگارت را در دل خود، با فروتنی ( در برابر خدا ) و هراس ( از او ) و آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان یاد کن، و از زمره غافلان مباش.»[3]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«بامدادان و شامگاهان نام پروردگارت را ورد زبان ساز. و شبانگاهان برای خدا سجده و کرنش ببر، و در شب خیلی او را تسبیح و تقدیس کن.»[4]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از همین رو علمای اسلامی اتفاق نظر دارند که مسلمانان باید هر روز وردی معین از تسبیح و استغفار و تلاوت داشته باشد. و مناسبترین وقت برای ادای آن هم هنگام صبح و بعد از عصر (پیش از غروب آفتاب) است. پس اگر مانعی او را از ادای ورد روزانه اش در وقت معین بازداشت، بهتر است که بعداً در هر وقت از شب یا روز آن را جبران کند، تا این بازماندن به وسیله ای برای سهل انگاری در خصوص آن و ضایع گرداندنش بدل نشود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در صحیح «مسلم» از عمر بن خطاب (رض) نقل شده که پیامبر (ص) فرمود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«هر که به سبب خواب از بخش تلاوت شبانه خویش یا بعضی از آن بازماند و آن را در فاصله‌ی نماز صبح تا ظهر خواند، خداوند قرائتش را آن گونه که شب به جا آورده باشد محسوب خواهد نمود.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این میان برحذر باش از کسانی که می‌خواهند این گمان را در تو ایجاد کنند که: «ذکر» عبادتی «مطلق» است و تعیین وقت خاصی برای عبادت مطلق، «بدعت»ی حرام می‌باشد. کسی که این پندار را دارد، می‌خواهد تو را از خبیثانه‌ترین طریق ممکن از ذکر خدا دور گرداند. چون آن که مبتنی بر این پندار کار می‌کند شاید هیچگاه و در هیچ لحظه ای از لحظات زندگیش این عبادت بزرگ را برای پرهیز از بدعتی که می‌پندارد، انجام ندهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و چه بسا در این لحظات فاضل بامداد و شامگاه او را مشاهده کنی که در خوابی عمیق خرخر می‌کند و یا به لهوی یا غیبت حرامی- بدون توجه به خطر ضلالت و گناه ناشی از آن و هشدارهای صریح قرآن در مورد پذیرش - اشتغال دارد. لابد حجتش این است که: نمی‌خواهد وقت خود را به بدعتی که عبارت از ذکر در وقت معین باشد، اختصاص دهد!!!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به یاد داشته باش که: تلاوت قرآن و ذکر خدا در درمان بیماری‌های نفس نقش به سزایی دارند. چرا که با استمرار بر آن‌ها، انسان نظارت خدا را بر آنچه بدان می‌پردازد- از اقداوات و اعمال گرفته تا نیات و احوال- احساس می‌کند و دیگر با نزدیک شدن به هر اقدام یا تصمیم حرامی، احساس یاد شده او را به اصلاح عمل و تصحیح نیتش وادار می‌کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این یعنی حضور آن حفاظت گرانقدر الهی در زندگانی مسلمان. و همین است آن «احسان»ی که حضرت رسول (ص) در وصفش فرمود: «مسلمان خدایش را آنگونه که گویی او را می‌بیند عبادت کند. پس اگر او فعلاً خدا را نمی‌بیند، یقین داشته باشد که خدا او را می‌بیند.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این منزلت جز با همنشینی مداوم با کتاب خدا و فراوانی ذکر او اشتغال دل به مراقبت حضرتش به دست نمی‌آید. و این همان درمان بزرگی است که دل را پاک می‌گرداند و رسوبات ناشی از امراض خود بزرگ بینی و بغض و حسد و دوستی دنیا و دلبستگی به وامل شهرت و موقعیت‌ها ی فانی دنیوی را، از آن می‌روبد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بی‌تردید مقصود ما از ذکر، حرکت زبان در دهان و یا صدای افکنده شدن دانه‌های تسبیح روی یکدیگر و یا همراهی با نغمه و آهنگ دعا خوانان نیست. بلکه مقصودمان از ذکر همان است که خداوند در دستور دادن به پیامبرش در قرآن در نظر داشته؛ و همان است که شخص آگاه به زبان عربی در حین شنیدن جمله‌ی زیر ادراک می‌کند:« لقد ذکرت فلانا طوال هذا الیوم»: «در اثنای امروز به یاد فلانی بودم.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مقصودمان از ذکر، یاد کردن دل و حرکت اندیشه و بیداری وجدان است و اگر چرخش زبان فایده ای داشته باشد، آگاهانه دل و بیدار گرداندن وجدان و بازداشتن زبان از سخنان بیهوده ای است که چه بسا اشتغال به آن مایه‌ی سستی زبان از ذکر خدا شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امّا شخصی که میان دل و زبانش پرده ای قرار گرفته باشد: زبانش به ذکر و دعا و تسبیح گردش کند و دلش در دنیا و آروزها و امیال حرام آن غوطه ور باشد؛ دیگر ذاکر و عابد نخواهد بود. بلکه فقط در میان مردم در جامعه‌ی ذاکرین ظاهر می‌شود. که البته اینهم فایده ای بیش از آنچه در نظر مردم آنگونه اش بنمایاند ندارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3. فراوانی دعا و زاری و خواری نمودن در پیشگاه خداوند و حاجت خواستن از او. این مداوا، نه فقط یک عبادت بسیار مهم، بلکه مخ و مغز عبادت است. و فراتر از آن، رفیع‌ترین درجه‌ی نزدیکی به خدا در امر بندگی به حساب می‌آید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چه بسیار خداوند در کتابش بر عرضه‌ی نیاز بندگانش به درگاه وی، تأکید ورزیده و آن را از مهمترین نشانه‌های بندگان مخلص خویش قرار داده است:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«پروردگارتان را با زاری و در خفا بخوانید! چرا که وی از حد در گذرندگان را دوست نمی‌دارد.»[5]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«خداوند را با دعایی خالصانه و صمیمانه بخوانید! اگر چه کافران را ناخوش آید»[6]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« در زمین پس از اصلاح آن فساد مورزید! و خدا را با بیم و امید بخوانید!»[7]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و همچنین خداوند بندگان خالص خویش را اینگونه می‌ستاید:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«آنان در مارهای نیک بر یکدیگر پیشی می‌جستند و با امید و بیم ما را می‌خواندند و بندگان فقط ما بودند.»[8]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انسان آنگاه به ارزش دعا و خواری و زاری بردن به پیشگاه خدا واقف خواهد شد که احتیاج مبرم خود را به خدا احساس کند و یقین داشته باشد که جز وی یاوری و جز به او امیدی نیست. در آن هنگام است که با دلی صادق و احساسی بیدار و خاضع او را خواهد خواند. مانند کسی که در میان مصیبتی محاصره شده باشد و همه‌ی مردم از رفع مصیبتش اظهار عجز کرده باشند و وی به دنبال یأس از آنان آگاه شده باشد که فقط خداست که اگر بخواهد مصیبت او را رفع و ضرر را زایل خواهد نمود. پس دستانش را به سوی آسمان بلند می‌کند و از اعماق دل و با تمام توان می‌گوید: یا ربّ.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امّا آن که به این نیاز پی نبرده و در زندگیش تنگنا و بلایی را احساس نکرده باشد از آنجا که خود را نیازمند به چیزی نمی‌داند، انگیزه ای هم برای دعا ندارد. وی در گرداگرد خویش چیزی ناخوشایند مشاهده نمی‌کند تا برای رهایی از آن، به دعا متوسل شود. مانند کسی که در لجنزاری از اعمال حرام غوطه می‌خورد و در امواج امیال و خواهش‌های نفسانی فرو می‌رود و اصلاً جز لذات زودگذر و بهره جویی از ثمرات زودرس دنیا چیزی را احساس نمی‌کند. وی در صورتی که به او توصیه کنی تا با نیایش به درگاه خدا، خروج خود را از آنچه بدان دچار است درخواست کند، تو را به باد استهزاء خواهد گرفت و از زمره کسانی محسوب خواهد نمود که می‌گوید: برای محروم و بدبخت شدنت به درگاه خدا دعا کن.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چه بسا که شخص مذکور دست‌های خویش را بلند کند و زبان خود را به بعضی از دعاهایی که به اعتبار وی عقیم و بی خاصیت هستند بگرداند؛ و یا دنبال دعای کسی آمین بگوید. امّا این اعمال وی دعا - به مفهوم حقیقی آن- نا میده نمی‌شود، بلکه صرفاً مشابهی برای آن و تقلیدی از آن است. این اعمال در نظر خدا در دورترین جایگاه ممکن از دعایی که با این گفته اش به آن دستور داده: «ادعوا ربکم تضرعا و خیفة» قرار دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یکی از بارزترین نمونه‌های دعا کنندگان مذکور کسانی هستند که در معیشتی مملو از گمراهی و گناه شناورند، اما اگر یکی از آنان را مخاطب قرار داده و به رشد وتعالی توصیه اش نمایی، و خداوند و مجازات او را به یادش آوری، دستهایش را بلند می‌کند و در همان حال می‌گوید: خدا هدایتمان کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شخص مذکور پی روی تو اینگونه دعا می‌کند، اما در همان هنگام دلش در مسیری کاملاً مغایر با آن در تردد است؛ چرا که در حقیقت نگران از دست دادن مجال خوشگذرانی‌ها و معاصیش است و دوست دارد که راه وصول به آن‌ها گسترده‌تر و آسانتر شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او برای گریز از پند تو و سدکردن راه استدلال بر خویش، در پیش روی تو به آن دعا تظاهر می‌کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امّا اگر شخص گناهکار در حین پوییدن مسیر کناه ذلّت آن را چشید، و در دلش به سبب آویخته شدن گناهان و معاصی از آن، احساس تأسف کرد، آنگاه دستهایش را بلند کرد و از خداوند یاری و هدایت مسألت نمود؛ در آن صورت است که تکلیف دعای صمیمانه و مطابق دستور خدا را به انجام رسانده. روشن است که عامل توفیق آدمی در استقامت و پایداری بر ایمان، لطف خدای متعال است. که اگر این توفیق الهی، جوان درستکار ثابت قدم را رها کند، به دورترین اماکن انحراف و تباهی افکنده خواهد شد. امّا توفیق الهی هم به سبب دو چیز نصیب شخص مسلمان می‌گردد: نیتی که صمیمانه روی به نیکی داشته باشد، و دعایی خالصانه که به درگاه خدا عرضه شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتی فرد مسلم در تصمیمش بر ثبات قدم و پوییدن مسیر رضایت الهی صمیمی بود، و سپس با دلی تپنده و زاریی صمیمانه به درگاه خدا روی آورد و حاجات خود را طلبید، خداوند هم او را به گونه ای شایسته‌هایت خواهد کرد، و از بدی و زیان ناشی از نفس و شیاطین حفظش خواهد نمود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روزی در حیاط دانشگاه جوانی جلو مرا گرفت و با سوز و درد از «نفس»ی که او را به سوی بدی می‌کشاند، شکایت نمود و گفت که قادر به حفظ لگام نفسش و غلبه بر آن نیست و زندگی در دانشگاه بر آزمندی نفسش افزوده است و سپس از من خواست که راه رهایی از عذابی را که نفسش برایش فراهم نموده به او نشان دهم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به او گفتم: این شکایتی را که به پیش من آوردی، با سوز و امیدی افزون بر این عیناً به پیش پروردگارت ببر، و با نجوای با او و عرضه زاریت بر او - آنهم در لحظاتی که کسی غیر از تو و او حضور ندارند - بخواه که نیرو و توفیق به تو عطا کند. اگر این کار را کردی و بر آن استمرار داشتی، خداوند دعایت را مستجاب خواهد نمود و تو را به آسانترین طریق ممکن از نفسی که به عذاب آن دچاری، نجات خواهد داد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جوهر بندگی جبریی که انسان مبتنی بر آن آفریده شده، رسیدنش به شرایطی آن اندازه بحرانی است که او را وادارد تا دستانش را به سوی آنکه کمکش می‌کند، و از عذابی که به آن دچار است نجاتش می‌دهد، بلند کند و دیگر پیرامون خویش کسی دیگر غیر او را نبیند و جوهر بندگی اختیاریی هم که به انسان دستور داده شده و به آن بپردازد، ایستادن از سرخواری و زاری بر آستانه او، و امیدوارانه بانگ برداشتن و از او درخواستن است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این میان کسانی که با این استدلال که: «چیزی را که بنده از خدا می‌خواهد، یا مشیت الهی به انجامش تعلق گرفته و یاخیر؛ اگر گرفته دعا برای جلوگیری از آن سودی نخواهد اشت؛ و اگر نه اساساً نیازی به دعا نیست. از قدر دعا می‌کاهند و آن را دست کم می‌گیرند. ما نمی‌توانیم پاسخ این استدلال را، با گفته‌های علما به نقل از کتاب‌های کلام (از خلال مباحث مربوط به توحید) طولانی گردانیم. نوع سخن ما در اینجا مقتضی آنگونه پاسخ‌ها نیست. فقط می‌گوییم:خداوند، بندگانش را به دعا دستور داده و به مقبول واقع شدن آن هم وعده داده است:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.»[9]&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و وعده‌ی الهی بی‌تردید صادقانه است و خلافی در پی ندارد. این است آنچه برای تو اهمیت دارد. دیگر با بحث از مطالبی که ربطی به تو ندارد و در حیطه‌ی تخصص تو نیست چکار داری؟ و چرا اندیشه ات را در اموری که به تدبیر خدا و قدرت و غلبه او ارتباط پیدا می‌کند، سرگردان و آشفته می‌گردانی؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قضا و مشیت الهی حکمی از احکام اوست و وعده‌ی قطعی هم داده و بر خود لازم گرداندهکه دعا را مستجاب گرداند. پس وظیفه‌ی تو فقط آن است که در مقابل حکمش فروتن، و به وعده اش مؤمن باشی و دیگر تدبیر امور را به او موکول کنی.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نتیجه‌ی سخن این که: شخص مسلمان باید ابتدا بیماری‌های پوشیده‌ی دلش را – که کسی جز وی از آن آگاه نیست – بیابد، سپس میزان خطر و اثر آن را در مانع شدن شخص از نیل به رضای خدا – هر چه ظاهراً رفتاری نیک و درست داشته باشد – احساس کند. آنگاه – به همراه کاربرد دو داروی یاد شده – با دعای پیوسته و عرضه زاری و خواری و شکسته دلی به پیشگاه خدا، به مداوایش بپردازد و نیک بداند که خود وی به هیچ نفع و ضرر و یا مرگ و حیات و احیای مجددی در جهت مصالح خویش دسترسی ندارد؛ و نیز این که: دل وی در قبضه‌ی تصرف الهی است، اوست که می‌تواند دردهایش را مداوا نماید و آفتها و موانع کمالش را چاره کند. پس باید که: پیش از دعا، تصمیم صادقانه و نیت سالم و ذلت و فروتنی خویش را به عنوان واسطه و وسیله ای در پیشگاه خدا به نمایش گذارد و بعد برای پذیرفته شدن دعا بهترین اوقات ممکن را برگزیند و حتی الامکان سعی کند از وقت سحر استفاده نماید.زیرا در آن هنگام همهمه‌ی عاصیان فرو نشسته و جان‌ها در آرامشی ناشی از لذات خواب فرو رفته، و از همین رو نظارت خدا بر بندگانش بیش از همیشه جلوه گر می‌باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این لحظات با سعی و مجاهدت پرده‌ی خواب را از چشمانت پس زن! سپس برخیز و وضویی شایسته به جای آر! و در اوج لذت بندگی در پیشگاه بر پا دارنده‌ی آسمان‌ها و زمین بایست! سپس در حالی که یقین داری که او ایستادن و زاری و گریه و نجوا و آه‌های برخاسته از دردمندی تو را می‌بیند و می‌شنود دست‌های خویش را بلند کن و از او بخواه که دلت را از گناهان آشکار و نهان دور گرداند! در دعایت تا آنجا که می‌توانی پافشاری کن! و بر امیدواریت بر استجابتش در افزا! و برخویش و روزگاری که در بی خبری از خدایت و بی توجهی به رعایت دلت هدر رفته است گریه کن! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر تو این کار را کردی و این حالتت مداوم بود، خداوند دعایت را مستجاب می‌کند و به چاره گریت می‌پردازد و دلت را پاک می‌گرداند و طعم عبادتی راستین و لذت اخلاص در دعا را به تو می‌چشاند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امّا از یاد مبر که باید این حالتت پایا باشد. چون جز به واسطه‌ی خدا نمی‌توان از آفات نفس به حضرتش پناه برد. دعا تنها نردبانی است که وسیله صعود و تقرب به خداست و تو تا آنگاه که در قید حیات باید به این صعود ادامه دهی، اگر نه لغزیدن گامهایت و بازگشتن به آنجا که بودی – آنهم در یک لحظه – بسیار محتمل است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4. اجتناب از حرام خواری – که البته این مداوایی سلبی است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جسمی که با مال حرام پرورش یافته باشد، غالباً نفس متمایل به انحراف و خروج از موازین الهی را به دنبال خود دارد و اگر احیاناً مقید به رعایت موازین ظاهری اسلام بود، بیماری‌های خطرناک فراوانی در باطنش جمع خواهد شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حرام خواری از بارز‌ترین نمونه‌هایش یعنی گرفتن اموال سایرین بدون رضایتشان آغاز می‌شود، سپس گونه‌ها و شکل‌های متفاوتی می‌یابد و سرانجام به موارد متعددی که شبهه هستند و مظنّه حرام ختم می‌شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن که نتوانسته از شبهه‌ها رهایی یابد – اگر بخواهد – می‌تواند خود را از محرمات نجات دهد. کسی که بهانه و توجیهی را دستاویز دچار آمدن به شبهه قرار داده، طبیعتاً دیگر هیچ مستمسکی برای بهره مندی از حرام نخواهد داشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بهره وری مداوم از مال حرام، پیامدهای بسیار خطرناکی در زندگی شخص مسلم به جای می‌گذارد که شاید خفیف‌ترینشان قساوت بسیار عجیبی است که گریبانگیر دل می‌شود. تا آنجا که دیگر هیچ پند و یادآوری و نیز هیچ امید بخشیدن و ترساندن و هشداری کوچکترین تکانی به دل نمی‌دهد. دلیل آن هم روشن است : چون در میان دل و عقل جدایی کامل ایجاد شده. عقل ادراک می‌کند بدون اینکه دل متأثر شود، اولی تسلیم است بدون آنکه دومی انعطافی نشان دهد و از آنجا که دل سرچشمه رغبت‌ها و عاطفه‌هاست و تأثیرات بزرگ هم ناشی از آن، هیچگاه عقل به تنهایی نخواهد توانست رفتارهای آدمی را در زندگی رهبری کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از دیگر پیامدهای سهل انگاری در خصوص این مداوا، تبدیل شدن مسلمانی شخص به شعائری است که صرفاً به ظاهرش شکل می‌دهد؛ و همزمان آن نهان پوشیده‌ی آدمی در راه‌های دیگری که محرک‌های ناشی از خواهش‌ها و امیال و انگیزه‌های برخاسته از نفس و غرایز آن ترسیم می‌کنند، سیر می‌کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر شخص مسلمان به این سهل انگاری ادامه دهد و پذیرای هر مالی – بی توجه به اینکه چگونه به دست آمده – باشد، دیگر سایر مداواهایی هم که پیش از این ذکرشان رفت بی تأثیر خواهند ماند. دیگر نه تلاوت قرآن غفلتش را به هشیاری بدل می‌کند و نه اوراد و اذکار بهبودی به حالش خواهند بخشید و نه دعایش شنیده و یا مستجاب خواهد شد. در این زمینه «مسلم» و «ترمذی» و... در حدیثی از قول ابو هریرة و او هم از پیغمبر (ص) روایت کرده اند که گفت:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« ای مردم! خداوند پاک است و پذیرای جز پاک نیست و خداوند همان دستوری را که به فرستادگان خویش داده به مؤمنین هم داده. (خطاب به رسل فرموده) « ای پیامبران! از پاکیزه‌ها بخورید و کارهای نیک انجام دهید! که من به آنچه انجام می‌دهید آگاهم» ( و خطاب به مؤمنین هم) «ای کسانی که ایمان آورده اید! از پاکیزه‌هایی که روزیتان گردانده ایم بخورید!» سپس ( در ادامه گفته‌هایش) به افرادی اشاره کرد که با حرام پرورده شده اند و خوراک و پوشاک و آشامیدنی شان از حرام است، به سفرهای طولانی می‌پردازند ( لابد برای کسب حرام ) و بعد ژولیده موی و غبار آلود دست به آسمان بر می‌افرازند و می‌گویند: یا ربّ یا ربّ. کی و چگونه دعایشان مستجاب خواهد شد؟!»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امروز وقتی که مسلمانان را به اعتبار نماز و عبادات ظاهری و به کارگیری تسبیح دست و عادت دادن زبان به پندها و کلمات آراسته‌ی دینی می‌شماری، چه فراوانند! امّا وقتی که به اعتبار پرهیز از حرام خواری و رعایت موازین الهی در این خصوص و توجه به رضای خدا در قبال هر آنچه به جیب سرازیر می‌شود، آنان را می‌شماری، چه اندکند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چه فراوان دیده ایم مسلمانانی را که جزء بهترین‌ها و برترین‌ها محسوب می‌شده اند و برای دعوت به اسلام و برنامه‌ی هدایت بخشش جملات شیرین و گوارایی را عرضه داشته اند. امّا به محض اینکه تجارت سودآوری که مقتضی مقداری انحراف از اسلام و احکام آن بوده رخ نموده است، سریعاً و بی هیچ نوع ترس و واهمه ای به سوی آن پرگشوده اند و وقتی هم که برادر دینیشان به ایشان هشدار داده است، امر غیر قابل تأویل را تأویل نموده، و برای کسب آن مال، فقه تازه‌ی بی اساس و دلیلی را پی ریخته اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این درمان‌های چهارگانه، را ه ناگزیر اصلاح دل و نجات دادنش از آن امراض نهانیی است که قرآن آن‌ها را، گناهان پوشیده نام نهاده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بدون تردید این درمان‌ها و با بی توجهی به گناهان پوشیده، نه کاری از مسلمانان اصلاح خواهد شد و نه اجتماعی مبتنی بر «حق» گردشان خواهد آورد و نه از موانع و مصایبی که امروزه از آن به فریاد آمده اند نجات خواهند یافت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پاورقی‌ها&lt;BR&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[1] بخشی از آیه 130 سوره‌ی طه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[2] بخشی از آیه‌ی 55 سوره غافر&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[3] اعراف 205&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[4] سوره دهر 25 و 26&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[5] بخشی از آیه‌ی 155 سوره‌ی اعراف&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[6]بخشی از آیه‌ی 14 غافر&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[7] بخشی از آیه‌ی 56 سوره‌ی اعراف&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[8] بخشی از آیه‌ی 90 سوره انبیاء&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[9] بخشی از آیه‌ی 60 سوره غافر « وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ » &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منبع: پایگاه اطلاع رسانی اصلاح&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Jun 2009 14:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=100as&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>100as</dc:creator>
<guid>http://100as.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرق های اعتقادی میان متوسلین به انبیاء و اولیاء و میان بت پرستان </title>
<link>http://100as.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بسم اله الرحمن الرحیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;((فرق های اعتقادی میان متوسلین به انبیاء و اولیاء و میان بت پرستان و فرشته و عیسی و عزیر پرستان))&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- اعتقاد مشرکین به بتها و عیسی و عزیر و فرشتگان الوهیت انان بود چون قران حکیم که معتمد ترین سند بر این واقعیت است می فرماید{واتخذوا من دون الله الهه لیکونوا لهم عزا کلا سیکفرون بعبادتهم و یکونون علیهم ضدا}(مریم-81-82)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه : مشرکین غیر از خداوند متعال به خدایانی عبادت می کنند تا ان خدایان نزد خداوند متعال به ان مشرکین شفاعت خواه باشند،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا خدا عذاب ندهد اما هرگز از عذاب مشرکین ، بتها با شفاعت هایشان مانع نخواهند شد بلکه ان خدایان انان که بتها و غیرهم است عبادت انان را نفی خواهند نمود(ما کانوا ایانا یعبدون) یعنی : خواهند گفت این مشرکین به ما عبادت نکردندبلکه برمشرکین دشمن خواهند شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما متوسلین به انبیاء و اولیاء هیچ اعتقاد الوهیت انبیاء و اولیاء را ندارند بلکه اعتقاد دارند که انبیاء و اولیاء از ادعای کبریاء و عظمت مبرا هستند و از مناسبت با خدا در این مسیر دور هستند، گر چه بواسطه تذلل و عبودیت و فنا به خداوند متعال بنده مقرب شده هم باشند که دلیل توسل با انان همین قسم اخیراست که حدیث بخاری این را بیان می کند قسمتی از حدیث این است (فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و یده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها){یعنی : اگرمن بنده ای را دوست بدارم گوش شنوا و دست گیرا و پای رونده او می شوم یعنی این حدیث کمال قرب انبیاء و اولیاء را بجهت کثرت عبادت انان بیانمی نماید.}&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; 2- مشرکین به بتها عبادت می کردند .میان اعتقاد الوهیت یک شیء و عبادت کردن به ان ملازمه لا ینفک وجود دارد هیچ مصداقی پیدا نخواهد شد که اقوال و افعال صرف شده عبادت باشد و ان شیء که بجهت او ان اقوال و افعال صرف می شود در اعتقاد عابد، معبود(حقیقی یا زعمی) نباشد چون قید معبود در ماهیت عبادت مدخول است نذورات و سجده و بحیره(شتری که شیرش مال بتها بود) و سائبه( شتری که هیچ بار زده نمی شد به جهت بتها هر جا می رفت ازاد بود) ووصیله(شتری که دو بار ماده بزاید دومی را به بتها میدادند) و حام(شتر بعد از مدتی از عمرش در راه بتها نذر می شد و بار زده نمی شد)همه را بجهت تعظیم و رضایت بتها که اعتقاد معبودیت انان را داشتند انجام می دادند بجهت ان هم این این کارها عبادت می شد چون در این کارها ماهیت و تعریف عبادت نمایان است اما متوسلین انبیاء و اولیاء را معبود اعتقاد ندارند بدانجهت هم کارهایشان عبادت محسوب نمی شد و به شرک داخل نمی کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- مشرکین غیر خدا را موثر می دانستند قران حکیم میفرماید(ویخوفو نک بالذین من دونه)زمر36- {یعنی : مشرکین تو را ای محمد (ص) با خدایا نشان که غیر خدا می باشد، می ترسانند. و میگویند خدایانمان تو را می کشد و یا دیوانه می کند. قران حکیم باز بیان می کند( ان نقول الا اعتراک بعض الهتنا بسوء) هود54- یعنی : مشرکین به هود (علی نبینا و علیه الصلاه والسلام) گفتند تو بجهت فحشی که به خدایان ما کردی تو را بعضی از خدایان دیوانه کرده است}.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توجه شود دیوانه کردن و قتل را ، و تا ثیر در جنون را،  از بتها دانستند اما متوسلین خلق و تاثیر را منحصر به خدا می دانند و به این هم اعتقاد دارند  چون به این ایه کریمه ایمان دارند که می گوید:(خلقکم و ما تعملون ) یعنی شما و عملهای شما را خدا خلق می کندو به این ایه شریفه  ایمان دارند  (خالق کل شی) خدا افریننده  همه موجودات است ، گرچه  در بعضی از موارد  کارها را بغیر خدا هم نسبت  بدهند و بگویند  پیامبر اکرم مرض من را شفا داد یا ای فلان ولی مرض مرا شفا بده ، اینها  همه اسناد های مجازی  هستند ، ان  اشیا  را اسباب دانسته و باور داشته می شود نه  موثر و خالق و متصرف.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4-در مورد مشرکین  خداوند متعال می فرماید :(واذا قیل لهم لا اله  الا الله  یستکبرون  و یقولون ائنا لتارکوا الهتنا  لشاعر مجنون )یعنی هر زمان به مشرکین گفته شود شما کلمه توحید ( لا اله الا الله ) را بگوئید انها نمی گفتند و می گفتند خدایانمان را به حرف شاعر دیوانه ترک نمی کنیم . اما مسلمین متوسلین به قول پیامبر اکرم ( قولوا لا اله الا الله  تفلحوا) اجابت نمودند .و به دستورهای خداوندی متواضع شدند ( قل هو الله احد) ( الهکم اله واحد) و صدها دستور مانند اینها که در قران و احادیث نبوی موجود است انها را قبول کرده ایمان اوردند و گفتند (الایمان اقرار بالسان و تصدیق بالجنان) و سپس لا اله الا الله گفتند و می گویند اما مشرکین را خداوند متعال با اوصافهایی بیان می نماید که هیچکدام از ان صفتها در متوسلین نیست . در قران حکیم خداوند متعال می فرماید:(فلما جاء هم ما زادهم الا نفورا)  زمانی که به مشرکین پیامبر اکرم با دین هدایتگر امد فقط نفرت و سر کشی انان از ایمان در روی زمین افزون شد اما متوسلین کسانی هستند که (سمعنا و اطعنا) گفتند یعنی گفتار شرع متین را شنیدیم و فرمانبردارهستیم و به (لا یشبهه شیء) یعنی هیچ چیزی به الله سبحانه مشابهت ندارد،ایمان دارند چه فرقی نمایان میان شرک و ایمان و مشرک و مومن است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5- قران حکیم اوصاف مشرکین را اینچنین بیان میکند( و اذا ذکر الله وحده اشمازت قلوب الذین لا یومنون بالاخره و اذا ذکر الذین من دونه اذا هم یستبشرون)یعنی : در موقعی که خداوند متعال به تنهایی ( بدون مقارنت با بتها) یاد شود دلهای انان که به معاد ایمان ندارند نفرت می کند و اگر بتها را یاد شود انان خوشحال می شوند . ایا در میان متوسلین کسانی هستند که فقط نام خدا اورده شود غمگین شوند و فقط نام انبیاء و اولیاء که به انان وسیله می جویند اورده شود خوشحال شوند؟ بلکه متوسلین مومن (اذا ذکر الله وجلت قلوبهم) هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6- در مورد بت پرستان قران حکیم می فرماید: (( قالوا حرقوه و انصروا الهتکم ان کنتم فاعلین)){انبیاء ایه68} یعنی: مشرکین گفتند: ابراهیم رابسوزانید  و خدایا نتان را یاری دهید. ایا در میان متوسلین اینگونه مقابله و معارضه با ادیان اسمانی و پیامبران ربانی وجود دارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7- در جنگ احد مشرکین با صدای بلند شعارشان این بود(اعل هبل) یعنی: پیروز شو ای هبل در مقابل اله اسمان ها و زمین ها .ایا زیر اسمان و روی زمین کسی را از متوسلین پیدا می کنید که مانند مشرکین انبیاء و اولیاء را در مقابل خدا قرار دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8- متوسلین ذوات فاضله را مالک حقیقی امور نمی دانند اما مشرکین غیر الله را که عبادت می کردند معبودشان را مالک امور می دانستند توجه شود به ایاتی که ملک را با طریقه حصر به خدا اثبات می کند مانند : (( له ملک السموات و الارض)) یعنی: مالکیت اسمانها و زمین فقط به خدا ثابت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینگونه ایات در قران خیلی فراوان است که بطریق حصر ملک را به خدا اثبات می کند ایا این حصرکه بوسیله(تقدیم ما حقه التاخیر) حاصل شده است حصر افراد است یا حصر قلب ، هر کدام از دو طریق باشد فرقی نمی کند حصر مربوط به اعتقاد مخاطب است در حصر قلب مخاطب خلاف حکم ثابت شده به طریق حصر را اعتقاد می کند و در حصر افراد مخاطب شرکت را اعتقاد می کند  این حصرها (منظور حصر های موجود در ایات کریمه ) حصر افراد است چون مخاطبین اعتقاد شرکت را داشتند، چون در بعضی امور به خدا حصر می دانستند و بدانجهت هم بجهت رد زعم انان ملک را به خدا حصر می کند، اما متوسلین به ((له ملک السموات و الارض و الذین تدعون من دونه ما یملکون من قمطیر)) ایمان دارند. {{تامل}}&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قران حکیم مملوء از ایاتی هست که کردار و گفتار بت پرستان را بیان می کند مانند: (و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله و الذین امنوا اشد حبا لله){بقره-165} و مانند : (و یجعلون لما لا یعلمون نصیبا مما رزقناهم تالله لتسئلن عما کنتم تفترون، و یجعلون لله البنات سبحانه و لهم ما یشتهون){نحل56-57} و ایات دیگر که هرکدام انها می تواند حد تمایزی میان مشرکین و متوسلین باشد، ما به این مقدار مکتفی هستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;{{ما را از دعای خیر خود فراموش نکنید}}&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Mar 2009 18:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=100as&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>100as</dc:creator>
<guid>http://100as.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایا وهابیت به تالش هم رسیده؟</title>
<link>http://100as.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;TABLE id=Post cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD id=T-P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آيا وهابيت به تالش هم رسيده؟! &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD id=Posts&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\DEAR-U~1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0cm;
	margin-bottom:.0001pt;
	text-align:right;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	text-shadow:auto;}
h3
	{mso-style-next:Normal;
	margin-top:12.0pt;
	margin-right:0cm;
	margin-bottom:3.0pt;
	margin-left:0cm;
	text-align:right;
	mso-pagination:widow-orphan;
	page-break-after:avoid;
	mso-outline-level:3;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:13.0pt;
	font-family:Arial;}
@page Section1
	{size:612.0pt 792.0pt;
	margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt;
	mso-header-margin:36.0pt;
	mso-footer-margin:36.0pt;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;

&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;با سلام و صلوات بر حضرت رسول صلوات الله عليه و ياران و آل گرامي آن حضرت.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در اينجا لازم ديديم براي آگاهي بيشتر مردم تالش از خطر و فتنه ي وهابيت بررسي اجمالي از حضور وهابيان در منطقه و شهرمان داشته باشيم اميدواريم شما دوستان نيز با نظرات و انتقادات سازنده ي خود ما را ياري كنید.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اكثر مردم تالش را اهل سنت تشكيل مي دهند كه در حوزه ي فقه و احكام دين ، شافعي  و در مذهب كلامي هم اشعري هستند . اهل سنت درعنبران واستارا و تالش و رضوانشهر و حومه در كنار برادران اهل تشيع زندگي مي كنند كه در صورت رعايت خطوط قرمز مذهبي ، مشكل خاصي با يكديگر ندارند.اما با توجه به فاصله گرفتن از عصر نبوت و بي توجهي به راهنمايي هاي خداوند متعال كه در قالب دين و توسط حضرت رسول صلوات الله عليه براي ما انسانها آورده شده روز به روز شاهد پوچ گرايي و انحرافات اخلاقي در جامعه ي اهل سنت هستيم كه يقيقناً همه ي اينها نتيجه ي کمرنگ بودن مفاهیم دین در جامعه اسلامی است و يا به نوع ديگر نتيجه ي بد فهمي از دين.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما اصل مطلب&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آيا وهابيت به تالش رسيده يا نه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;چيزي كه روشن است اينست كه وهابيت در جوامعي كه در اقليت هستند و تصوف در آنجا مقبول است و شيعه در آن حكومت مي كند بسيار با نيرنگ و حيله و به اصطلاح سياستمدارانه كار مي كنند ولي بي خبراند كه همچون شترمرغاني هستند كه سر در گل فرو مي كنند و به خيال خودشان كسي آنها را نمي بيند ولي بايد بخوبي بدانند كه هنوز در بين اهل سنت منطقه افرادي هوشيار و دلسوز دين حضور دارند . و اين دلسوزان كساني نيستند جزء عالمان واقعي و طلاب نمونه كه مسئوليت پاسداري از عقيده ي پاك اهل سنت را دارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;وهابيان با نامهاي مختلف اخوان و سلفي ومودودی ومکتبی و حتي بعضي گروههاي  جماعت تبليغ ، در مناطق اهل سنت در حال پاك سازي عقيده ي پاك و درست اهل سنت هستند و به بهانه ي مبارزه با شرك به جمع كثيري از مردمان اهل سنت و دوستدارن صوفيه تهمت سنگين شرك را مي زنند قطعاً در اين عصر ارتباطات و اطلاعات همه ي دوستداران دين و مردم ديني از وجود چنين افراد گمراهي با خبرند. بطوری که حتی اگر با هر یک از طلاب انها از ابتدا تا پایان تحصیلات دینی همراه شوید غیر از این نیست که در درست خوانی یک عبارت عربی مشکل دارند و به چند کتاب مقدماتی با اسلوبی سهل و اسان و فارسی وجزوه های شوم اعتقادی (که خود ساخته و پرداخته اند) شب و روز خود را به سر اورده و بعد از مدتی طولانی با این سطح سواد فارغ التحصیل شده وفتوی می دهند ومردم ما که بیچاره ها عموما عوام اند به سم اعتقادی انها مسموم می شوند. کسی نیست که از انها بپرسد ایا با چند کتاب ترجمه چطور مفسر شده اید وبا کدام علم فتوا می دهید و عقیده شما وفتوای دینیتان بر کدام اصول استوار است!؟! اگر اینطور باشد پس همه عربها مفسرند چون عربی را بهتر از ان عالم نما {یی که (علی )حرف جر را با (علی) اسم علم اشتباه می کند} میدانند؟چرا از خودمان سوال نمی کنیم که به این راحتی اگر همه مفتی و مفسر ومحدثند چرا امام شافعی(رض) با این که عرب بود برای یادگیری لغات غیر فصیح ویا کاربرد بعضی اصطلاحات عربی در میان صحرا نشینان ماهها با انان زندگی می کرد و تدوین این همه کتب قوی علمی چه کاربردی دارد !؟یا اینکه ایا ان سواد روزنامه ای می تواند در مطالعه و فهم کتابی مانند تفسیر فخر رازی بکار اید!؟ ان علماء چرا به راه سهلی که این مدعیان پرداخته اند نرفتند !؟ تعیم و تعلم و حجره نشینی و دانش تخصصی علوم دینی در مکاتب ومجمعها و دانشگاهها به چه کار میاید!!؟ ای مردم مسلمان ایا شما برای درمان امراض جسمی حاضرید به خدمت پزشکی بدون داشتن بورد تخصصی ویا نظام پزشکی مطمئن که با خواندن چند مجله پزشکی خود را پزشک ماهر معرفی می کنند بروید؟اگر درمانی نامناسب بدهد چه ؟اگر به جای تزریق دارو سم یا امپول هوا در رگ شما تزریق کند چه بلایی به سرتان می اید؟؟؟ حال به جای طبیبان دین که درمان دینی رابوسیله احکام شرع متین به وسیله راه و روش سیددو عالم (که دارای اجازه علمی فتوا و تدریس معنعن ومسلسل تا ختم رسالت(ص) از برجسته ترین علمای عالم اسلامی هستند ) انجام میدهند به خدمت عالم های دروغین و گمراه و گمراه کننده که طبیبان قلابی دینند بروید و در عوض درمان صحیح با سنت رسول الله(ص) به شما امپول هوای نفس وهوش شیطانی وباطل خود را تزریق کنند چه بلایی بر سر دین و ایمان شما می اید ؟؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در جوامع تالش و حومه ديده و شنيده شده  این افراد كه چندان هم از علوم ديني بهره اي ندارند مردم را از سنت زیارت قبورمنع مي كنند ، توسل را حرام و شرك مي دانند ، و از همه خطرناك تر پيروي از مذاهب اربعه را درست نمي دانند (با این حال به عقیده انها هیچ موحدی در دنیا به جز خودشان وجود نداردوهمه مسلمانان نعوذ بالله مشرکند!!!) و امثال اين كه مسلماً اين افكار از عقايد وهابيان نشأت گرفته است و اگر اين افراد مدعي انند كه وهابي نيستند پس ما از آنها مي پرسيم كه اين عقايد را از كجا آورديد؟ آيا اينها مهمترين عقايد وهابيان نيستند؟ آيا غير از ابن تيميه(اگر چه خدماتي را نيز عرضه داشت) و عبدالوهاب كه از پايه ريزان وهابيت هستند كسي هم اين عقايد را مطرح كرده؟ آيا نظر ديگر عالمان بزرگ دين نظير امام غزالي «رح» و امام رباني«رح» و امام فخر رازي«رح» و امام سيوطي«رح» و امام نووي«رح» و و امامان مذاهب اربعه اهل سنت وعقیده ديگر امامان و عالمان اهل سنت مانند افراد وهابي است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;متأسفانه از مدتها قبل كساني تحت عنوان سلفي و اخوان با حمايت دست هاي پشت پرده كه براي نابودي دين در تالش نقشه مي كشیدند عقايد باطلي را وارد اين منطقه ي اهل سنت نشين و تصوف دوست كرده اند.كساني كه به بزرگان دين توهين مي كنند و به توسل كنندگان و زيارت روندگان تهمت شرك مي زنند!!!. بي ادبيشان اينقدر فراتر رفته كه مقام حضرت رسول صلوات الله عليه را دست يافتني مي دانند و از اولين آثار نشست وبرخاست با وهابيان كم شدن مهر و محبت حضرت رسول صلوات الله عليه در دلها و زياد شدن مشكلات روحي و رواني در روانهاست و اگر نگاهي به سايت ها و وبلاگ ها و كتابهاي وهابيان بيندازيد اين نكته كه تمام آنها شديدا از مشكل روحي رواني و كمبود شخصيت رنج مي برند بخوبي هويداست.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در طي سالهاي گذشته همواره تالش به عنوان مكان دين دوست و طريقت دوست شناخته شده و وجود طريقت هاي نقشبنديه و قادرييه كه سابقه طولاني در رشد و پرورش افراد بر اساس تعاليم حقيقي اسلامي داشته باعث شده همچنان تالش به عنوان مكان مورد توجه از نظر ديني در بين جوامع سني نشين ايران و حتي جهان باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;چيزي كه بسيار عجيب است دشمني وهابيان مسلمان نما با تصوف و طريقت است كه بايد پرسيد آن زماني كه تصوف به پرورش علماي تراز اول دين مي پرداخت و مي پردازد شما كجا بوديد ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; اگر كمي به تاريخچه ي دين در تالش نگاه كنيد مي بينيد كه با آمدن طريقت نقشبنديه به تالش عده ي زيادي از مردم كه حتي نماز خواندن را نيز نمي دانستند چگونه با تواضع و آرامش روي به درگاه خداوند متعال آوردند و مي آورند . وهابيان ، اين افراد گمراه براي فريب اذهان دين داران و دين دوستان به دروغ خود را دوستدار تصوف و بزرگان دين نشان مي دهند و حتي در مكان هاي مانور خود از حاشيه ي تصوف صحبت به ميان مي آورند و ذكر بزرگان صوفيه را مي كنند ولي حتي از اين كارشان نيز براي جامه ي عمل پوشاندن به اهداف حزبي خود ، سوء استفاده مي كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;طريقتي كه جمع كثيري از  علماي بزرگ اسلام  با آن پرورش يافتند و طريقتي كه در طول قرنها توسط عالمان رباني مورد تأييد بود را عده اي انسان بي ادب و مغرور رد مي كنند.طريقتي كه با محوريت عشق به آفريدگار بنا شده را به شرك متهم مي كنند.حال اي مردم عنبران واستاراو تالش و رضوانشهر چه كساني درست مي گويند؟عالمان رباني طريقت يا عده اي عالم نماي وهابي ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در طريقت ما فقط عمل به احكام را مي بينيم در صورتي كه شخص وهابي بسيار پر حرف و حاشيه است و به عمل زياد توجه نمي كند. آيا خداوند متعال ، پيامبر صلوات الله عليه  را فرستاد كه بيشتر حرف بزنيم و كمتر عمل كنيم؟؟؟ قال رسول الله(ص):کونوا للعلم رعاه ولا تکونوا له رواه(برای علم رعایت کننده باشید نه فقط روایت کننده و نقال){رواه ابی نعیم}&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;طريقتي كه زندگي سياه عده اي را دگرگون ساخته و آنها را به سوي دين و خدا آورده توسط كساني رد مي شود كه خيلي از حركاتشان خارج ازعقيده ي اهل سنت است و با اين كه داعيه ي علم دين را دارند ولي هنوز خودشان در عمل به احكام مانده اند و خيلي از سنت ها را نمي دانند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;وهابيان گمراه چنان از ابراز عقيده ي درون  و وهابي بودنشان مي ترسند كه سرتا پا نيرنگ و دروغ هستند. آنها مي گويند ما وهابي نيستيم در صورتي كه تمام افكارشان ريشه در وهابيت دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اي مردم تالش بدانيد كه عقايد اين دشمنان دين يعني وهابيان،همانند شيشه ي شكسته اي است كه نمي توانند آنها را در كنار هم جمع كنند و زماني كه خارج از عقيده ي اهل سنت صحبت مي كنند مسلّم است كه مريضي شرك پيدا مي كنند و مدام با خود درگيرند كه چه كاري شرك است و چه كاري شرك نيست؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;وهابيان بدون در نظر گرفتن قوانين تفسير قرآن كه توسط بزرگان و عالمان دين پايه ريزي شده ، از آيات قرآن به نفع اهداف حزبي و گروهي خود استفاده مي كنند در صورتي كه اگر كسي بخواهد به قوانين تفسير قرآن نظير اصول و قواعد زبان عربي ، تنزيل و شأن نزول و احاديث حضرت رسول صلوات الله عليه و غيره دقت نكند مسلما به بيراهه رفته و در اين صورت حتي مي شود با آيات قرآن مسائلي را ثابت كرد كه بر خلاف دين اسلام اند براي آگاهي از اين موضوع به كتاب معجم الفاظ قرآن از راغب اصفهاني و كتاب الاساس في التفسير از سعيد حوّی و كتاب البرهان في علوم القرآن از بدرالدين محمد زركشي و كتاب الاتقان في علوم القرآن از علامه جلال الدين سيوطي و كتاب تفسير ابن كثير از ابوالفداء ابن كثير و كتاب تفسيرامام فخر رازي مراجعه كنيد تا ببينيد كه تفسير قرآن چه علم گسترده اي است و نمي شود مطابق ظاهر آيات و يا با تأويلات مطابق ميل از آيات برداشت كرد بلكه بايد به صورت عميق و علمي و با نهايت درك معنوي و عقلي و سنت آيات را تأويل و تفسير كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين گمراهان بجاي اينكه به فكر جوانان هم دين و هم مذهب خود كه اسيربی عفتی وبد حجابی و اعتياد و معضلات اجتماعي ديگر شده اند ، باشند فقط ياد گرفته اند ، جواناني كه به طرف دين مي روند را مشرك خطاب كنند و به بهانه ي دشمني با تصوف اعصاب اين مردم پاك را متشنج كنند.تعصب نمي گذارد كه كمي با عقل و تدبير فكر كنند كه چه بلايي به سر جامه ي اسلامي مي آورند و چه خدمتي به دشمنان اسلام مي كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;حال شايد اين سوال پيش آيد كه در مقابل وهابيان چه بايد كرد؟خوب روشن است بعد از توكل به خداوند متعال و توسل به انبياء و اولياء ؛ بهترين سلاح ، سلاح علم است پس بايد با مسلح كردن خود به علوم ديني پرده از بهانه گيري هاي بي اساس  و در ظاهر بزرگ آنها برداشت زيرا اساس كار وهابيان تأويلات اشتباه و دلايل غير شرعي است.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; اي مردم تالش عقيده ي شما صحيح است وبزرگان سابق در تالش كه خلفاي طريقت  بوده اند وظيفه ي خود را به خوبي انجام دادند و براي شما دوستي خدا و رسولش صلي الله عليه و سلم را به جا گذاشته اند و  فقط كمي همت كنيد ونگذاريد اين افراد گمراه  با اهداف حزبي شما را پلي براي رسيدن به اهداف شوم و حزبي خود كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;براي موارد شبه افكنده شده به جاي كتابهاي آنها كتابهاي بزرگاني نظير امام غزالي«رح»و امام فخر رازي«رح» و امام سيوطي«رح» و امام سرهندي«رح» و امام نووي«رح» و ديگر بزرگان و در عصر حاضرعلامه دكتر رمضان بوطي استاد مجمع ابی النور دمشق و علامه ومفسر بزرگ واستاد جامعه ام القری مکه مکرمه  شیخ صابوني و علامه محدث دکتر بن علوی استاد حدیث و علوم حدیث مکه مکرمه وعلامه ابوالحسن ندوی رئیس العلمای اسلام در زمان خود وشیخ حبیب علی الجفری از داعیان بزرگ واستاد دانشگاه دینی یمن و... ديگر عالمان واقعي اسلام را بخوانيد يا حد اقل تحقيق كنيد نظر شبهه افکن  انها در مسایلی مانند تصوف و توسل و پيروي از مذاهب اربعه و امثال اين چيست.انشاءالله ما و شما با هم نمي گذاريم كه اين دشمنان اسلام نقشه هاي شوم خود را در تالش پياده كنند و به نيت پليد اين افكار اسلام ستيزانه كه خواسته يا نا خواسته دارند ،جامه ي عمل بپوشانند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P align=justify&gt;((برگرفته از وبلاگ اهل سنت رضوانشهر با اندکی تصرف))&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Feb 2009 17:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=100as&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>100as</dc:creator>
<guid>http://100as.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طریقت چیست وچرا لازم است</title>
<link>http://100as.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;&lt;A href=&quot;http://tn1.blogfa.com/post-23.aspx&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; طریقت چیست و چرا لازم است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توضیح:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نگارندة این مقاله كوشیده است به پرسشهای زیر به اختصار پاسخ دهد: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱. طریقت چیست و چرا لازم است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲. آیا در زمان حضرت رسول(ص) تصوّف و طریقت وجود داشته است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳. چرا اهل طریقت را «صوفی» می‌گویند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;    طریقت، در عرف علمای اهل تصوّف، به معنای سلوك و اتخاذ طریقِ تهذیب(پاك كردن) نفس از صفات رذیله است تا انسان بتواند بیشتر به معرفت ذات و صفات خداوند پی ببرد و ایمانی پاك و بی‌آلایش به حضرت احدیت حاصل و او را چنان عبادت كند كه مورد رضای اوست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خداوند در قرآن كریم می‌فرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ (جن و انسان را نیافریدم جز براى آنكه مرا بپرستند). ذاریات/56»  و نیز:« وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ... ( هیچ امری به آنان نشده، جز آن كه با اخلاص در دین، خداوند را عبادت كنند).بینه/5» و نیز:« أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ... :( آگاه باشید كه آیین پاك و عبادت و دین بی غل و غش تنها از آن خداست) زمر/ 3»  و نیز پیامبر اسلام(ص) در حدیثی می‌فرمایند:« العبادة أن تَعبُدَ اللهَ كأنّكَ تراهُ، فَإنْ لَمْ یكُن تراهُ، فَإنّهُ یراك (عبادت آن است كه خداوند را چنان بپرستی كه گویی او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی،[بدان كه] او تو را می‌بیند)».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس تصوّف ـ كه لبِّ قرآن و سنّت است ـ یعنی همین و لازم است كه هر مسلمانی كوشش كند تا به ایمانی راسخ و مستحكم و روشن و پویا، دست یابد و بتواند هرچه بیشتر و بهتر، موجبات رضای حقّ را فراهم سازد و این كار، جز با انجام فرمانها و دستورات آسمانی و عمل به سنّت پاك نبوی و رعایت كامل قوانین شرع مقدّس و فرایض و عبادات روزانه و تمسّك به مرشدی آگاه و كامل و مكمّل ـ كه امری انكارناپذیر و ضروری است ـ میسّر نمی‌گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انسان بدون وجود راهنما به هیچ هدفی نمی‌رسد و برای همین است كه خداوند متعال، پیامبران را ـ از آدم تا خاتم(ص) ـ مبعوث فرموده ورسالتی چنین بزرگ (تعلیم توحید و یكتاپرستی و هدایت مردم) به آنها محوّل كرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   بعد از اتمام رسالت ـ با بعثت حضرت محمّد(ص) ـ این وسیله، (تعلیم و تزكیه) بر دوش علما و اولیاست تا وسیلة تبلیغ و هدایت انسانها به سوی ذات احدیت باشند و بر مسلمانان لازم است كه برای نیل به این مقصود، علمای كرام را وسیلة تعلیم امور شرع و اولیای كامل و مكمّل را وسیلة تزكیة نفس خویش قرار دهند، به مفاد این آیات شریف:« یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ... ( اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا پروا كنید و به سوی او وسیله بجویید) مائده/ 35»  و  «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ (اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا پروا كنید و با راستان باشید) توبه/ 119)».   مفسرّان این معیت و كونیت را (كه در آیه آمده) معیت جسمی و روحی می‌دانند كه یعنی به دستورات و فرمایشهای آنان ـ كه مبتنی بر شریعت و سنّت است ـ گوش هوش فرادهیم و عزم طاعت و اخلاص جزم كنیم تا به سراپردة مقصود برسیم، چنانكه علامه اقبال لاهوری می‌گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می‌نرود تخم دل در آب و گل&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بی ‌نگـاهی از خـداونـدان دل&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و مولانا جلال‌الدّین می‌فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نفس را هیچ نكشـد جز  ظلّ  پیر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دامن آن نفس كُش را سخت گیر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و حافظ فرموده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قطع این مرحله بی‌همرهی خضر مكن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ظلمات است، بترس  از خطرِ  گمراهی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;    اكنون پرسشی پیش می‌آید و آن، این است كه: آیا در عصر سعادت، یعنی زمان حضرت رسول(ص) تصوّف و طریقت وجود داشته است؟  اینك جواب آن:در عصر سعادت، با وجود پیامبر(ص) و نور نبوت، هركس سعادت هدایت را داشت، با به خدمت رسیدن و نظارة جمال و كمالات آن حضرت، قلبش مالامال از ایمان و اعتقاد به خداوند یكتا و سیراب از منبع انوار و فیوضات الهی(حضرت رسول (ص)) و صافی از هرگونه ناصافی می‌شد و عزمی استوار و همّتی والا و اعتقادی خالصانه برای «مسلمان بودن» می‌یافت و در لحظه به لحظة زندگی، قدم به قدم «عمل و قول و تقریر» آن حضرت را سرمشق خود قرار می‌داد؛ این نعمت بزرگ و این موهبت الهی، با غروب خورشید وجود آن والا مقام، رو به كاستی نهاد. امّا این كاستی چنان نبود كه باعث تفرقه و اختلاف و شكاف عقیدتی میان مسلمانان بشود و وجود پربركت آل و اصحاب كرام پیامبر(ص) عموماً و خلفای بزرگوار آن حضرت خصوصاً ـ كه خود درباره‌اشان فرموده است: « علیكم بسنّتی و سنّة الخلفاء الرّاشدین الهادین المهدیین(بر شما باد (پیروی از) سنّت من و سنّت خلفای راشدین راهنما و هدایت شده» ـ خود سبب دلگرمی و تعلیم و تزكیة طالبان حق بود و این حالت ـ البتّه در مقیاسی محدودتر ـ تا زمان تابعین هم ادامه داشت و در همة این دورانها، مجال و ضرورت آن نبود كه شخصی معین، به ارشاد و هدایت مردم بپردازد؛ امّا پس از این دوره‌ها و تقریباً سالهای میانین سدة دوم هجری علل زیادی و از جمله پدید آمدن بدعت‌ها و منكرات و عقاید انحرافی و حسّ دنیا دوستی و ازدیاد معاصی سبب شد كه پرورش یافتگان صحابه و تابعین، از مردم كناره‌گیری كنند و به عبادت بپردازند و مانند ستارگانی در شبهای تاریك، نمایان و مشهور شوند؛ بالطّبع كسانی كه مایل به عبادت و تزكیه و فراگیری دین بودند، در اطراف اینان گرد می‌آمدند و هركدام از اینها هم، برابر كتاب و سنّت و اجتهاد و آموخته‌های خویش، آداب دین را به مردم می‌آموختند و آنان را در راه تزكیة نفس و « جهاد اكبر» راهنما می‌شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   بدین منوال بود كه در طول زمان، طرایق و مذاهب مختلف پدید آمدند كه از میان آنها، پنج طریقة مستقل و بزرگ، به فاصلة زمانی مختلف، ظهور كردند كه به علّت نزدیكی بیشتر به كتاب و سنّت پایدار ماندند و به «طرایق پنجگانه» مشهور شدند كه عبارتند از: &quot; قادریه، نقشبندیه،كبرویه، سهروردیه و چشتیه&quot; .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر طریقه برای مریدان و پیروان و طالبان خود، دستورات و افعال خاصی دارد كه مطابق با شریعت و مبتنی بر سنّت است(و چنانكه كسی خود را به این طرایق نسبت دهد و عمل او خلاف شریعت و سنّت باشد، مدعی و گمراه است)؛ هدف طرایق، جلب رضای حق، تهذیب اخلاق، پرداختن به معروف و دوری از منكر و پرهیز از هرگونه خودپسندی و بدبینی است؛ چنانكه شیخ اجلّ سعدی می‌گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مقامات  مردان  به مردی   شنو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نه از سعدی از سهروردی تشنو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرا شیخ دانای مرشد «شهاب»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دو  انـدرز  فـرمــود  بر  روی  آب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یكی آن كه در جمع بدبین مباش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوم آن كه در نفس خودبین مباش.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   در زمان پیامبر(ص) عده‌ای از تنگدستان صحابة مهاجرین، بر سكّوی مسجد مدینه زندگی می‌كردند، كه آنان را «اهل صفّه (سكو نشينان)» می‌نامیدند، رسول اكرم(ص) خود به آنان غذا می‌داد و یاران نیز از این عمل پیامبر(ص) پیروی می‌كردند.  «شیخ حسن بصری» از بزرگان تابعین، می‌گوید: « لقد ادركتُ سبعین بدریاً كان لباسهم الصّوف( هفتاد نفر بدري(اهل بدر،اصحاب شركت كننده در جنگ بدر ) را ديدم و حضور ايشان را دريافتم كه لباس آنان پشمين بود)»؛ نیز صوفیه برای دوری دنیا و زخارف و تعلّقات و ظواهر آن، زهد و تقوی پیشه می‌كردند و لباس پشمی(صوف) می‌پوشیدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اینكه چرا به اهل دل،«صوفیه یا متصوّفه یا اهل تصوّف» گفته می‌شود، اختلاف وجود دارد؛ عدّه‌ای برآنند كه اینها منسوب به اصحاب صفه‌ هستند چون مانند آنها زندگی می‌كنند، برخی می‌گویند كه علّت این نامگذاری، پوشش آنان بوده است و بعضی معتقدند كه چون این گروه از ناپاكی‌ها پاك و از ناصافی‌ها، «صاف» شده‌اند و صفا یافته‌اند، صوفی خوانده می‌شوند (1).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1ـ یكی از منابع اصلی این مطلب، جلد اوّل كتاب «یادی مه‌ردان» از علامه ملا عبدالكریم مدرّس بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; ((منبع:وبلاگ نقشبندیه))&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Jan 2009 18:40:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=100as&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>100as</dc:creator>
<guid>http://100as.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اشاعره</title>
<link>http://100as.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;((اشاعره))&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سوال: بعضي از كساني كه ادعاي دانستن قران و سنت را مي كنند گروهي از مسلمانان را كه اشاعره باشند كافر مي دانند، حكم كفر انها چيست؟ ونقش اشاعره در خدمت به اسلام كدام است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جواب: اشاعره پيروان ابو الحسن هستند (نامش علي بن اسماعيل معروف به ابو الحسن اشعري در 260 هجري در بصره متولد شد و در 330 هجري در بغداد فوت كرد با 9واسطه به ابو موسي اشعري از اصحابه پيامبر (ص) مي رسد).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;او كسي است  كه در زدودن شك و گمان از عقايد اهل سنت و جماعت افتخار سبقيت و تقدم دارد، شوائبي كه از عقايد معتزله وارد ان شده بود، او يكي از بزرگترين افراد امت و از برجسته ترين علماي اشاعره است كساني كه به اشاره طعنه مي زنند از نظر علم و ورع و تقوا قابل مقايسه با انان نيستند از جمله انها امام الحرمين و امام محمد غزالي و ابن حجر عسقلاني و فخر الدين رازي هستند انان گناهي نداشتند جز اينكه مشتاق بر دفع شبهات فرقه مجسمه از ذات الهي بودند. فرقه اي كه با توسل به برخي ايات و احاديث متشابه براي خدا قائل به جسمانيت بودند و انها را حمل بر ظاهر نموده و معتقد بودند كه خداوند دست و چشم و بازو وانگشت و امثال ان دارد، علماي اشعري با توسل به مجاز در ردو ابطال شبهات انها اقدام كردند، براي اينكه مجسمه معتقد به نظريه تفويض بودند و اين عقيده جز با تاويل قابل رد نبود و علي رغم ان انها معتقد بودند كه تفويض و عدم غور و كنكاش و شناخت مراد از ان از عقيده بهتر و درست تر است.{تفويض در لغت يعني كار را به ديگري واگذار كردن. تفويضيه گويند حق تعالي امور دنيا را به پيامبر (ص) واگذار و تفويض كرد. }&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شبهه كساني كه انان را كافر مي دانستند اين بود كه انها را متهم به نفي بعضي از صفات خداوند مي كردند، گمان مي كردند دست و پا و چشم صفات خداوند هستند مانند قدرت و اراده وعلم، همانطور كه خداوند قدرتي دارد كه مثل قدرت ما نيست و علمي دارد كه مثل علم ما نيست، دستي و چشمي دارد كه مثل دست و چشم ما نيست. ناگفته نماند كه لفظ دست و چشم و انگشت اسامي ذات اند نه اسامي صفات ، پس اگر دست را بكار برديم دست جسماني در ذهن تداعي مي شود ولي اگر قدرت را بكار برديم قدرت جسماني به ذهن خطور نمي كند پس اين قياس مع الفارق است.{قياس دست و پا و چشم با علم و قدرت و اراده صحيح نيست}.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لذا ملامت كردن اشاعره در تاويل ايات و روايات در مقابل فرقه مشبهه (مجسمه) تعدي وستم بر انان و انكار برتري و شايستگي انان از نظر عقيده است تا چه رسد به تكفير انها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يقينا كساني كه اشاعره را كافر مي دانند مشمول اين فرمايش رسول خدا(ص) مي شود كه فرمود: هرگاه كسي به برادرش بگويد اي كافر، اين به يكي از ان دو بر مي گردد، يا انطور است كه او مي گويد يا به خود او بر مي گردد. و نيز فرمود: هر كس ديگري را كافر صدا بزند يا بگويد اي دشمن خدا، در حاليكه چنين نباشد اين وصفبه خود او بر مي گردد. بخاري و مسلم اين دو حديث را روايت كرده اند.مثل كسي كه انها را يا امام اشعري راكافر مي داند مانند مستخدمي است كه در بيمارستاني پزشكي را با درجه تخصص وبالاترين القاب علمي مي بيند و در حاليكه اين مستخدم مطالبي خوانده و يا اينكه ياد گرفته است كه چگونه زخم را پانسمان در كار پزشك مداخله و دست درازي مي كند و به او نسبت جهل و خطا مي دهد ، به او طعنه مي زند و مردم را نسبت به علم و معلوماتش دچار شك و ترديد مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;{معتزله فرقه اي هستند از فرقه هاي اسلامي كه در اغاز قرن دوم هجري در بصره ظهور كردند. موسس ان واصل بن عطا از شاگردان حسن بصري است و در عقايد خود بيشتر متكي به عقل و فلسفه بودند و انسان را در همه افعال خود مختار مي دانستند.}&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;((برگرفته ار كتاب بدعت به معني دقيق اسلامي ان تاليف دكتر عبدالملك عبدالرحمن السعدي))&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Dec 2008 10:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=100as&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>100as</dc:creator>
<guid>http://100as.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>الرساله الهادیه</title>
<link>http://100as.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;                                                                                                                                                                                                               &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الرســـالة الهاديـــة&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حاج ماموستا سید نورالدین واژی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الحمد لله و الصلوة و السلام علي رسول الله (ص) محمد افضل الانبياء و المرسلين و علي آله و اصحابه الطيبين الطاهرين و العلماء المجتهدين و التابعين لهم الي يوم الدين .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برادران و خواهران مسلمان ؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در چند قرن اخير عقايد فاسد و علماي منحرف زيادي ظهور كرده اند كه به منحرف كردن و افساد عقايد مسلمين مي پردازند و اين كار را آشكارا انجام مي دهند و در اين راه توهين هاي زيادي را نسبت به اولياء و علماي متقدم انجام مي دهند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لذا ما سعي مي كنيم با بيان و ياد آوري برخي مسائل علماي دلسوز و طلاب مخلص را آگاه كنيم كه از اموري كه مخالف اصول و قواعد دين هستند ، بپرهيزند و موضوعاتي را كه مبتدعين آنها را انكار مي كنند و با انكار آنها عقايد پاك مؤمنين را به فساد و تباهي مي كشانند بيان مي كنيم و جواب آنها را نيز ذكر مي نمائيم و براي آنكه مسائل ملال آور نباشند سعي مي كنيم كه آنها را به صورتي مختصر و در چند بحث كوتاه بياوريم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و من الله التوفيق و عليه التكلان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبحث اول : در مورد زيارت و مجالست و هم صحبتي و محبت نيكان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شامل : علما و بزرگان و اهل فضيلت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   قال تعالي : وَ اصْبِر نَفْسَكَ معَ الّذِينَ يَدْعُون ربَّهُم بِالغَداةِ و العَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ [ سوره كهف ، آيه 28]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه : با كساني همدم باش كه صبــح گــاهـان و شـام گــاهــان خداي خويش را مي پرستند و به فرياد مي خوانند (وتنها رضاي) ذات او را مي طلبند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و از انس(رض) منقول است كه بعد از فوت رسول الله(ص) حضرت ابوبكر(رض) به حضرت عمر(رض) فرمود : ما را پيش أم أيمن(رض) ببر كه به زيارتش بپردازيم همانطور كه رسول الله به زيارت او مي رفت وقتي كه پيش او رسيدند أم أيمن گريست ، به او فرمودند چرا گريه مي كني مگر نمي داني آنچه پيش خداست براي رسول الله بس بهتر است ، گفت براي اين گريه نـمي كنم كه نـدانـم آنچه پيش خداست براي رسول الله بهتر است بلكه گريه من به خاطر قطع وحي از آسمان است و اين گفته آن حضرات را  نيـز  به هيجان آورد و آنها نيز مثل او به گريه افتادند . (رواه مسلم)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنين از ابوهريره(رض) نقل شده است كه از پيامبر(ص) نقل مي نمود كه شخصي به قصد زيارت يك برادر مسلمان صالح در روستايي همجوار به راه افتاد ، خداوند ملكي (به شكل انسان) را سر راه او فرستاد وقتي ملك به او رسيد از او پرسيد كجا مي روي؟ گفت به زيارت شخصي در اين روستا مي روم ، پرسيد آيا بر او حقي داري كه مي خواهي ازش باز پس گيري؟ گفت : خير بلكه من او را فقط به خاطر خدا دوست دارم ، ملك به او گفت كه من فرستاده خدا به سوي تو هستم ، مژده باد همانطور كه تو او را دوست داري خداوند نيز تو را دوست دارد . (رواه مسلم ) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از ابوهريره(رض) روايت شده كه رسول الله(ص) فرمود : هر شخصي بر دين دوستش مي باشد پس بنگريد با چه كسي دوستي مي كنيد . (رواه ابوداود و الترمذي باسناد صحيح) پس اگر كسي به شخصي برخورد كرد و از دينداري او راضي بود و ديد كه آن شخص در راه سلف صالح گام برمي دارد بايد او را تصديق كند و با او مونس شود ولي اگر ديد كه او مخالف طريق گذشتگان نيكوكار است و به آنان طعنه مي زند بايد تا مي تواند از او بپرهيزد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ابوموسي اشعري(رض) از پيامبر(ص) نقل مي كند كه ايشان فرمودند : هر شخصي با كسي است كه او را دوست مي دارد (يعني در روز جزا و يوم الحساب) –  (متفق عليه) .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; ابن علان مي گويد : هر كس كه رسول الله (ص) يا يكي از اولياء الله را دوست بدارد به علت ضمير پاك و حسن نيتش در بهشت همراه او خواهد بود چون &quot;نيت&quot; مقصود اصلي است و &quot;عمل&quot; تابع آن است . پس هر كس كه دوستدار ايمان داران و پرهيز كاران باشد در بهشت همراه آنان خواهد بود و هر كس كه محبت نوآوران و گناه كاران را داشته باشد همراه آنان خواهد بود ، خداوندا ما را با آنان كه نعمت داده اي از جمله پيامبران و راستگويان و شهدا و صالحان محشور گردان كه رفاقت و دوستي آنان بهترين دوستيهاست .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبحث دوم : در مورد احترام و برخورد مؤدبانه و برخاستن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; در هنگام قدوم اهل فضل و بزرگان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال تعالي : قُلْ هَلْ يَستَوِي الّذِينَ يَعْلَمُونَ و الّذينَ لا يعلَمُونَ ‍]سوره زمر آيه 9]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه : بگو آيا كساني كه (وظيفه خود را در قبال خدا) مي دانند با كساني كه (چنين چيزي را) نمي دانند برابر و يكسانند ؟ (هرگز) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال تعالي : و هوَ الّذِي جَعلَكُمْ خلَائِفَ الاَرْضِ و رَفَعَ بعْضَكُمْ فـوْقَ بعْضٍ دَرَجَاتٍ ليبلوكم فِي مَا آتَاكُمْ إنَّ رَبَّكَ سَريعُ العِقَابِ و إنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ [سوره انعام آيه 165]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه : خدا است كه شما را جانشينان (ديگران براي آباداني ) زمين قرار داد و (در استعدادهاي ذاتي و مواهب آسماني و اموال كسبي) برخي را بر برخي ، درجاتي بالاتر برد (يعني خداوند بعضي از شما را زيبا و بعضي را زشت ، بعضي را ثروتمند و بعضي را فقير ، بعضي را شريف و بعضي را پست ، بعضي را عالم و بعضي را جاهل و بعضي را قوي و برخي ديگر را ضعيف قرار داد) تا شما را بيازمايد در چيزي كه به شما عطا كرده است (اعم از جاه و مال و يا فقر كه معلوم شود كدامتان شكر گزاريد و صبر پيشه) بي گمان پروردگارت زود رساننده عقاب (به مشركان و مخالفان) است و او داراي مغفرت بيكران و رحمت فراوان است (براي كساني كه حقوق خدا را در نعمت هايي كه به آنها ارزاني شده است  رعايت مي كنند) .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال تعالي : وَ الَّذينَ جَائُوا منْ &lt;SUP&gt;م&lt;/SUP&gt; بعْدِهِمْ يقُولُونَ ربَّنَا اغْفِرْلَنَا و لِإخْوانِنَا الَّذينَ سَبَقُونَا بِالْإيمَانِ و لا تَجْعَلْ في قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذينَ آمَنُوا ربَّنَا إنَّكَ رَئُوفٌ رَّحيمٌ [سوره حشر آيه 10]  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه : كساني كه پس از مهاجرين و انصار به دنيا مي آيند مي گويند : پروردگارا ما را و برادران ما را كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته اند بيامرز ، و كينه اي نسبت به مؤمنان در دلـهــايـمان جاي مده ، پروردگارا تو داراي رأفت و رحمت فراوان هستي . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس هر كس كه در قلبش بغضي حتي نسبت به يكي از اصحاب رسول الله (ص) و يا غير آنان از صديقين و شهدا و صالحان داشته باشد و همه آنان را دوست نداشته باشد ، رحمت خداوند كه در اين آيه مذكور است شامل او نمي شود ، چون خداوند مؤمنين را به سه دسته تقسيم نموده است ، اول مهاجرين ، دوم انصار (رضي الله عنهم اجمعين) و سوم تابعيني كه داراي صفات مذكور در اين آيه باشند پس هر كدام از تابعين كه داراي صفات مذكور نباشند از اقسام مؤمنين خارج اند وسهمي در ميان مسلمين ندارند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از ابي يحيي انصاري (رض) نقل كرده اند كه روزي عبدالرحمان بن سهل و مُحيصّة و حويصّة پسران مسعود پيش پيامبر آمدند و عبد الرحمن كه از بقيه جوان تر بود شروع به حرف زدن كرد ، پيامبر به او فرمود : كبِّرْ كبِّرْ (يعني در حرف زدن رعايت حق بزرگتر را بكن) ، پس او ساكت شد و آنها شروع به حرف زدن كردند . (متفق عليه) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عمرو بن شعيب از پدرش و او از جدش نقل نموده اند كه رسول الله (ص) فرمودند : هر كس به كوچكتران ما رحم نكند و احترام بزرگترها را نشناسد (يعني آنچه بزرگترها استحقاقش را دارند از تعظيم و احترام) از ما نيست ، و در روايت ابن حبان چنين نقل شده كه هر كس احترام بزرگتر را نگه ندارد و به كوچكتر رحــم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نكند و امر به معروف و نهي از منكر نكند از ما نيست . (حديث صحيح رواه ابوداود و الترمذي) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از ميمون بن ابي شبيب(رض) منقول است كه روزي سائلي از كنار حضرت عايشه (س) گذشت ايشان به او دانه اي خرما دادند ، بعد سائلي ديگر كه لباس و سيمايي مناسب داشت از آنجا گذشت حضرت عايشه(س) او را نشاند و به او غذا داد ، سپس در اين مورد از او سؤال كردند ، فرمود كه رسول الله (ص) مي فرمود : احترام هر كس را به اندازه شخصيت و موقعيتش بگيريد . ابن علان(ره)شارح رياض الصالحين مي فرمايد : اين حديث مردم را تشويق مي كند كه با هر كس در خور شأنش برخورد كنند و بدانند كه بعضي از مردم داراي فضيلت بيشتري هستند و بايد در مجالس و چگونگي حرف زدن و مكاتبه با آنان ، برايشان احترام بيشتري قايل شد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ابي سعيد(رض) نقل مي كند كه وقتي يهوديان بني قريظه گفتند هر حكمي كه سعد بن معاذ (رض) صادر كند ما مي پذيريم ، رسول الله (ص)  دنبال او فرستاد ، وقتي وارد شد پيامبر به اصحاب فرمود : به احترام بزرگتر خود به پا خيزيد (يا در روايتي : به احترام نيكوكارتر از خود به پا خيزيد) . يعني به خاطر توقير و احترام او از جا بلند شويد ، اين حديث به مسلمانان امر مي كند كه بايد هنگام ورود اهل فضل (از نظر ديني يا علمي و يا شرف و صلاح ) قيام كنند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنين روايت شده كه روزي زيد بن ثابت(رض) روي جنازه اي نماز خواند وقتي تمام شد اسبي را نزد او آوردند تا سوار شود ، ابن عباس(رض) جلو آمد و ركاب اسب را در دست گرفت تا زيد سوار شود ، زيد او را از اين كار منع كرد و گفت تو پسر عموي پيامبر(ص) هستي چرا چنين كاري مي كني ؟ او گفت : پيامبر به ما امر كرده كه با علما و بزرگان چنين رفتار كنيم ، پس زيد هم دست ابن عباس را بوسيد و گفت كه رسول الله(ص) به ما دستور داده كه با اهل بيت چنين رفتار كنيم . پس افرادي كه اكنون مي گويند در مدارس ديني شأن معلم و متعلم برابر است و لازم نيست كه كسي به احترام كسي ديگر به پا خيزد يا كسي پشت سر ديگري حركت كند در واقع روح اسلام و هدف اين احاديث را نفهميده اند ، بلكه هدفشان به فساد كشيدن عقايد مسلمانان است ، خداوند آن ها را به راه راست هدايت فرمايد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبحث سوم : در بيان فضايل مسلمانان سابق &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شامل : اولياء و علماء نيكوكار &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال تعالي : َالَا إنَّ اولِيَاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ و لا هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذينَ آمَنُوا و كانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْري في الْحَيَاةِ الدُّنْيا و في الاخِرَةِ لا تِبْديلَ لِكَلِماتِ اللهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ [سوره يونس آيات 62-64]   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه : همانا دوستان خداوند هيچ ترسي بر آنان (از خواري در دنيا وعذاب در آخرت) نيست (و بر از دست رفتن دنيا) غمگين نمي شوند ، (دوستان خدا) كساني اند كه ايمان آوردند و تقوي پيشه كرده اند ، براي آنان در دنيا (به هنگام مرگ) و در قيامت&lt;SUP&gt;1&lt;/SUP&gt;(به هنگام رستاخيز) بشارت (به خوشبختي) است ، سخنان خدا (و وعده هاي او) تخلف ناپذير است ، اين (چيزي كه در دنيا و آخرت بدانان مژده داده مي شود) رسيدن به آرزو و رستگاري بزرگي است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ابوهريره(رض) از پيامبر نقل مي كند كه فرمود : چه بسيارند افرادي كه ژوليده و خاك آلودند و رانده شده از در منازل اهل دنيا ، در حالي كه اگر آنان سوگند بر برآورده حاجتي يا وقوع امري بخورند خداوند به احترام آنان اجابت مي فرمايد . ابن حجر مي فرمايد : اگر در مورد شأن اولياء هيچ حديثي به غير از اين حديث وجود نداشته باشد ، همين حديث كافي است كه بزرگي آنان را برساند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رسول الله(ص) مي فرمايد : وجود يك نفر فقيه (عالم به احكام شرع .عميد.) بـر شيطـان بسي سنگين تر از وجود هزار عابد است . (الترمذي) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و همچنين مي فرمايد : هر چيزي بر پايه اي استوار است و پايه دين اسلام فقه است ، و بنده هيچ عبادتي را بالاتر از تحقيق و دانايي در دين انجام نداده است . (دارقطني)   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و باز مي فرمايد : هان بدانيد كه دنيا از طرف خدا نفرين شده است و نيز هر چه در آن است منفور است بجز ذكر خدا و آن چه خدا دوست دارد و استاد و شاگرد . (الترمذي) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امام شافعي (ره) مي فرمايد : اگر فقيهان دوستان خدا نباشند پس براي خدا دوستي وجود ندارد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از ابوهريره(رض) منقول است كه رسول الله (ص) فرمودند خداوند مي فرمايد : هر كس با يكي از دوستان من دشمني كند (يعني هر كس با زبان يا عمل حتي يكي از دوستان مرا بيازارد) من به آن شخص اعلام جنگ و دشمني مي كنم و هيچ عملي در پيشگاه من دوست داشتني تر از واجبات نيست جهت تقرب بندگان به من و بنده من پيوسته به وسيله نوافل به من نزديك مي شود تا اينكه او را دوست مي دارم و زماني كه او را دوست داشتم ، گوش او مي شــوم كه با آن مي شنــود ، چشم او مي شوم كه با آن مي بيند ، دست او مي شوم كه با آن فعاليت مي كند ، پاي او مي شوم كه با آن راه مي رود ، اگر از من چيزي خواست به او مي دهم و اگر از من پناه خواست به او پناه مي دهم . (بخاري)     &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علامه تفتــازانـي (ره) مي فرمايد : از حديث چنين استنباط مي شود كه خداوند مي فرمايد كه هر كس به &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1.  بيضاوي(ره) مي فرمايد : اين بشارت الهي بشارتي است خداوند در كتابش به مؤمنين داده است و آن  را بر زبان پيامبرش(ص) جاري كرده است و همچنين از طريق رؤيا و مكاشفات غيبي به آنان اطلاع مي دهد ولي بشارت از طريق ملائكه هنگام نزع روح است و در آخرت هم ملائكة اين اشخاص را مسلمانان بشارت داده شده به پيروزي و كرامت مي نامند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درجه محبوبيت برسد و به او مرتبه مطلوبيت بدهم آن وقت نور خويش را به قلب او مي تابانم و سينه اش را از نور خود مالامال مي گردانم ، پس آن وقت گوش او كه با آن مي شنود از نور من خواهد بود ، ديده او كه با آن مي بيند از نور من خواهد بود ، دست او كه با آن كار مي كند از نور من خواهد بود و پاي او كه با آن راه مي رود از نور من خواهد بود پس آن وقت از نور من زنده خواهد بود زيرا كل كارهاي او از قلبي سرچشمه مي گيرد كه مالامال از نور خداست و از نور چيزي غير از نور ساطع نمي شود و هر كس كه خدا به او نور ندهد هيچ نور و روشنايي اي نخواهد داشت .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس مبادا كه در مورد چنين اشخاصي كوچكترين بي احترامي صورت دهيد كه قابل جبران نخواهد بود ، شيخ ابن حجر(ره) در تحفه در مبحث ربا مي فرمايد خداوند در قرآن براي ارتكاب هيچ گناهي به بندگانش اعلام جنگ ننموده مگر ربا خوردن و سپس مي فرمايد اين علامتي است بر اينكه چنين شخصي گرفتار سوء عاقبت مي شود همانند كسي كه به اذيت و آزار دوستان خدا (حتي اگر در قيد حيات نباشند . حميدي) بپردازد چون در آن مورد هم خداوند اعلام جنگ نموده است . شيخ احمد فشني در شرح خود بر اربعين از فاكهاني(ره) نقل مي كند كه هر كس كه خدا به او اعلام جنگ كند او را به هلاكت خواهد رساند ، و بسياري از علما نيز مي فرمايند كه آزار اولياءالله نشانه بد فرجامي است مانند كسي كه ربا خواري مي كند ، خداوند ما را از شر چنين عاقبتي محفوظ گرداند ، آمين .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نخشي مي فرمايد هر كس به دوري از خدا عادت كند دچار بي احترامي به دوستان خدا مي شود . پس هر كس كه دوستان خدا را دوست داشته باشد خداوند محترمش مي گرداند و هر كس به ايذاي آنان بپردازد خداوند او را خوار و ذليل مي كند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبحث چهارم : در مورد اثبات علم غيب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; براي غير مرسلين (ع) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امام رازي(ره) و غير او در اين باره به چند مورد استدلال مي كنند كه به طور قطعي بر وجود علم غيب دلالت دارند  :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1.        داستان خضر با موسي (عليهما السلام) ، با علم به اينكه خضر رسول نبود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2.   قول رسول الله (ص) كه مي فرمايد : در زمانهاي پيشين افرادي بودند كه به آنها الهام مي شد (و قضايا را پيش گويي مي كردند) اگر در امت من كسي اين چنين باشد همانا عمر است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3.   با احاديث نزديك به تواتر ثابت شده كه دو كاهن به نام هاي شقا و سطيحا در زمان قبل از ظهور پيامبر اسلام وجود داشتند كه در همان زمان از ظهور پيامبر اسلام در آينده خبر داده بودند و در ميان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عرب به چنين پيشگويي هايي مشهور بودند به طوري كه كسري هم در مورد اخبار ظهور پيامبر(ص) از آنان سؤال كرد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4.   بزرگان همه اديان و ملل به صحت و درستي علم تعبير خواب اعتراف مي كنند و مسلم است كه معبّرين بعضي وقتها از مسائل مربوط به آينده خبر مي دهند و گفته هايشان هم درست از آب در مي آيد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5.        اينكه چنين مسائلي به طور گسترده از اولياء الله و كساني كه به آنها الهام مي شود مشاهده شده است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                       &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به غير از اين موارد مي توان به موضوع حضرت عمر(رض) اشاره كرد كه خود در مدينه روي منبر بود و لشكر اسلام در ايران (نهاوند) بودند و حضرت آنان را مشاهده كرد كه دشمن از پشت دارد به آنان حمله مي كند به طوري كه به امير لشكر هشدار داد و فرمود &quot; اي سارية مراقب كوه باش &quot; و اين رؤيت ثابت مي كند كه حضرت داراي انكشاف تام بوده است كه همان علم است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعضي براي انكار وجود علم غيبِ غير مرسلين به آيات 27-26 سوره جن استدلال مي كنند كه مي فرمايد : عَالِمُ الْغيبِ فَلا يُظْهِرُ علي غَيْبِهِ أحَداً إلَّا مَنِ ارْتَضي مِنْ رَّسُولٍ‌  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه : داننده ي غيب خداست و هيچ كسي را بر غيب خود آگاه نمي سازد مگر كساني كه خداوند از آنان راضي و خشنود است كه همانا رسل هستند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آنان مي گويند كه از ميان خلائق فقط رسولان براي دانستن علم غيب برگزيده شده اند و كساني كه ادعاي كرامت و علم غيب دارند هيچ اطلاعي از مسائل آينده ندارند ، ولي امام رازي در جواب اين گفته آنان مي فرمايد : در اين آيه دلالتي بر عموم وجود ندارد و مقصود از رسول در اين آيه ملائك هستند ، پس معني قول خداوند كه مي فرمايد : فلا يظهر علي غيبه . . .  اين است كه يكي از مسائل هست (كه آن هم زمان وقوع قيامت است) كه خداوند در مورد آن هيچ كس را مطلع نمي سازد مگر كساني كه خداوند از آنان خشنود است كه ملائك هستند و خداوند در نزديكيهاي زمان وقوع قيامت آنان را مطلع مي سازد ، همچنين شيخ محي الدين مشهور به شيخ زاده نيز مي فرمايد : جواب قانع كننــده تر در اين مورد اين است كه از ميان بشر رسولان الـهـي به طور مستقيم مسائل را از ملائك مي گيرند اما اولياء نمي توانند مستقيماً چنين رابطه اي داشته باشند بلكه به واسطه تصديق  پيامبر است كه اين مسائل به قلب آنان الهام مي شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; و اما آيه 65 سوره نـمل كه مي فرمايد : قُلْ لا يَعلَمُ مَنْ في السَّمواتِ و الاَرْضِ الْغَيْبَ إلّا الله .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه : بگو كه به غير از خدا هر كس و هر چيز كه در آسمانها و زمين است از غيب خبر ندارد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در مورد مشركينـي نازل شده است كه ســؤال مي كردنـد قيــامت كي سر مي رسد ؟ و پيامبـر در جواب آنان فرمود : شما از من سؤال مي كنيد در حالي كه من هم در اين مورد چيزي بيش از شما نمي دانم ، البته احتمال يك معني ديگر هم مي رود و آن اين است كه غير از خدا هر كس در آسمانها و زمين است نمي تواند بر تمام غيب اطلاع داشته باشد يا نمي تواند بالذات و بدون واسطه به علم غيب دسترسي داشته باشد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبحث پنجم : در مورد زيارت قبور &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                             &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مسلم و ثابت است كه هم اصحاب پيامبر و هم افرادي كه بعد از آنان آمده اند چه علماي سلف ، چه خلف به زيارت قبر پيامبر رفته اند ، شيخ ابن حجر(ره)  در ج 4 تحفه ص 144 مي فرمايد : زيارت قبر پيامبر براي هر فرد مسلمان مستحب بلكه در بعضي اقوال واجب است و اين قول از طرف فقهاء نيز تقويت شده است و هر كس منكر اين مسئله باشد خودش گمراه است و ديگران را نيز به گمراهي مي كشاند ، البته در كتاب الجوهر المنتظم كه كتابي است جامع تمام دلايل استحباب زيارت قبر پيامبر(ص) و آداب آن ذكر شده است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عبدالحميد شيرواني قول ابن حجر را كه مي گويد &quot;گمراه و گمراه كننده&quot; چنين توضيح مي دهد كه منظور از اين دسته ابن تيميه و فرقه تابع او كه به وهابي مشهورند مي باشد . دانشمند شهير علي القاري نيز در كتاب شرح الشفاء ج 2 ص 151 مي فرمايد : كه قول شعبي و نخعي و عده اي ديگر كه زيارت قبور را مكروه مي دانند چون مخالف اجماع است معتبر نمي باشد و قابل اهتمام نيست ، ولي ابن تيميه پا را از اين هم فراتر نهاده و انجام سفر به قصد زيارت قبر نبي (ص) را حرام شمرده است ، قسطلاني در ارشاد الساري ج 2 ص 229 مي فرمايد : اين قول ابن تيميه كه در آن به حديث لاتشدّ الرحال استناد كرده است ، بنا به تأويلي كه ما قبلاً از اين حديث نموده ايم (كه در ذيل مي آيد) ، باطل مي باشد و اين قول يكي از بدترين قول هايي است كه از ابن تيميه نقل شده است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما اصل حديث چنيــن است : هجرت نكنيد مگر به سوي سـه مسجــد 1. مسجدالحرام 2. مسجدالنبي 3. مسجدالاقصي و معني آن اين است كه بار و بنه سفر بستن براي هيچ مسجدي درست نيست مگر اين سه مسجد چون ساير مساجد بر همديگر برتري ندارند ، اين در حالي است كه مسلماً هجرت و رفتن به عرفه براي اداي نسك ، سفر جهاد ، هجرت از دار الكفر ، سفر براي طلب علم و تداوي و . . . به اجماع علما واجب مي باشند و همچنين علما بر اين مسئله متفقند كه سفر به نيت تجارت و مصالح دنيا هم هيچ منع شرعي ندارد و جايز است و شيخ قسطلاني مي فرمايد اين معني حديث به وسيله حديث ديگري كه در مسند امام احمد از ابي سعيد خدري مروي است تقويت شده است كه مي فرمايد : نمازگزار براي نماز خواندن نبايد به سوي هيچ مسجد خاصي سفر كند مگر مسجدالحرام و مسجد من و مسجدالاقصي .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اكنون ما به اثبات صحت زيارت مي پردازيم :  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سمهودي از سبكي نقل مي كند كه : زيارت يكي از راه هاي تقرب به خدا است به دليل آيات قرآن و احاديث و اجماع علما و قياس .&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;دليل قرآنـي &lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آيه 64 سوره نساء : وَ لَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جَائُوكَ فَاسْتَـغْـفَرُوا الله وَ اسْتَغْـفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا الله تَوّاباً رَّحِيماً &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه : و اگر آنان بدان هنگام كه (با دروغ گويي و نفاق و نافرماني خدا) به خود ستم مي كردند به نزد تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي نمودند و پيغمبر هم براي آنان درخواست بخشش مي كرد ، بيگمان خدا را بس توبه پذير و مهربان مي يافتند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خداوند در اين آيه مؤمنين را تشويق مي كند كه به زيارت رسول الله بيايند و پيش او استغفار كنند و از او طلب استغفار نمايند ، علما از اين آيه چنين برداشت كرده اند كه اين حالت هم در زمان حيات و هم در زمان موت پيامبر صادق است و براي مؤمنين مستحب است كه وقتي به زيارت مي آيند اين آيه را تلاوت نموده و از خداوند طلب عفو نمايند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ابوسعيد سمعاني از علي ابن ابي طالب نقل مي كند كه سه روز پس از فوت رسول الله يك نفر اعرابي به زيارت قبر پيامبر آمد و خود را به روي قبر انداخت و خاك قبر را بر سر و روي خود پاشيد و گفت يا رسول الله(ص) هر چه گفتي ما شنيديم ، تو همه چيز را كاملاً از خداي خويش تحويل گرفتي ولي ما نتوانستيم همه چيز را از تو تحويل بگيريم و در كتابي كه بر تو نازل شده چنين آمده است (و آيه مذكور را تلاوت نمودو سپس گفت :) پيش تو آمده ام كه برايم استغفار كني ، پس از قبر رسول الله ندا آمد كه خداوند تو را عفو نمود . اين مسئله را چند نفر ديگر نيز روايت نموده اند . &lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;دلايل مذكور در احاديث &lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دار قطني از ابن عمر (رض) نقل مي كند كه رسول الله(ص) فرمود : هر كس به زيارت قبر من بيايد بر من واجب مي شود كه براي او شفاعت كنم ، همچنين يحيي بن حسن از حضرت علي(رض) روايت مي كند كه رسول الله(ص) فرمود : هر كس بعد از مرگ من به زيارت قبر من بيايد مانند اين است كه در قيد حيات به زيارت من آمده باشد و هر كس برايش ممكن باشد و به زيارت من نيايد در حق من كوتاهي كرده است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال رسول الله(ص) : هر كس به زيارت قبر من بيايد مثل آن است كه در قيد حيات به زيارت من آمده باشد و هر كس به زيارت من بيايد در روز قيامت من براي او شهادت مي دهم و شفيع او خواهم بود (رواه ابوالفتوح عن ابي هريرة) .                &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال رسول الله(ص) : هر كس به مراسم حج بيايد و قبر من را نيز زيارت كند همانند كسي است كه در زمان حيات مرا زيارت كرده است (رواه الطبراني و البهقي عن ابن عمر.رض.) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال رسول الله(ص) : هر كس به من سلام بفرستد حتما خداوند روح مرا به من بر مي گرداند تا جواب سلام او را بدهم (رواه ابوداوود و البيهقي عن ابي هريرة)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اين زمينه احاديث زيادي وجود دارد و عدم ذكر سند احاديث براي اختصار است ، و تمام اسانيد در كتاب وفاء الوفاء موجود است . &lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;اجماع علما بر اثبات صحت زيارت&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قاضي عياض (ره) مي گويد : زيارت مرقد پيامبر (ص) بين تمام مسلمين مستحب است و علما بر اين قضيه اجماع دارند و زائر فضيلتي نصيبش مي شود كه همه علما مردم را به انجام آن تشويق مي كنند . &lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;و اما قياس &lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در روايات براي ما ثابت شده است كه پيامبر بارها به زيارت قبرستان بقيع مي رفت و همچنين شخص ايشان قبور شهداي احد را زيارت نمودند ، پس وقتي كه زيارت قبر غير پيامبر مستحب باشد هيچ شكي باقي نمي ماند كه زيارت ضريح پيامبر(ص) اولي و برتر است چون اكرام و احترام به پيامبر بر همه مسلمين واجب است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اكنون به اثبات صحت زيارت قبر غير پيامبر با استناد به احاديث و اجماع علما مي پردازيم : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال رسول الله (ص) : من قبلاً شما را از زيارت قبور نهي مي كردم ولي اكنون خداوند زيارت قبر مادرم را براي من جايز شمرده ، پس شما نيز به زيارت قبور برويد چون آخرت را به ياد شما مي آورد (رواه الخمسة الا البخاري) . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قبلاً نيز ذكر كرديم كه پيامبر شخصاً به زيارت بقيع و قبور شهداي احد مي رفتند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و همچنين علما نيز بر اين قضيه اجماع دارند ، امام نووي (ره) مي فرمايد : علما اجماع بسته اند كه زيارت قبور براي مردان سنت و مستحب است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حال كه استحباب زيارت قبور ثابت شد به بيان فوائد آن مي پردازيم : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زيارت قبور گاهي فقط براي به ياد آوردن آخرت است كه در حديث بالا ذكر شد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گاهي براي آن است كه براي اهل قبور دعا كنيم ، همانطور كه رسول الله(ص) به زيارت بقيع رفته و براي آنان دعا مي نمود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گاهي زيارت قبور براي تبرك به اهل قبرستان است به شرطي كه كساني كه در آن جا مدفون هستند افرادي صالح بوده باشند همانطور كه اصحاب به زيارت قبر پيامبر مي رفتند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شيخ ابن حجر (ره) در تحفه مي فرمايد : مطمئناً مددهايي اخروي به زائران قبور صلحا مي رسد كه فقط افراد كور دل مي توانند منكر آن باشند ، همچنين ايشان در كتاب ايعاب و محمد ابن علان در شرح رياض الصالحين نيز مي فرمايند : زيارت قبور گاهي براي تبرك به اهل قبور صورت مي گيرد به شرطي كه اهل قبور از اهل خير و صلحا باشند چون چنين اشخاصي در عالم برزخ داراي بعضي تصرفات بوده و باعث خير و بركت هايي هستند كه قابل شمارش نيست .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و گاهي هم زيارت قبور براي به جا آوردن حق پدر و مادر مي باشد چون در حديثي كه از ابي نعيم روايت شده آمده است كه هر كس در روز جمعه به زيارت قبر پدر و مادرش يا هر يك از آن ها (كه فوت كرده باشد) برود مانند اين است كه به زيارت خانه خدا رفته باشد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبحث ششم : در مورد واصل شدن &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نفع و خير به شخص مرده    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ابوهريره نقل مي كند كه رسول الله (ص) فرمود : وقتي شخصي از دنيا مي رود اعمال او نيز قطع مي شوند مگر در سه مورد 1. صدقه اي كه مردم در آينده هم كماكان از آن استفاده كنند (چون ساختن مسجد ، مدرسه ، پل و ...)  2. علمي كه از خود به جا گذاشته يا كتابي كه تاليف نموده و مردم از آن سود مي برند  3. اولاد صالحي كه بعد از فوت پدر و مادر برايشان دعا كند (رواه الخمسة الا البخاري) .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حديث فوق تصريح مي كند كه شخص مرده مسلمان به واسطه صدقه جاريه و دعاي بازماندگان صالح منتفع مي شود همانطور كه از خواندن نماز ميت به او خير مي رسد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رسول الله (ص) مي فرمايد : هر كس از قبرستاني بگذرد و يازده مرتبه سوره اخلاص را بخواند ، سپس ثواب آن را به اهل قبرستان اهدا نمايد به عدد كل مردگان به آنان خير مي رسد (رواه الدارقطني) .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;معقل بن يسار از رسول الله (ص) روايت مي كند كه بر روي مردگانتان سوره ي يس را قرائت نمائيد (رواه ابوداوود و النسائي و ابن حبان ) در حديث از لفظ موتي استفاده شده كه به جز مردگان به افرادي كه در حال احتضار و موت هستند نيز گفته مي شود .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;محب طبري مي فرمايد : در احاديث اصل بر اين است كه آن را بر عموم اطلاق نمائيم و در اين دو حديث كه گذشت نيز كاملا مشهود است كه قرائت قرآن به ميت واصل مي شود و از آن منتفع مي شود و امام حنفي ، مالك و حنبلي بر اين قضيه متفقند و فقط در مذهب شافعي اختلاف نظر وجود دارد كه در اين مذهب هم قول معتبرتر اين است كه قرائت قرآن به مرده مي رسد ، از صريح عبارت امام نووي در شرح مسلم چنين برداشت مي شود كه ثواب قرائت به مردگان نـمي رسد ولي جـمعي از علما مي فرمايند اين در&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شرايطي است كه هنگام قرائت جنازه مرده حاضر نباشد و فبلاً دفن شده باشد و شخص قاري هم فاتحه را به نيت مرده قرائت ننمايد يا اگر هم به نيت ايشان قرائت نمايد از درگاه خداوند دعا ننمايد كه ثواب قرائت قرآن را به مرده برساند ، و شيخ ابن حجر هم اين قول را تاييد مي نمايد و به اين استدلال مي كند كه امام شافعي و اصحاب او مي فرمايند هنگامي كه مرده روي زمين است تا جايي كه امكان دارد بايد قرآن خوانده شود و بعد از آن هم بايد براي مرده دعا شود چون در اين زمان اميد براي استجابت دعا بيشتر است و به اين دليل كه ثواب قرائت قرآن همانطور كه به شخص زنده فيض و بركت مي رساند به مرده هم مي رساند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ابن قاسم عبادي شارح تحفه نيز مي گويد كه امام رملي اين قول را معتبر شمرده است ، علامه بجيرمي هم به تاييد اين قول مي پردازد و سبكي نيز مي فرمايد كه آن چه از حديث استنباط مي شود اين است كه اگر شخص قاري در نيت خويش قصد رساندن نفع به مرده را داشته باشد حتما به او واصل مي شود (پس در مذهب شافعي هم اكثريت نظرشان اين است كه ثواب قرائت به مرده مي رسد .)             &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با تدبر در اين اقوال و مراجعه به كتب معتمد فقهي در اين مورد به ما ثابت مي شود كه ثواب قرائت به مرده مي رسد و هر كس بگويد كه ثواب قرائت به مرده واصل نمي شود يا حقيقت مسئله براي او روشن نشده است يا قصد او مخالفت با شريعت و مذاهب چهارگانه است كه هدايت آنان را از خداوند مي طلبيم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبحث هفتـم : در مـورد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نداء و استـغـاثه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از آثاري كه در اين مورد نقل شده و بر صحت نداي غير خدا ، مرده باشد يا زنده غائب دلالت مي كند كه همانا استغاثه مي باشد مي توان به حديثي اشاره كرد كه ابن السني از عبدالله بن مسعود روايت مي كند كه رسول الله(ص) فرمود : اگر حيوان سواري شما در صحرايي كه هيچ كس در آن نيست فرار كرد ندا دهيد كه اي بندگان خدا حيوان را برايم بگيريد ، چون خداوند بندگاني دارد كه مي توانند به نداي شما جواب دهند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنين طبراني روايت مي كند كه رسول الله(ص) فرمود : اگر يكي از شما چيزي را گم كرد يا به هر دليل كمك خواست در حالي كه در صحرايي به سر مي برد و كسي همراه او نيست بگويد اي بندگان خدا به كمكم بشتابيد چون خداوند بندگاني دارد كه شما آنها را نمي بينيد (و به شما كمك مي كنند) ، شيخ ابن حجر در اين باره مي فرمايد اين مسئله براي بعضي پيش آمده و جواب هم داده است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ابن ابي شيبه نيز روايت مي كند كه يك بار بلال بن حارث به سر مزار پيامبر آمد و گفت يا رسول الله(ص) از خداوند براي امتت طلب باران بكن ، كه اين حديث را مفصلا در مبحث توسل مي آوريم و در ايـن مبحـث دليل ديگري نيز در اثبات صحت استغاثه وجود دارد ، براي تحقيق بيشتر مي توانيد به كتاب فتاواي رملي كه بر هامش جلد 4 فتاواي كبراي ابن حجر نوشته شده است و مفصلاً در مورد استغاثه از انبياء و اولياء و صلحاء بحث شده است ، مراجعه نمائيد .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبحث هشتـم : در مـورد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توسل به انبياء و اولياء&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال تعالي : يَا أيُّهَـا الَّذِينَ آمَنُـوا اتَّـقُـوا الله و ابْتَـغُـوا إلَيْهِ الْوَسِيلَةَ‌ و جَاهِدُوا فِي سَبِـيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُـفْـلِـحُـونَ  [سوره مائدة آيه 35] . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه : اي مؤمنان ، از خدا بترسيد (و از اوامر او اطاعت كنيد و از نواهي او اجتناب كنيد) و براي تقرب به خدا وسيله اي بجوئيد و در راه او جهاد كنيد تا اين كه رستگار شويد .    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خداوند نه در اين آيه و نه در هيچ جاي ديگر قرآن وسيله را به چيزي تقييد نكرده و در كلام رسول الله (ص) هم نمي توان قيدي براي لفظ وسيله يافت پس وسيله در اين آيه لفظي است مطلق و آن را هم مي شود وسيله هاي ذاتي چون انبياء و اولياء معني كرد و هم وسيله هاي عرضي چون اعمال نيك .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سبكي(ره) مي فرمايد : وقتي كه تقاضاي عفو از الهي به سبب اعمال صالحه كه مخلوق آدم هم هستند جايز باشد همانطور كه در حديث صحيح غار آمده است پس درخواست عفـو به سبب پيامبــر(ص) به طريق اولـي تر جايز خواهد بود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;صاحب تفسير روح البيان مي فرمايد : مقصود از وسيله به غير از اعمال نيك شخص ، چيزهاي ديگري مانند علماي راه حقيقت و مشايخ راه طريقت مي باشد ، در اثبات اين موضوع احاديث و آثار زيادي وجود دارد و نخست به سراغ احاديث مي رويم :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نسائي و ترمذي از عثمان بن حنيف روايت مي كنند كه روزي شخصي كه بينايي اش را از دست داده بود پيش رسول خدا آمد و گفت اي رسول الله(ص) برايم دعا كن كه خداوند چشمانم را شفا دهد ، پيامبر فرمود : اگر دوست داري برايت دعا مي كنم اما اگر صبر پيشه كني براي آخرتت بهتر خواهد بود . شخص گفت دوست دارم برايم دعا كني ، پس پيامبر به او فرمود برو وضو بگير و اين چنين دعا كن : خداوندا به حق پيامبرت محمد كه نبي رحمت است به تو رو كرده ام و از تو مي خواهم (كه چشمانم را شفا دهي) ، اي محمد من به وسيله تو به درگاه الهي رو كرده ام براي حاجتي كه دارم به اين اميد كه برآورده شود ، خداوندا محمد را شفيع من گردان ، اين نمونه اي از توسل به پيامبر در زمان حياتش مي باشد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حاكم و دسته اي ديگر از محدثين از عمر بن الخطاب(رض) روايت مي كنند كه رسول الله(ص) فرمود : هنگامي كه حضرت آدم دچار خطا شد رو به خدا كرد و گفت خدايا از تو مي خواهم كه به خاطر احترام محمد از خطاي من در گذر ، و اين نمونه اي از توسل به پيامبر است قبل از وجودش . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنين طبراني در كتابهاي كبير و اوسط از انس بن مالك (رض) روايت مي كند كه رسول الله (ص) به سر مزار فاطمه بنت اسد مادر حضرت علي(رض) رفت و فرمـود : اي خـداونــدي كه زنده مي كنـي و مي ميـرانـي و خودت زنده اي و مرگي براي تو نيست به حق پيامبرت و پيامبراني كه قبل از من آمده اند از گناهان اين مادر من (فاطمه بنت اسد) بگذر و قبرش را برايش وسيع گردان كه تو مهربان تريني ، اين هم نمونه اي از توسل پيامبر به نفس خودش و پيامبراني كه قبل از او آمده بودند بعد از فوتشان مي باشد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما آثاري كه از اصحاب نقل شده است : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بيهقي و ابن شيبه از مالك الدار نقل مي كنند كه در زمان حضرت عمر(رض) خشكسالي سختي پيش آمد ، روزي بلال بن حارث (رض) كه يكي از اصحاب بود به سر مـزار رســول الله(ص) آمـد و گفت : اي رسول خدا براي امتت از خداونـد طلب باران بكـن كه همه امتـت از خشكسالي هـلاك شدند ، سپس پيامبــر به خــواب او آمد و فرمود : پيش عمـــر برو ، به او سـلام برسان و بگو كه خداوند برايتان باران خواهـد فرستــاد ، اين نـمــونه اي از توسل به پيامبـر بعد از زندگي دنيوي ايشان و در مزار مباركشان مي باشد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنين ابن النعمان (در مصباح الظلام) و حافظ ابوالقاسم از انس بن مالك (رض) نقل مي كنند كه وقتي در زمان حضرت عمر (رض) قحطي پيش آمد ايشان به عباس عموي پيامبر (رض) توسل نمود و فرمود : خداوندا وقتي در زمان پيامبر خشكسالي مي آمد به او توسل مي كرديم و برايمان باران مي فرستادي و اكنون به عموي پيامبر توسل مي جوئيم ، به احترام او برايمان باران بفرست و خداوند برايشان باران فرستاد . وقتي كه مردم هم به دور حضرت عباس(رض) گرد آمدند او در دعايش فرمود : خداوندا مردم به خاطر احترامي كه من پيش فرستاده تو داشتم به دور من گرد آمده اند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علامه قسطلاني در مواهب اللدنية مي فرمايد : وقتي حضرت عمر(رض) به عموي پيامبر توسل جست به مردم فرمود : اي مردم ، رسول الله (ص) به حضرت عباس چون پدر خويش مي نگريست پس به وسيله حضرت عباس به پيامبر اقتدا كنيد و عباس را وسيله اي به سوي خدا قرار دهيد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اين دو روايت تصريح شده است كه توسل به غير رسول الله (ص) نيز جايز مي باشد .           &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبحث نهم : در مورد سوگند خوردن &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به غيـــر خــــدا &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امام نووي مي فرمايد : سوگند خوردن به غير اسماء و صفات الهي مكروه مي باشد و تفاوتي هم ندارد كه شخص به پيامبر سوگند بخورد يا به كعبه ، ملائكه ، امانت ، حيات يا روح و غير اينها ، و سوگند خوردن به امانت كراهتش از بقيه بيشتر است . شيخ ابن حجر در تحفه در كتاب الايمان مي فرمايد : سوگند به غير خدا مثلاً به پيامبر يا ملائك اصلاً سوگند نيست و منعقد نمي شود چون صراحتا از سوگند خوردن به اجداد و . . . نهي شده و دستور داده شده است كه سوگند به خدا خورده شود .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حاكم اين حديث را نقل مي كند كه پيامبر(ص) فرمود : هر كس به غيـر خدا سوگند بخورد مرتكب كفر مي شود و در روايتي ديگر مي فرمايد شرك مي ورزد ، البته علما مي فرمايند اين در شرايطي است كه شخصي كه به غير خدا سوگند مي خورد قصد تعظيم و تكريم آن شخص يا شئ را داشته باشد همان طور كه خدا را تعظيم مي كند و اگر چنين قصدي نداشته باشد به گفته علما و شخص امام شافعي فقط مرتكب گناهي شده است ولي اكثر اصحاب مي فرمايند اگر سوگند خوردن خالي از قصد تعظيم باشد گناهي در آن نيست و مكروه است و اين قول از ساير اقوال معتبـرتر است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبحث دهم : در مورد نوشتن و خواندن رقي (تميمه) و جواز &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اجره گرفتن و آويزان كردن آن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رقي جمع رقيه بمعني دعاست و به معني آن است كه شخص بخواهد با تبرك جستن به بعضي از اسماء الحسني يا آياتي از قرآن از بلايا محفوظ باشد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عوف بن مالك(رض) مي فرمايد ما در زمان جاهليت بعضي دعاها و اوراد را تميمه مي كرديم (نوشته و به بچه ها مي آويختيم) ، نظر رسول الله در اين مورد را پرسيديم ، فرمود دعاهايتان را براي من بخوانيد اگر شركي در آن ها نباشد اشكالي ندارد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت جابر (رض) مي فرمايد كه يك بار كه در خدمت پيامبر(ص) بوديم عقرب شخصي را نيش زد يك نفر از جمع گفت يا رسول الله بر آن دعا بخوانم ، ايشان فرمودند هر كاري كه مي توانيد براي نفع رساندن به برادرتان ، انجام دهيد (رواه مسلم) و در اين مورد احاديث زياد ديگري وجود دارد . ابن عباس(رض) از پيامبر(ص) نقل مي كند كه فرمودند : شايسته ترين چيزي كه شما مي توانيد از طريق آن دستمزد بگيريد كتاب خداست (رواه الخمسة) ، پس حلال ترين كسب آن است كه از طريق تعليم قرآن ، نوشتن دعاهاي قـرآني                       &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و خواندن قرآن كسب شود ، چون حديث به صورت مطلق گفته شده است و به چيز خاصي مقيد نشده است و جمهور علما هم نظرشان همين است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عمرو بن شعيب روايت مي كند كه رسول الله(ص) به اصحاب دعاهايي را ياد مي داد كه هنگام ترس بخوانند و از آن جمله اين دعا بود : أعوذ بكلمات الله التّامّة من غضبه و شرّ عباده و من همزات الشّياطين و أن يحضرون (من خودم را به واسطه كلمات كامل خدا از عذاب الهي و از شر بندگان شرور و اذيت و حضور شياطين در نزد خود ، محفوظ مي گردانم) ، او همچنين مي گويد كه حضرت عبدالله بن عمر(رض) اين دعا را به فرزندان بزرگش ياد مي داد و براي فرزندان كوچكترش آن را مي نوشت و به گردن آن ها مي انداخت (رواه ابوداوود و الترمذي و ابن السني) . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبحث يازدهم : درمورد شفاعت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از جمله بركات اسلام ، وجود اعتقاد به اين است كه در روز جزا رسولان الهي و دوستان او مي توانند براي كساني كه مرتكب گناهان كبيره شده اند شفاعت نمايند به خصوص شفاعت پيامبر گرامي اسلام(ص) و دلايل زيادي در قرآن وسنت براي اثبات شفاعت وجود دارد :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال تعالي : َو اسْتَـغْـفِرْ لِذَنْبِكَ و لِلْمُؤْمِنيَن و الْمُؤْمِنَاتِ [سوره محمد آيه 19]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه : اي پيامبر براي گناهان خود و مردان و زنان مومن آمرزش بخواه .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال تعالي : مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إلّا بِإذْنِـهِ [سوره بقره آيه 255]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه : كيست آن كه در پيش گاه او شفاعت كند مگر با اجازه او ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حال اگر شفاعت جايز نيست چرا خداوند شفاعت را به اجازه خود مقيد و مشروط كرده است؟ در حالي كه چيزهاي محال را نمي شود چنين مقيد كرد كه در بعضي اوقات امكان وجود داشته باشند و در بعضي اوقات نه . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال تعالي : وَ لا يَشْفَعُـونَ إلّا لِمَنِ ارْتَضي و هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِـقُـونَ [سوره انبياء آيه 28]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه : و آنان هرگز براي كسي شفاعت نمي كنند مگر براي كسي كه (بدانند) خدا از او خشنود است و (اجازه شفاعت او را داده است به خاطر همين آگاهي) هميشه از خوف (مقام كبريايي) خدا ترسان و هراسانند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال تعالي : فَمَا لَنَا مِنْ شافِعِينَ و لا صَدِيقٍ حَـمِيـمٍ [سوره شعراء آيه 100-101]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه :(كفار در روز قيامت مي گويند :واي بر ما) ما اصلاً شفاعت كنندگاني نداريم (همچنين ، امروز) دوست صميمي و دلسوزي هم نداريم (تا دست كم گريه اي براي ما سر دهد) .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر شفاعت براي مسلمانان گناه كار وجود نداشته باشد با  كفار بي ياور تفاوتي نخواهند داشت .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما احاديث : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جابر از رسول الله(ص) روايت مي كند كه فرمود : شفاعت من در روز قيامت براي مرتكبين گناهان كبيره از امتم مي باشد (رواه الترمذي و ابوداوود ، ابن ماجه نيز اين حديث را با اندكي تفاوت نقل مي كند) و اين حديثي است مشهور و احاديث ثابت كننده شفاعت [متواتر بالمعني] مي باشند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انس بن مالك روايت مي كند كه رسول الله(ص) فرمودند : من اولين كسي هستم كه در قيامت به شفاعت مي پردازم در حالي كه امت و تابعين من از همه پيامبران بيشتر است (رواه مسلم) .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و همچنين عوف از انس نقل مي كند كه پيامبر(ص) فرمودند : فرستاده اي از طرف الهي پيش من آمد و گفت كه از رفتن نصف امتت به بهشت و شفاعت يكي را انتخاب كن ، من شفاعت را انتخاب نمودم و شفاعت در مورد كساني است كه از دنيا رفته اند در حالي كه به خدا شرك نورزيده اند (رواه الترمذي و ابن ماجه) .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت عثمان (رض) از رسول الله(ص) نقل مي كند كه فرمودند : در روز قيامت سه دسته به شفاعت مي پردازند نخست : انبياء سپس علماء و سپس شهدا (رواه ابن ماجه) .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنين از ابي سعيد خدري(رض) روايت شده كه رسول خدا (ص) فرمودند : از ميان امت من گروهي هستند كه براي دسته هاي زيادي شفاعت مي كنند ، گروهي براي يك قبيله شفاعت مي كنند ، گروهي براي خويشــان خود شفاعت مي كنند و گروهي براي يك نفــر شفاعت مي كنند تا تـمـام كساني كه برايشان شفاعت شده وارد بهشت مي شوند (رواه الترمذي) .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ابوالدرداء(رض) نيز از پيامبر (ص) نقل مي كند كه فرمود : هر شهيد براي هفتاد نفر از اهل بيت و نزديكانش شفاعت مي كند (رواه ابوداوود) .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امام نووي در روضه مي فرمايد : حضرت محمد (ص) داراي پنج نوع شفاعت است : 1.  شفاعت اكبر كه براي جدا كردن مسلمانان از كفار و مشركين براي حساب در روز محشر است كه بعد از اين كه به ساير انبياء پناه بردند (و جوابي نيافتند) به حضور پيامبر اسلام (ص) مي آيند ، همان طور كه اين مسئله در حديث صحيح هم ثابت شده است . 2.  شفاعت براي گروهي از مسلمين كه بدون حساب به بهشت مي روند . 3.  شفاعت براي گروهي كه مستحق دوزخند ولي بعد از شفاعت پيامبر وارد بهشت مي شوند . 4.  شفاعت براي گروهي كه در جهنم هستند و بعد از شفاعت از جهنم خارج و به بهشت وارد مي شوند . 5.  شفاعت براي بالاتر رفتن درجه و مقام گروهي از بهشتيان ، كه نوع اول و دوم شفاعت مـخصـوص پيامبــر اسلام (ص) هستند و ساير انواع شفاعت ميـان ايشان و ساير انبياء و اولياء مشترك مي باشند .                                    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منابع و مآخذي كه در اين كتاب از آن ها استفاده شده است :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1.        تفسير رازي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2.        تفسير بيضاوي و حاشيه مشهور به حاشيه شيخ زاده روي بيضاوي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3.        تفسير مراح لبيد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4.        رياض الصالحين و دليل الفالحين شرح آن &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5.        تاج الاصول &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6.        اذكار نووي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7.        وفاء الوفاء باخبار دار  المصطفي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8.        شرح اربعين نووي نوشته فشني &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;9.        شرح اربعين نووي نوشته علّامه تفتازاني &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;10.   نزهة الناظرين &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;11.   تحفة المحتاج نوشته ابن حجر &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;12.   كشف الارتياب &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;13.   نورالاسلام نوشته استاد عبدالكريم مدرس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خادم الفقهاء :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;محمد نورالدين واژي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پسوه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; (منبع :سایت دارالعلوم صلاح الدین پیرانشهر)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Nov 2008 15:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=100as&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>100as</dc:creator>
<guid>http://100as.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحریف کتابهای اهل سنت و جماعت به دست وهابیان</title>
<link>http://100as.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;[بسم الله ارحمن الرحیم]&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;((تحریف کتابهای اهل سنت و جماعت به دست وهابیان))&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;{{تقدیم به همه جویندگان راه حق و حقیقت}}&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;الحمد لله الذی جعلنا خیر امه و امرنا ان نکون مع الصادقین و الصلاه و السلام علی خیر خلقه محمد الذی بشرنا ((المر مع من احب))و اوصانا (الرجل علی دین خلیله فلینظر احدکم من یخالل)و علی اله و اصحابه نجوم الهدایه.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;سپاس و ستایش خداوند را، ودرود و سلام برروح و روان رهبر عظیم الشان دین مبین اسلام حضرت خاتم الانبیاء و اهل بیت و یاران فداکارش.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;در این عصر و زمان که دشمنان اسلام به هر وسیله ای که برایشان مقدر باشد برای از بین بردن اسلام به کار میگیرند و از ان دریغ نمیکنند و مسلمانان نیز برای حفظ و حمایت ان سعی و تلاش خود را می کنند . اما در میان مسلمانان ، کسانی هستند که به ظاهر تابع و حامی اسلامند اما وقتی که به اعمال و افکارشان نگاهی می اندازیم می بینیم که ضرر وزیان اینها از دشمنان اسلام بیشتر است و به ظاهر مسلمانی خود و با ندای قران و سنت تیشه ای برداشته اند و به ریشه اسلام می زنند و اسلام را به طور تدریجی در میان ما از بین می برند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt; منظور ما از تبلیغات وهابیت  همه فرقه ها یعنی سلفیت و حزب الاخوان و خود وهابیت هستند. ما نیز در اینجا به گوشه ای از تحریفات این فرقه نسبت به کتابهای اهل سنت و جماعت می پردازیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt; (یکی از کارهایی که وهابیان انجام می دهند هر کتابی را که بخواهند مصادره و یا ان را می سوزانند به عنوان مثال در منطقه عربستان هر کتابی که بحث مذهبی در ان باشد(( یعنی چهار مذهب اهل سنت وجماعت )) نباید وجود داشته باشد و باید از کشور عربستان خارج شود چون به نظر و فکر و عقیده پلید انها چهار مذهب از دین خارج است و ادعای انها کتاب و سنت است و خیال می کنند که چهار مذهب از قران و سنت خارج است نعوذ بالله من ذلک. در عربستان انتشاراتی به اسم مکتبه العربی وجود داشت که همه کتابهای ان را سوزاندند و جالب این جا است که کتابهای سید قطب رئیس حزب اخوان المسلمین تا این اواخر نباید فروخته می شدچون عربهای عربستان به فکر عیاشی و راحت طلبی هستند ولی کتابهای سید قطب بر خلاف اعتقادات انها از جهاد و انفجارات سخن می گوید {الهم ادفع الظالمین بالظالمین}یکی دیگر از کارهای انها کتابها را تجدید چاپ می کنند نه برای اینکه خدمت کنندبلکه  برای اینکه انها را تحریف کنند یا از کتاب ها چیزی را حذف یا به ان اضافه کنند به عنوان مثال کتاب صحیح بخاری را چاپ کرده اند وبعضی ار احادیث ان را حذف کرده اند و نگفته اند که بعضی از احادیث ان را حذف کرده ایم و یا برای نوشتن تعلیقی بر یک کتاب ان را تجدید چاپ می کنند {چون دشمن این کتاب ها که در حقیقت دشمن اسلام هستند از انها حمایت می کند}[به عنوان مثال عبد العزیز بن باز که یکی از داعیان بزرگ وهابیان در عربستان سعودی بود در تعلیقی که بر شرح بخاری جزءدوم صفحه 95چاپ دارالمعرفه بیروت داشته بود  صحابی جلیل القدر بلال بن الحارث المزنی را به کفر و شرک متهم می کند به خاطر اینکه این شاگرد رسول الله در هنگام قحطی ای که در زمان خلیفه دوم حضرت عمر بن الخطاب روی داد به زیارت قبر شریف حضرت رسول اکرم (ص)رفته و به ان توسل جسته است .و این گونه اتهام ها نه تنها از شاگردان بلکه از استاد انها احمد بن تیمیه حرانی نیز سرزده است انجا که عبد الله بن عمر رضی الله عنهما (شخصیتی که رسول خدا برای صلاحیت و معروف بودن در علم و فهم و ورع برای او شهادت می دهد )را در کتاب اقتضاء الصراط المستقیم صفحه 390چاپ دار المعرفه بیروت به دلیل تبرک جستن این صحابه از اماکنی که رسول خدا در انجا نماز خوانده است را به کفر و شرک متهم ساخته است ان جا که می گوید این کار صحابی وسیله و سببیست برای شرک به خداوند] { شما را به خدا ایا صحابی ای که رسول خدا انها را تربیت کرده است از شرک و سبب شرک متوجه نشدند ولی این گونه اشخاص از ان متوجه شدند.برای شناخت این گونه افراد به کتاب الوهابیه فی العراءمقارنه عقیده الوهابیه بعقیده الیهودمراجعه شود}&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;شیخ محمد نوری در کتابش به نام ردود علی شبهات السلفیه صفحه249می نویسد : (که نعمان پسر علامه الوسی در تفسیر پدرش که تفسیر مهم و مرجعی بزرگ است دست به تحریف زده است که اگر این تحریف را در تفسیر پدرش انجام نمی داد ،تفسیرش منبع و مرجع بزرگی برای مسلمانان  قرار می گرفت .&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;((نعمان که دست به این تحریف زده است ،وهابی است و کتابهایی را بر علیه اعتقادات اهل سنت و جماعت نوشته است و البانی نیز تعلیقاتی بر ان کرده است ))&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;زمانی که نعمان در تفسیر پدرش اعتقاداتی را مخالف اعتقاد خود می بیند ان را تحریف و حذف کرده است .&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;علامه الوسی در تفسیر خود بر ایه (فالمدبرات امرا)ارا علما را ذکر می کند و می فرماید منظور از این ایه شریفه عبارت است از نفوس فاضله و ارواح اولیا الله و مردان بزرگ خداست و با توسل کردن به انها خداوند به فریاد شخص میرسد و شخص سوخته شده را نجات می دهد و به وسیله انها باران می باراند و مردم را نصرت و یاری می دهد .علامه الوسی می فرماید تمام این کارها به خاطر (کرامتا له )کرامت و بزرگی ان شخص ولی است .وهابی ها نرم افزار ی را درست کرده اند که در ان تفسیر های زیادی وجود دارد از جمله این تفاسیر ،تفسیر الوسی است که متاسفانه سوره نازعات را که در ان بحث توسل به ارواح اولیا وجود دارد را حذف کرده اند .&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;((لازم به ذکر است که علامه محمود الوسی از مریدان شیخ مولانا نقشبندی بوده است ))&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;وهابیها در تفسیر کشاف (هر چند که از علمای معتزله است )در ایه (وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره-ایه22-23سوره قیامه )تفسیری که امام زمخشری نوشته است را حذف و هر انچه که طبق اعتقادات خودشان است  رادر انجا نوشته و بجای ان قرار داده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;و در کتاب مغنی امام ابن قدامه حنبلی که در ان بحث استغاثه شده است را در تجدید چاپی که انجام داده اند ان موضوع را در ان کتاب برداشته و حذف کرده اند .&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;و امده اند صحیح مسلم را تجدید چاپ کرده و احادیثی را که بحث صفات خدا را می کند را حذف کرده اند{لازم به ذکر است که در تمام کتابهای چاپ شده نمی توانند این تحریفات را انجام دهند چون به طور کلی اسرار انها فاش میشود ومسلمانان به تحریفات انها پی می برند اما با چاپ کردن جزوه های کوچک وپخش کردن انها بین مردم کم کم عقاید باطل و تحریفات خود را بر علیه کتابها اقدام می کنند تا اینکه بتوانند فکر سمی که در ذهن دارند را به طور کلی انجام دهند} تا حدی می توانند در ان کتابها تحریف ایجاد کنند.   ویکی دیگر از تحریفات انها اذکار امام نووی است که در دار الهدی ریاض زیر نظر وزارت اوقاف عربستان به چاپ رسیده است ،فرمایش امام نووی را تغییر داده اند . امام نووی می فرماید ((فصل فی زیاره قبر رسول الله صلی الله علیه و سلم واذکارها)) اما وقتی که این کتاب را تجدید چاپ کرده اند موضوع ان را به این شیوه تحریف کردند((فصل فی زیاره مسجد رسول الله صلی الله علیه و سلم واذکارها)).وواقعه ای که مفسرها ان را در سوره نساء ایه 64(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوءک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما))ذکر کرده اند( به این شیوه که شخصی به نام عتبی بعد از فوت حضرت رسول (ص) به زیارت حضرت می رود وبه حضرت توسل و طلب شفاعت میکندوالخ...) که امام نووی نیز ان را در کتاب خود ذکر کرده است را حذف کرده اند برای اطلاع بیشتر به تفاسیر (ابن کثیر و قرطبی)مراجعه شود .&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;امام نووی در کتاب ریاض الصالحین در فصل کتاب الجنائز فرموده است که اگر انسان برای میت قران بخواند ثوابش به میت می رسد و اگر تمام قران را بخواند اولی وبهتر است که وهابیها امده اند تعلیقی بر ان نوشته اند که این سخن امام نووی مخالف ان سخنی است که در کتاب مجموعش وجود دارد ، در حالی که وقتی به کتاب مجموع امام نووی رجوع می کنیم انجا نیز رسیدن ثواب قران به میت را تثبیت می کند .وخبر ندارند که عده ای از علمای اهل سنت و جماعت ما اینگونه تحقیقات را انجام می دهند ونمی گذارند به کتابهای مرجع ما اهانت شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;و در کتاب الابانه فی اصول الدیانه که امام اشعری ان را نوشته است به طور کلی بحث (استواء) را که مخالف اعتقاد انها است را تحریف واعتقادت باطل خود را که نعوذ بالله جسمیت را برای خدا ثابت میکنندرا در انجا قرا رداده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;ناصر الدین البانی و زحیل شاویش با همدیگر تحریفی بر کتاب معید النعم امام سبکی کرده اند که ابن ابی العز به اصطلاح شرحی بر کتاب عقیده طحاویه کرده که در حقیقت سخنان امام طحاوی را تحریف کرده است وخیلی چیزهای زیادی ازبدعت را به ان افزوده است. و ناصر الدین البانی و زحیل شاویش برای حفظ ابروی ابن ابی العز متن کتاب امام سبکی را تغییر داده اندتا با سخنان ابن ابی العز ربط داشته باشد وبگویند که بله امام سبکی نیز با ما در مورد تجسیم خداوند هم عقیده است در حالی که امام سبکی یکی از ان علمایی بوده که به مبارزه با ابن تیمه در مورد تشبیه و تجسیم خداوند به مبارزه بر خواست.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;{لازم به ذکر است که البانی هرکتابی را که می نوشت، زحیل شاویش ان را چاپ می کردو با هم رفاقت خوبی داشتند اما در اخر طبق تحقیقاتی که انجام شده است زحیل دشمن البانی گشت و با اعتقادات ان مخالف گشته و به مبارزه با ان برخاست}&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;وهابیان امده اند کتاب ریاض الصالحین را ترجمه و چاپ کرده اند و در انجا که امام نووی می فرماید سنت است بر مرده قران خوانده شود را اصلا ترجمه نکرده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;عزیزان در طول تاریخ هرکس امده باشد تا کتابی را حتی نفد کند عین فرموده و متن ان کتاب را ذکر کرده است و بعدا ان را نقد کرده اند، اما این وهابیان از خدا نترس فرمایش علمای بزرگ ما را حذف کرده اند وحتی به ان افزو ده اند و نگفته اند که این جا این بلارا بر سرش اورده ایم.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;وهابیان امده اند کتابهای مرجع را با شعار اسان نمودن برای مردم فرموده ان بزرگواران را که بر خلاف اعتقادات خودشان است را حذف نموده اند .&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;و یکی دیگر از خیانت های وهابیان این است که کتاب فرقان القران شیخ عزامی که شرحی بر اسما و صفات است  که اراءعلمای اهل سنت و جماعت را طبق مذهب امام ابوالحسن اشعری و ابو منصور ماتریدی را در ان جمع اوری کرده است و علمای اهل سنت و جماعت نیز مقدمه و تعلیقاتی بر ان نوشته اند . اینها(یعنی وهابیان)امده اند تمامی مقدمه و تعلیقات ان را حذف کرده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;یکی دیگر از خیانت های وهابیان ان است که خود  کتابهایی را تالیف و چاپ کرده و ان کتاب ها را به بزرگان خود نسبت می دهند مثلا کتابی را به عنوان دقائق التفسیر تالیف کرده و ان را به ابن تیمیه نسبت داده اند اما وقتی که بر این مسئله تحقیق کرده می شود معلوم میشود که ابن تیمیه اصلا در طول زندگی خود تفسیری ننوشته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;امام بیهقی که یکی از علمای بزرگ اهل سنت و جماعت است کتابی به عنوان اسماء و صفات دارد . وهابیها امده اند برای اینکه با امام بیهقی منافسه کنند خودشان کتابی به نام اسماء و صفات را نو شته اند که اعتقادات باطل خود را در انجا بیان کرده اند وان را برای به شک انداختن مسلمانان به بازار عرضه می دهند و مردم را به گمان اینکه کتاب مولفش امام بیهقی است، فریب می دهند .&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;یکی دیگر از خیانتهای وهابیان این است که انتشاراتی که کتابهای اهل سنت و جماعت را چاپ و پخش می کنند را بعد از تهدیدهای مکرر انها را مجبور به چاپ کتابهای خودشان می کنند مثلا در اردن انتشاراتی به نام امام نووی وجود دارد که مختص چاپ کتابهای اهل سنت و جماعت است اما با تهدیدهای وهابیان مجبور شدند کتابهای آنها را نیز چاپ ومنتشر کنند و باید کتابهایی را چاپ ومنتشر کنند که با عقیده انان سازگار باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;و کتاب امام ذهبی به نام سیر اعلام النبلاء که بحث زندگی اولیاءالله و عارفان بزرگ را می کند که تقریبا 20 جلد می باشد  را نیز تحریف کرده اندبه این شیوه که  و هابیان امده اند ان کتاب را در 13 جلد چاپ کرده اند و جلد اخیر ان را که بحث ابن تیمیه در ان است که می فرماید ابن تیمیه شخصی گمراه و گمراه کننده است را چاپ نکرده اند .&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;یکی دیگر از خیانتهای وهابیان این است که کتابهایی را که طبق اعتقادات خودشان است را مینویسند و چاپ می کنند و انها را به صورت مجانی  به مردم ارائه می دهند هم چنان که زائرین بیت الله الحرام اگاهی دارند که چگونه در عربستان کتابها را به صورت مجانی در اختیار انها قرار می دهند و اعتقادات پلید خود را بوسیله زائرین به اقصی نقاط جهان می رسانند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;ابن تیمیه کتابی دارد به عنوان فتاوی ابن تیمیه که در یکی از جلدهای ان بحث تصوف و شفاعت و عرفان را می کند ووهابیان نرم افزاری را برای این فتاوی درست کرده اند اما در دراین نرم افزار ان جلدی که بحث تصوف و عرفان و شفاعت است را در ان نرم افزار وارد نکرده اند((عزیزان وهابیان حتی به علماء خودشان هم رحم نمی کنند وبه انها خیانت می کنند چه برسد به علمای اهل سنت و جماعت .دیگر همین قدر باید از انها انتظار داشت)) .&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;شخصی به نام شیخ عبدالله هرری که یکی از علمای بزرگ عصر حاضر است در رد وهابیت و اعتقادات ضد اسلامی کتابهایی و نوارهایی به عرصه ظهور گذاشته است اما و هابیان خیانتکار امده اند در سخنرانیهای ان تحریف و تغییر ایجاد کرده اند و هرجایی را که به هوی و هوس خودشان نمی خورد را حذف کرده اند و به همان شیوه تحریف شده به جامعه تحویل داده اند . چون که وهابیان از خدا که نمی ترسند و از روز محشر که خداوند می فرماید( یوم تبلی السرائر) باکی ندارند .&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;و جنایتی دیگر وهابیان عربستان این است که قبرهای مبارک صحابه که مورد احترام تمام مسلمانان است و اسم ان اصحاب بر ان مقبرها نوشته شده بود را با خاک یکسان کرده اند اما کعب بن اشرف که یک شخص یهودی ای است سالم مانده و مثل یک اثار باستانی از ان احترام گرفته می شود و زمانی که سفیران هند و پاکستان به عربستان رفته و این وضع را مشاهده کردند از دولت عربستان تشکر و قدر دانی کردند.{اثار صحابه حضرت رسول اکرم (ص) را ویران اما اثار یهودیها را اباد می کنند){ از شاگردان همفر که جاسوس انگلیسی بود چه انتظاری بایدداشت}.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;یکی دیگر از خیانتهای وهابیان به اسم حضرت رسول این است که در زمان قدیم وقتی که بزرگان دین به روضه مبارک حضرت رسول (ص) سلطه داشتند در انجا(بر روی دیوار روضه)نو شته ((یا الله)) و ((یا محمد))را مشاهده می کردند اما حالا طبق تحریفات وهابیان لفظ ((یا محمد)) را به لفظ ((یا مجید)) تبدیل کرده اند.{چرا با محمد(ص) اینقدر دشمنی دارید}.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;یکی دیگر از خیانت های وهابیان به تفسیر جلالین است .امام سیوطی در سوره فاتحه در تفسیر ایه (غیر المغضوب علیهم ولاالضالین)می فرماید که منظور یهود و نصاری است اما این خیانت کاران تفسیر ان امام بزرگوار را تغییر و به هوی و هوس خودشان به معنای منحرفین تفسیر کرده اند .&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;جنایتی دیگر به تفسیر علامه صاوی است انجاکه علامه صاوی در مورد طلاق ثلاثه می فرمایند کسی اعتقاد به واقع شدن یک طلاق با لفظ ثلاثه را ندارد مگر ان شخص گمراه است و این  را نیز (واقع شدن یک طلاق با لفظ ثلاثه ) کسی جز ابن تیمیه نگفته است در حالی که خود را نیر به مذهب حنبلی نسبت می دهد که در واقع چنین نیست. اما وهابیان این گفته علامه صاوی را در تفسیر او حذف و برداشته اند .&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;باز هم در تفسیر علامه صاوی که علامه در تفسیر خود در سوره فاطر ایه 7می فرماید :(این ایه در حق خوارج نازل شده است انهایی که تاویل قران و سنت را تحریف می کنند و با این تاویل باطل خود خون و مال مسلما نان را حلال کرده اند که نظائر انها نیز مشاهده می شود و انها فرقه ای هستند در سرزمین حجاز که به انها وهابی میگویندالخ..)&lt;BR&gt;اما وهابیان امده اند در چاپهای جدید ان جمله ای که در حق وهابیان گفته است را حذف و ان جمله را طوری به خوارج نسبت داده اند که انسان فکر ش را نمی کند .الحمد لله  دین اسلام  دلسوزانی را دارد که خیانتهای این خیانتکاران را فاش و مسلمانان را اگاه سازند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;امام نووی کتابی به نام اربعین النوویه دارد که شخصی به نام شبشیری امده شرحی بر ان نوشته است .اما وهابیان امدهاند ان شرح را به نام یکی از دست اندر کاران خودشان نسبت دادهاند و نام ان کتاب را جواهر الطحطاویه فی شرح اربعین النوویه گذاشته اند انجا که امام شبشیری بحث فوقیت که در ایات و احادیت هم ذکر شده است را طبق اقوال علماء اهل سنت و جماعت تفسیر و شرح کرده است اما انها در ان کتاب فوقیت را به معنای قهر و استیلاء معنا کرده اند و فرمایش امام شبشیری و اقوال علمای اهل سنت و جماعت را تحریف کرده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;حدیث مشهوری که حضرت رسول اکرم (ص) می فرماید : (ما بین قبر و منبر من باغی است از باغهای بهشت.) اما وهابیان امده اند حدیث را به شیوه زیر تحریف کرده اند که گفته اند((ما بین مسجد و منبر من باغی است از باغهای بهشت)) چون این وهابی ها زیارت قبر حضرت رسول را درست نمی دانند و ان را شرک و زائر ان را مشرک  میدانند {نعوذ بالله من ذلک))&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;عزیزان این قطره ای از دریای خیانت و هابیان بود که ما با استفاده از سایتهای اهل سنت و جماعت و مطالعه کتب انها ان را کشف کرده ایم و بنا بر ایه (کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) ان را به خدمت مسلمانان حقیقت جو عرضه کردیم (( و ما علینا الا البلاغ المبین)) و کسی را نیز اجبار به قبول ان نمی کنیم .ما به روز حساب و جزا ایمان داریم و یقین داریم که روزی باید در مقابل خداوند جواب پس بدهیم ، پس خود را برای ان روز اماده سازید.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;{{والسلام علی من التبع الحق و الهدی}}&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;ما را از دعای خیر خود فراموش نکنید.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Oct 2008 12:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=100as&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>100as</dc:creator>
<guid>http://100as.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صلوات فرستادن بر پیامبر بعد از اذان و اقامه</title>
<link>http://100as.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صلوات فرستادن بر پیامبر بعد از اذان و اقامه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سپاس و ستایش خدای جل و علا که رحیم است و رحمان .درود بی پایان بر روح پاک سرور و سالار انبیاء حضرت محمد مصطفی(ص) خاتم پیغمبران و بر روح ال طاهرین و اصحاب صادقین مخلصین و پیروان صالحین او بادو بعد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از فراغت اذان و اقامه صلوات بر پیغمبر (ص) و خواندن ذکر(الهم رب هذه الدعوه والتامه ...)تا اخرسنت است{بدایه المجتهد ج ۱ صفحه ۸۶-البحر الرائق ج۱ صفحه ۲۷۰}&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و سن الصلاه و السلام علی رسول الله (ص) قبل الاقامه.کما ذکر فی الجمل حاشیه لشیخ سلیمان علی فتح الوهاب انه منقول من جماعات من العلماء المحققین و کذلک یسن لکل من الموذن و مقیم و سامع و مستمع ان یصلی و یسلم علی النبی (ص) بعد الفراغ من الاذان و الاقامه(لخبر مسلم فیه) ثم یقول : الهم رب هذه الدعوه التامه و...)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یعنی سنت است صلوات بر رسول الله(ص) پیش از قامت همچنان که در کتاب جمل حاشیه شیخ سلیمان بر فتح الوهاب و نقل شده از جماعتی از علماء محققین و همچنین سنت است برای تمامی از موذن و مقیم و شنونده که صلوات بر رسول خدا(ص) بفرستندبعداز فراغت اذان و قامت.حدیثی است که مسلم روایت کرده پس از صلوات بگویید:الهم رب هذه الدعوه التامه و...{جواهر الفتاوی ج۱ صفحه۱۰۰ و شریعت اسلام ج۱ صفحه۸۴}&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱-صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) بعد از اذان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیامبر (ص) میفرماید:( اذا سمعتم الموذن فقولوا مثل ما یقول  ثم صلوا علی فانه من صلی علی صلاه صلی الله علیه بها عشرا ثم سلوا الله لی الوسیله فانها منزله فی الجنه لا تنبغی الا لعبد من عبادالله و ارجو ان اکون انا هو فمن سال لی الوسیله حلت له الشفاعه){روایت مسلم-ابو داوود-ترمذی-نسائی}&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنگام شنیدن اذان شما نیز کلمات اذان را تکرار کنید و جواب اذان را بدهید. سپس بر من صلوات بفرستید زیرا هر کس صلواتی بر من بفرستد پروردگار متعال ده رحمت بر او می فرستد بعدا وسیله را برای من از خدا طلب نمائید. وسیله درجه و مقامی است در بهشت که تنها به یکی از بندگان الهی عطاء می شود امیدوارم ان بنده من باشم و هر کسی که وسیله را برایم دعا کند مشمول شفاعت من قرار می گیرد. اما دعای وسیله که بعد ار صلوات و بعد از اذان خوانده می شود این است:(الهم رب هذه الدعوه التامه و الصلاه القائمه ات محمدا الوسیله و الفضیله و ابعثه مقاما محمود الذی وعدته)روایت بخاری.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- صلوات و دعای وسیله بعد از اقامه:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عن ابی هریره(رض): انه کان اذا سمع الموذن یقیم الصلاه  یقول : الهم رب هذه الدعوه التامه و الصلاه القائمه صل علی محمد و اته سوله یوم القیامه{روایت ابن السنی}&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هرگاه ابو هریره اقامه را از موذن می شنید بعد ار اقامه با تعبیر مذکور بر پیامبر (ص) درود می فرستاد و برای او دعای وسیله می کرد{الاذکار للنبوی ج۱ ص ۳۱}&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام نووی و ابن حجر هیتمی با استدلال به این دو حدیث مذکور فرموده اند: سنت است که موذن و مقیم و شنوندگان بعد از اذان و اقامه همگی بر پیامبر (ص) صلوات بفرستند و برای او  وسیله طلب نمایند.{تحفه المحتاج ج۱ ص۴۸۲}&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از این احادیث و دلایل معلوم میشودکه صلوات بعد از اذان سنت است و بدعت نمی باشد. و عدم انجام فعلی در زمان حضرت رسول اکرم(ص) یا صحابه کرام دلیل بر منع ان نیست تا حکم بر تحریم ان داد و انجام ان را بدعت دانست بلکه عدم انجام کاری در عهد رسالت حمل بر اولی و افضل می شود و مادام که از ان بطور صریح نهی نشده  باشد حمل بر جایز بودن ان می شود.{بدعت به معنای دقیق اسلامی ص۱۳۰}&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و تسن الصلاه و السلام علی رسول الله(ص) قبل الاقامه علی ما قاله النووی فی شرح الوسیط و اعتمده شیخنا ابن زیائ.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یعنی:و سنت است فرستادن صلوات بر پیامبر(ص) پیش از قامت به روایتی که فرموده نووی در کتاب شرح الوسیط و شیخ  ابن زیاد اعتماد و تکیه بر او داشته.{اعانه الطالبین ج۱ ص۲۳۳}&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اقامه نیز همانند اذان (سنت کفایه) و به اجماع مسلمین ثابت است وهرجا صحبت از اذان باشد صحبت از اقامه نیز هست و برای هر نمازی قامت سنت است. بعد از اذان برای موذن و شنونده اذان سنت است بر رسول اکرم(ص) درود بفرستد. دعای ماثور بعد از اذان و همچنین پس از اقامه این است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الهم رب هذه الدعوه التامه و... {باقیات صالحات ج۱ ص۱۸۰}&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از کتاب شریعت اسلام جلد یک صفحه ۸۴  در مورد اذان و قامت فرموده است( صلوات دادن بر حضرت رسول اکرم(ص) قبل از اقامه سنت است و همچنین در حاشیه شیخ سلیمان از کتاب جمل و فتح الوهاب نوشته شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صلوات دادن بر حضرت رسول (ص) امر شده به امر مطلق یعنی ان امر بستگی به وقت و زمانی نبوده دستور دین اسلام چنین است هر امری که مطلق باشد در هر زمان و مکانی انجام دهی سنت است و بدعت نمی باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچ کس نمی گوید این صلوات دادن واجب است تا بگوئی پس برای چه اصحاب انجام نداده اند و باز نمی گوئیم سنت موکده است تا بگوئی چرا در صدر اسلام انجام نداده اند بلکه می گوئیم ان صلوات دادن در ان هنگام جزء امر مطلق  است و از نوافل و سنت های غیر موکد است و لازم نیست تمام سنت های غیر موکده در زمان صحابی کرام تطبیق و انجام داده باشند در حالی  که ان ها شب و روز خسته بودند به تبلیغ دین و مشغول جهاد و دفاع از اسلام بودند.{نور اسلام استاد عبد الکریم مدرس ص ۱۳۹}.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه ان من نه ان تو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای جوان مسلمان گروه خوارج با شنیدن این دلایل قوی فقط می توانند بگویند: پیامبر (ص) نفرموده است  با صدای بلند صلوات بفرستید! شما نیز در جوابشان بگویید: همچنین نفرموده است با صدای بلند صلوات نفرست(پس نه ان من نه ان تو)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام ابن حجر هیتمی می فرماید:صلوات فرستادن بر پیامبر (ص) از ابتکارات صلاح الدین ایوبی و یک عمل نیکو است-خداوند پاداش خیر به او عطا فرماید- سپس می افزاید: اساتید ما فتوا داده اند که اصل صلوات بعد از اذان سنت ولی کیفیتش بدعت است(الفتاوی الفقهیه لابن حجر ج۱ ص۱۳۱) یعنی بدعت حسنه است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای جوان مسلمان: با تو جه به فرمو ده مذکور روشن شد که علت خشم شاگردان ریجنالد فرانسوی نسبت به صلوات فرستادن  بعد از اذان ابتکار صلاح الدین ایوبی ایت-به ویژه پیشوایان گمراهشان محمد بن عبدالوهاب که می گفت:((ان الربابه فی بیت الخاطئه ای الزانیه اقل اثما ممن ینادی بالصلاه علی النبی علی المنائر))&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;((تنبک زن منزل فاحشه گناهش از موذنی که بر بلندای مناره ی اذان بر پیامبر صلوات می فرستد کمتر است)){الدرر السنیه ص۴۱- روضه المحتاجین ص۳۸۴.}&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس به کوری چشم دشمنانپیامبر (ص) بگذار که یکصدا به شیوه ی صلاح الدین ایوبی بگوئیم(( الف صلاه وسلام علیک و علی الک و اصحابک یا سیدنا و یا رسول الله))&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; {{ما را از دعای خیر خود در ماه مبارک رمضان فراموش نکنید}}&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Sep 2008 08:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=100as&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>100as</dc:creator>
<guid>http://100as.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
